سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۳

بایگانی مربوط به دسته‌ی ’بودایی‘

پیشینه و تعالیم آیین بودای جنوبی (۱)

ارسال توسط بینا در تاریخ ۳۰ - شهریور - ۱۳۹۰

تاریخ اخیر آیین بوداى جنوبى در واقع همان تاریخ سرى لانکا (سیلان) و آسیاى جنوب شرقى است. این تاریخ کمابیش مبتنى بر سنت ها و گاه نگارهاى محلى و تا حدى بر منابع بیرونى، به خصوص سفرنامه ها و نوشته هاى مبلغان مسیحى است. بسیارى از اطلاعات درباره اعمال دینى امروزى آیین بوداى روستایى را باید در تحقیقاتى بیابیم که روش هاى انسان شناسى اجتماعى را به کار مى برند. آثار مهم در این باره شامل آثار ام. اى. اسپیرو در مورد برمه و کارهای تامبیاه درباره تایلند، اف. بیزوت درباره کامبوج، و آر. اف. گومبریج درباره سرى لانکا است. این آخرى، سیماى کنونى را با آن تصویرى که در گزارش هاى باستانى سیلان داده اند، کامل مى کند. عده اى از محققان در این اواخر، گرایش ها و تحولات جدید در کشورهاى خاص را مورد تحقیق و بررسى قرار داده اند.

تاریخچه بودیسم جنوبی
کتاب وقایع نامه سیلان، به ما می گوید که دین بودایی توسط مسیون مذهبی که از سوی امپراتور آشوکا به سرپرستی پسرش ماهیندا به سیلان فرستاده شده بود به این جزیره وارد شد. مکتب مسلط و غالب نیز « ویبهاجاوادا » به معنای « تعلیم جداگانه» و یا « تعلیمی که تمیز قایل می شود» بود که بعدها به صورت یکی از تقسیمات چهارگانه اصلی سنگهه (اجتماع بودایی)در بودیسم باستانی درآمد. کانون متون دینى این مکتب در قرن اول ق. م در سریلانکا به پالى نوشته شد. در حقیقت، اسناد باستان شناسى نشان مى دهند که سریلانکا در این زمان، مرکز اصلى آیین بوداى آسیاى جنوبى بود. تاریخ اولیه ویبهاجاوادا بیرون از این جزیره آوازه چندانى ندارد، اما به احتمال زیاد همچنان در هند رایج بوده و مناطقى از آسیاى جنوب شرقى را پیش از این زیر پوشش تبلیغى خود داشته است. مطمئنا شکل هاى گوناگونى از ویبهاجاوادا که زبان پالى را به کار مى بردند، در قرن پنجم میلادى در هند جنوبى و میان اقوام «پیو» و «مون» در برمه و تایلند کنونى رواج داشته است. پایتخت آن روز سریلانکا شهر «آنورداپورا» از مرکز آموزش ویبهاجاوادا بود که راهبانی را از نقاط دور دست به خود جلب می کرد. در حقیقت، اکثر نویسندگان برجسته پالی در خلال هزاره اول میلادی خارج از جزیره سریلانکا بودند. معبد بزرگ و افتخارآمیز « ماهاویهارا» (صومعه عظیم) مدعی حفظ و نگهداری شرح ها و تفسیرهای معتبری بود که ابتدا توسط شخص «ماهیندا» (پسر امپراطور آشوکا) به سریلانکا آورده و سپس به زبان محلی نوشته شده بود. در قرن پنجم میلادی بودا گوشا به این جزیره وارد شد و این کتب را به زبان پالی ترجمه کرد تا اینکه به نحو گسترده تری در دسترس همگان قرار داشته باشد. در نتیجه، حجم چشمگیری از نوشتجات به وجود آمدند که تا به امروز باقی هستند. پیروان ماهاویهارا، با عنایت به یک احساس نیرومند استمرار تاریخی که در وقایع نامه های سریلانکا مضبوط است، مقاومت زیادی در برابر افکار و اندیشه های شاخه بودایی مهایانه از خود نشان دادند و سنت های بودایی خاص خود را با اصرار زیاد حفظ کردند. هرچند اندیشه های بودایی هند شمالی برای بعضی از نویسندگان پالی و به ویژه « داماپالا» شناخته شه می باشند، تنها وقتی که با سنت های ماهاویهارا مطابقت و سازگاری داشته باشند، استفاده می شوند. علت نامگذاری «تراوادا» که در ابتدا به معنای چیزی شبیه به «تعلیم اصلی و اولیه » بود، به تدریج به معنای آموