پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۳

فرقه های نوظهور دینی در دنیای مدرن

ارسال توسط بینا در تاریخ ۲۸ - تیر - ۱۳۹۰

مترجم: دکتر رستم فلاح اشاره:

جوامع مدرن در نیمه ی دوم قرن بیستم در میان خود شاهد ظهور گروه ها و فرقه های دینی جدید بوده اند. این قبیل فرقه های دینی جدید، گاه برآمده و وابسته به ادیان بزرگ و کلاسیک یا سنتی اند و گاه نیز یکسره مستقل بوده و جدید می نمایانند؛ گاه چون ادیان کلاسیک، سازمان یافته اند و گاه چنین نیستند.   علل ظهور و پیدایی آنها حتی کثرت آنها، آن هم به ویژه در جوامع مدرن، بسیاری از جامعه شناسان و دین پژوهان را به خود مشغول کرده است. مقاله ی حاضر که ترجمه ی مقاله ای با عنوان    ”cult”   برگرفته از دایره المعارف   ENCARTA می باشد، ما را با تاریخچه و آخرین وضعیت فرقه ها و گروه های دینی جدید در جوامع مدرن آشنا می کند.

مقدمه  :

“فرقه” ی دینی جدیدCult)   )   یا “دین جایگزین   (Alternative Religion) “  ، گروهی دینی است که در مقایسه با ادیان اصلی، باورها واعمالی متفاوت دارد.   ”cult”ها به صورتی شگرف، وسیع و ناسازگار، معنی یک    ”cult”و گروه هایی که باید به عنوان   “cult” طبقه بندی می شدند را شامل می شود. امروزه اندیشمندان معمولاً اصطلاحات: “دین جایگزین  ”(alternative religion)   ،   ” دین جدید  ”   new religion  ، یا “جنبش دینی جدید   “(new religious movement)    را برای توصیف گروه هایی که از مسیر اصلی دینی جدا شده اند بکار می برند. ادیان جایگزین، در سراسر تاریخ ظاهر شده اند، هرچند برخی از آنها به زودی ناپدید شدند ولی برخی نیز مقاومت کرده و تعدادی هم سرانجام به عنوان “فرقه های مذهبی” رسمی پای گرفتند. ادیان   ]جایگزین[ یک بار به عنوان فرقه هایی شامل: "کلیسای حضرت عیسی مسیح(ع) قدیسین متأخر"، "شاهدان یهوه"، "تئوسوفی"(حکمت الهی) و "علم مسیحی" طبقه بندی گردیدند .

CULT چیست؟

واژه یcult  به لحاظ تاریخی به اعمالی دینی اطلاق گردیده که بر به جای آوردن تشریفات و پرستش مذهبی نسبت به خدا یا خدایان یا پرستش شخص یا شیئ تأکید داشت. امروزه نیز همان معنی ادامه یافته و [با همان معنا] نسبت به فرقه ی مریم مقدس(باکره) و فرقه ی قدیسی خاص بکار گرفته می شود. آنها به پرستش مخصوص آن شخص اشاره دارند. اما معنای واژه cult بسط پیدا کرد به طوری که برای بیان جنبش های دینی غیر سنتی یا گروه های مستقل و بریده از ادیان اصلی نیز بکار رفت.

مردم گاهی cult ها و sect ها را با یکدیگر خلط می کنند حال آنکه آنها متفاوتند. Cult ها و sect ها از این لحاظ که هر دو دینی جدید یا تفسیری جدید از یک دین رسمی را ترویج می کنند، شباهت پیدا می کنند. اماsect  ها گروه هایی هستند که اغلب در اعتراض به چیزی که آنها آن را به عنوان انحراف یا اعتقادی ناخالص می بینند، از یک دین رسمی جدا شده اند. اما  cultها برخلاف sect ها در اعتقادشان به نحو تیزتر و صریح تری از ادیان رسمی متفاوت اند .

مضافاً اینکهcult  ها نسبت به sect ها نوعاً کوچکتر بوده و چندان از انسجامی سازمانی برخوردار نیستند. و بالاخره اینکه cult ها معمولا ً در گرداگرد رهبری شکل می گیرند که مدعی است دارای نیروهایی مخصوص مثل شفا دادن یا غیب گویی است. چنان رهبرانی گاهی “کاریزماتیک” خوانده می شوند؛ واژه ای که بر اهمیت تجربه های دینی شخصی انگشت تأکید می نهد. پیروان cult ها نوعاً وفاداری شدیدی نسبت به گروه و رهبرشان احساس می کنند.

اندیشمندانی که فرقه ها[ی دینی] را به منزله ی نسل اول ادیان مورد توجه قرار می دهند، اظهار می دارند که چند دین بزرگ روزگاری به عنوان فرقه نگریسته می شدند. این ادیان با گروه هایی کوچک از مردمی که تحت تأثیر القائات رهبرانی کاریزماتیک با عقاید دینی جدید قرار داشتند آغاز شدند. مسیحیت به عنوان مثال با گروهی کوچک از یهودیانی که تعالیم عیسای ناصری را پذیرفته و او را به عنوان “مسیح” (واژه ای یونانی به معنی “برگزیده”) قبول کردند، آغاز شد.  متشابهاً، “آئین بودا” به وسیله ی شخصی تنها  به نام “سیدارتا گوتاما” (بودا) که اصول آئین هندو را رد کرده و با تأسیس اصولی از عقاید جدید خود که توسط گروهی کوچک از شاگردانش پذیرفته شد پایه گذاری گردید.

معنای واژه ی cult در غرب در دهه ی ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی به نحوی هیجان آمیز و با پیدائی تعداد زیادی از جنبش های دینی جایگزین که اعمالی غیر سنتی داشتند و گمان می شد که جوانان را به سوی مذهب خود منحرف می کنند،  تغییر کرد. عامه ی مردم این گروه ها و رهبرانشان را افراطی و خطرناک می دیدند و احساس می کردند که آنها بر روی پیروان خود تکنیک های کنترل ذهن را بکار می گیرند.  کسانی که به فرقه های دینی جدید می پیوستند قربانیان تهدید و اجبار یا شستشوی مغزی و یا افرادی به حساب می آمدند که دچار اختلالات احساسی بودند.

واژه  cultدر کاربردی عمومی رفته رفته برای توصیف هر گروهی با پرستشی تعصب آلود نسبت به یک شخص، جنبش، یا علاقه ای مشترک بکار رفت.

علت پیدایش فرقه ها و ادیان جایگزین:

جنبش های دینی جایگزین تمایل دارند در جوامعی که نسبتاً باز بوده و در جایی که دو فرهنگ متفاوت به هم می رسند، سر برآورده و شکوفا شوند. برای مثال آنها در امپراتوری روم که نسبت به عقاید متفاوت تساهل ورزیده می شد و برفرهنگ ها و مردمانی مختلف  حکومت می گردید رو به فزونی نهادند .یکی از آن ادیان مسیحیت بود که بعد از تسخیر منطقه ی یهودا (که امروزه جزو اسرائیل می باشد) توسط رومی ها در ۶۳ سال قبل از میلاد مسیح (ع) سر برآورد. در قرون وسطی بود که مسیحیت نفوذ خود را در اروپا استقرار بخشیده بود. اما کلیسای مسیحی نسبت به جنبش های دینی جدید تساهل نشان نداد و بجای آن گاهی درصدد خشونت ورزی علیه آنها و از بین بردنشان برآمد .

ایالات متحده ی آمریکا با تضمین قانونی آزادی دینی، محل تولد و ظهور بسیاری از جنبش های دینی جدید شده است. آنها که در قرن نوزدهم میلادی پیدا شدند عبارتند از: “کلیسای حضرت مسیح (ع) قدیسین متأخر” (۱۸۳۰)، “روح­گرایی” (حدوداً ۱۸۴۸)، “شاهدان یهوه” ( ۱۸۷۲ )، “انجمن تئوسوفی” (۱۸۷۵) و “علم مسیحی” (۱۸۷۹). “هیأت تبلیغی صلح جهانی پدر مقدس” در اواخر دهه ی ۱۹۱۰ میلادی آغاز بکار کرد و به سرعت پیروان زیادی جذب کرد. این گروه ها نوعاً حداقل در ابتدا با سوء ظن، تمسخر و کینه ورزی و عداوت استقبال شدند. برای مثال “اعضای کلیسای حضرت مسیح (ع) قدیسین متأخر” که گاهی تحت عنوان “مورمون”ها شناخته می شوند، توسط  مردمی بی سر و پا و رانده شده از اجتماعات آنها مورد حمله ی فیزیکی قرار گرفتند.

پلورالیسم ([هم]زیست[ی] فرهنگ ها و عقاید متفاوت) درست از فردای روز پایان جنگ جهانی دوم (۱۹۳۹ – ۱۹۴۵) در اروپا و آمریکای شمالی شدیداً توسعه یافت. سربازان اشغالگر آمریکایی مستقر در ژاپن در معرض تعالیم “ذن ” (مکتبی بودایی که بر مدیتیشن و مراقبه تأکید می ورزد) قرار گرفتند و پس از بازگشتن از ژاپن فرقه های ذن را راه اندازی کردند.

در دهه ی ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ تعداد فرقه های دینی جدید در آمریکا با سرعتی باور نکردنی رشد کرد. اندیشمندان این رشد را تا حدی متأثر از فضا و شرایط اجتماعی و نیز تغییرات سیاسی ای می دانند که در آن جوانان سبک هایی جایگزین را برای زندگی می جویند. شاید مهمتر اینکه رئیس جمهور ال.بی.جانسون در ۱۹۶۵ قوانینی را که به موجب آن مهاجرت از آسیا به ایالات متحده شدیداً کنترل می شد لغو کرد. در نتیجه ی این الغاء، شمار کثیری از مردم هند، ژاپن، کره و جنوب شرقی آسیا به آمریکا وارد شدند.

در میان مهاجران، ” گورو”ها، “سووامی”ها و مبلغینی که در پی تأسیس شاخه هایی از جنبش های دینی خود در آمریکا بودند، وجود داشتند .این جنبش ها عبارت بود از: “انجمن بین المللی کریشنا آگاهی” (هارا کریشنا) از هند، “هیأت تبلیغی نور مقدس” (که اکنون “الان ویتال” خوانده می شود) همچنین از هند، و “کلیسای اتحاد” از کره به رهبری ” سان میونگ مون. در اوایل دهه ی ۱۹۷۰ هر کدام از این گروه ها پیروان اندکی را در ایالات متحده جذب کردند.

اما همه ی جنبش های جدید دینی از شرق نیامده بودند. گروه هایی هم که در ایالات متحده سربرآورده بودند در دهه ی ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ رشد سریعی را تجربه کردند. “کلیسای علم آئینی” که درسال ۱۹۵۴ توسط نویسنده و فیلسوف آمریکایی به نام “ا.ل.رونهابارت” بوجود آمده بود طرفداران زیادی پیدا کرد. گروه های دیگری که سر بر آوردند عبارت بود از: “راه بین المللی” تأسیس شده در دهه ی ۱۹۴۰، به وسیله ی وزیر رادیو “ویکتور پل وایرویل”، “کلیسای فاتح جهانی” (که ابتدا به “فانوس اعلی” شناخته می شد) تأسیس شده در دهه ی ۱۹۶۰ توسط عارفانی چون “مارک پرافت” و “الیزابت کلار پرافت”، و “فرزندان خدا” (با نام متأخر “خاندان”) تأسیس شده در ۱۹۶۸ به وسیله ی واعظ انجیلی به نام “دیوید برگ”. جنبش های دیگری نیز بوجود آمدند که بر جادوگری، بت پرستی، شیطان پرستی و غیب انگاری تأکید داشتند.

فرقه های دینی جدید و ادیان جایگزین تمایل دارند که به وقت بی ثباتی اجتماعی به وجود آیند. آنها به اعضای [خود] راه حل های روشنی را برای مشکلات پیچیده ارائه می دهند: وعده ی نجات و احساس امنیت با پیوستن به گروه. آشوب اجتماعی دهه ی ۱۹۶۰ و تجربه ی سبک های زندگی جایگزین احتمالاً به افزایش شدید عضویت در فرقه های دینی جدید کمک کرد. سبک زندگی اشتراکی که به وسیله ی ادیان جایگزین تمرین شد، بسیاری از جوانانی را که به دنبال بازسازی جامعه بودند به خود جذب کرد.

جنبش ضد فرقه ای:

مخالفت با جنبش های دینی جدید در دهه ی ۱۹۶۰، به ویژه در میان والدین گسترش یافت. علت این مخالفت تلاش های گروه ها برای منحرف کردن جوانان و تقاضاهایی بود که گروه ها از [به اصطلاح] منحرفین داشتند. تلاش برای جذب و سرباز گیری، برخی مواقع به اخراج جوانان از دانشگاه و رها کردن مسیر اهداف و پذیرفتن زندگی دینی تمام وقت در یک وضع گروهی ناآشنا منجر گردید. متحدالشکل شدن اعضا از روی صداقت و وفاداری و نظم و ادبی که گروه از آنها می خواست، زنگ خطر را به صدا درآورد. گروه ممکن بود از آنها بخواهد که لباس هایی عجیب و غریب بپوشند، رژیم غذایی غیر معمول یا سختی را پیش بگیرند، و در مواقعی خاص موسیقی [عبادی] اجرا کرده یا مراقبه داشته باشند. یا نام جدیدی برای خود انتخاب کنند. برخی از گروه ها از اعضا می خواستند که در اجتماعاتی منزوی به سر ببرند و اعضای ممنوع شده یا آنها که عضویت شان خاتمه یافته با اعضای خانواده زندگی کنند و دیگرانی هم بیرون ازفرقه.

والدین و وابستگان دیگر، فرقه ها را متهم کردند که برای جذب و نگهداری اعضای جدید فریب و نیرنگ بکار بسته و از مهارت های روانشناختی – عملیاتی که کنترل ذهن یا شستشوی مغزی نام گرفت استفاده می کنند. آنها بعداً فرقه ها را متهم کردند که از تکنیک های شستشوی مغز استفاده می کنند تا توان استقلال فکری و عملی اعضا از آنها سلب شود. اتهامات شستشوی مغزی بعد از خودکشی دسته جمعی اعضای “معبد مردم” مزرعه ای اشتراکی در “جونزتاون” درکشور گویان، در ۱۹۷۵ قوت گرفت. طبق فرمان رهبرشان “جیم جونز” بیش از ۹۰۰ نفر از پیروان فرقه که اکثراً آمریکایی بودند، سم خورده و مردند.

نخستین گروه ضد فرقه ای [به نام]“کمیته ی آزادی فرزندانمان از [فرقه] فرزندان خدا” (که بعداً “اف.آر.ای.ای.سی.او.جی” یا “فریکوگ” (FREECOG)خوانده شد) در اوایل دهه ی ۱۹۷۰ شکل گرفت. گروه ضد فرقه ای “فریکوگ”، گروه “فرزندان خدا” را به دلیل اعمال جنسی نامتعارف، شامل اعمال جنسی اشتراکی و جذب افراد جدید از طریق فریب جنسی محکوم کرد. آشکار شدن این گونه اعمال و نظایر آن، در اواسط دهه ی ۱۹۷۰ منجر به [تأسیس] جنبش ضد فرقه ای در آمریکای شمالی، اروپای غربی و جاهای دیگر گردید.

در اوایل دهه ی ۱۹۸۰ گروه های متشکل از والدین در چیزی که به “شبکه ی فرقه – آگاهی” معروف گردید، ترکیب شدند. پس از خودکشی دسته جمعی در “جونزتاون”، محاکم دادرسی پارلمانی برعلیه پدیده ی فرقه های دینی جدید، در واشینگتن دی.سی منعقد گردید. دولت های دیگر نیز محاکم دادرسی تشکیل دادند که در آنها اعضای سابق فرقه و والدینشان برعلیه عضویت در فرقه شهادت دادند. به خاطر خطرات بالقوه ای که در عضویت در فرقه وجود دارد برای رهایی فرزندانشان از گروه، معتقد به مداخله ی زورمندانه بودند. فرزندان گاهی برخلاف میل خود ربوده و زندانی شدند .

گروه های والدین از عملیات برنامه زدایی [در تقابل با عملیات شستشوی مغزی فرقه] که فشار روانی سختی را در بر می گرفت تا وفاداری فرد به گروه را بشکند، حمایت کردند. گروه های مدنی آزادیخواه این گونه کارها را مورد انتقاد قراردادند. مناقشه بر سر فرقه های دینی جدید، جایگاهی برای پژوهش های محققانه در خصوص ادیان جایگزین باز کرد. در اواسط دهه ی ۱۹۸۰، بسیاری از اندیشمندان [علوم] اجتماعی که در خصوص ادیان جایگزین تحقیق می کردند مفاد اندکی در عقیده ی عامه  یافتند که [حاکی از آن بود که] فرقه ها برای جذب افراد، بر شستشوی مغزی و فشارهای روانشناختی تکیه می کنند. برخی از اعضا که تحت عملیات برنامه زدایی قرار گرفته بودند با استناد به اینکه عملیات برنامه زدایی تخلف از حقوق مدنی است، برعلیه مجریان  عملیات برنامه زدایی پیروزی دادگاهی بدست آوردند. این عقب نشینی موجب تضعیف جنبش ضد فرقه ای شد.

ضدیت با فرقه ها علاوه بر والدین از سوی مراجع دیگر نیز صورت گرفت. ادیان جدید به لحاظ تاریخی، با مخالفت ادیان رسمی، خصوصاً فرقه های مسیحی انجیلی [پروتستان] مواجه شده اند. عموماً [فرقه های] مسیحی انجیلی، گروه هایی که اصول و مبانی مسیحیت ارتدوکس را منکرند، به عنوان ادیانی منحرف به حساب آمده اند. فعالیت ضد فرقه ای آنها در وهله ی اول شامل تولید ادبیاتی ضد فرقه ای نسبت به اعضای کلیسا و اعضای فرقه  های دینی جدید شده است.

فرقه های خطرناک :

برخی از فرقه های دینی جدید یا ادیان جایگزین، آشکارا خطرناکند. آنها به خشونت یا فعالیت ضد اجتماعی یا به قرار گرفتن اعضای خود در [معرض] خطر فیزیکی دامن می زنند. تعدادی اندک، اعضا را با خود کشی دسته جمعی به کام مرگ فرستادند یا از خشونت، شامل قتل علیه آدم هایی بیرون از فرقه، حمایت کردند. جامعه شناسان تذکار می دهند که گرچه فرقه های خشونت گرا توجه رسانه ها را زیاد جلب می کنند [ولی آنها] تنها اقلیت کوچکی از ادیان جایگزین را شامل می شوند.

فرقه های خطرناک تمایل دارند که ویژگی های معینی را سهم خود نمایند. این گروه ها، نوعاً دارای رهبری فوق العاده اقتدارگرا هستند که درپی کنترل همه ی جوانب زندگی اعضا بوده و اجازه ی هیچ گونه چون و چرایی را در باره ی تصمیمات به آنها نمی دهد. اینگونه رهبران ممکن است که خود را مافوق قانون بنشانند و از الزاماتی  که دیگر اعضای گروه به آنها ملتزم می شوند، مستثنا کنند. آنها اغلب سناریوی روز رستاخیز را تبلیغ می کنند که این امر آزار و اذیت از سوی نیروهای بیرون از فرقه را [برایشان] مسلم می کند و به تبع آن نیاز به آمادگی برای یک نبرد قریب الوقوع و سرنوشت ساز، نبردی نهایی بین خیر و شر [را ایجاد می کند]. آنها ممکن است که جهت آمادگی، سلاح های آتشین زیادی جمع آوری کنند. متناوباً رهبران فرقه، شاید افراد را برای خودکشی آماده کنند، کاری که بنا به عقیده ی گروه، آنها را به جایگاه سعادت جاودانه منتقل می کند .

بزرگترین خسارت جانی مربوط به فعالیت های فرقه ای وقتی رخ داد که ۹۱۳ نفر از اعضای “معبد مردم” در “جونز تاون”، مزرعه ای اشتراکی در “گونان” که توسط “پاستور جیم جونز” رهبری می شد مردند. در ۱۹۷۸ یکی ازنمایندگان کنگره ی آمریکا به منظور رسیدگی به [این] اتهامات که گروه، اعضا را بر خلاف میلشان نگه می دارد، از مزرعه ی اشتراکی دیدن کرد. رهبران فرقه، نماینده و چهار نفر دیگر را که شامل سه گزارشگر روزنامه می شدند به قتل رساندند. سپس “جونز” دستور داد که پیروانش به صورت دسته جمعی با نوشیدن “پانچ” (نوشابه ای مرکب از آب میوه و مشروبات گازدار) درآمیخته با سیانورخودکشی کنند.

چند فرقه دیگر در دهه ی ۱۹۹۰ دچار رسوایی جهانی شدند. در سال ۱۹۹۳ بین نمایندگان حکومت آمریکا و شاخه ی “داوودیان” از [فرقه ی] “واکو” درتگزاس، درگیری پیش آمد که درنتیجه ی آن ۸۰ نفر از داوودیان، که حدوداً ۲۰ کودک در میان آنها بود، کشته شدند. [در این درگیری] چهارنماینده ی دولت فدرال نیز کشته شد. در ۱۹۹۴، ۵۳ عضو [فرقه ی] “سنت بین المللی و خورشیدی نظم شوالیه گری” (که عرفاً “معبد خورشیدی” خوانده می شود)، و اعضایی در دو روستا در سوئیس و پایگاهی درنزدیکی مونترال کانادا خودکشی کردند.  اعضای [فرقه ی] “معبد خورشیدی” عقیده داشتند که روح مردگان آنها نهایتاً به سیاره ای دیگر منتقل می شود.

بسیاری از اعضای این فرقه بر اثر خودکشی یا قتل از ۱۹۹۵ تا ۱۹۹۷ جان باختند. در توکیوی ژاپن اعضای [فرقه ی] “اوم شین ریکیو” در ۱۹۹۵ گاز سمی اعصاب در یک ایستگاه زیرزمینی توکیو رها کردند که به موجب آن ۱۲ مسافر کشته و بیش از ۵۰۰۰ نفر زخمی شدند. رهبران گروه محاکمه شده و چند تن از آنها به مرگ محکوم گردیدند.

بزرگترین خودکشی دسته جمعی در ایالات متحده و در سال ۱۹۹۷، وقتی رخ داد که ۳۹ نفر از اعضای [فرقه ی] “دروازه ی آسمان” خود را در “رانچو سانتا فی” کالیفورنیا کشتند. اعضای فرقه اعتقاد داشتند که باخود کشی ارواح آنها، اجسادشان را ترک گفته و به اقلیمی بالاتر صعود می کنند. بخشی از ایمان آنها از اعتقاد به بشقاب پرنده ناشی می شود. آنها براین باور بودند که بشقاب پرنده در پشت ستاره ی دنباله دار هالی پنهان بوده و وقتی به زمین نزدیک می شود، ارواح آنها را منتقل می کند.

آینده ی فرقه های دینی جدید :

جامعه شناسان انتظار دارند که ادیان جایگزین در غرب و در فضای آزادی فردی که بر فرهنگ غربی مسلط است به رشد خود ادامه دهند. ضدیت با ادیان جایگزین، معمولاً در آمریکای شمالی فروکش کرده است. جنبش عصرجدید، تساهل نسبت به تجربه های معنوی مختلف را افزایش داده و موضع مردم را نسبت به دین تغییر داده است. اما ضدیت با ادیان جایگزین در دیگر کشورها به ویژه اروپای غربی شدیدتر رشد داشته است.

به عنوان مثال حکومت های فرانسه و آلمان، کلیسای علم آئینی را به عنوان دین به رسمیت نمی شناسند؛ برخی مقامات رسمی ادعا می کنند که سازمان آن، ضد دموکراسی است. فرقه های دینی دیگر که در اروپا به مشکل برخورده اند شامل “شاهدان یهوه ” و “کلیسای اتحاد” می شود .

منبع:

“Cult”, IN: Microsoft® Encarta® Online Encyclopedia 2004

http://encarta.msn.com © ۱۹۹۷-۲۰۰۴ Microsoft Corporation.

 

نظر شما

ویدئو‌ی امروز

محبوب‌ترین‌ها

وارد شوید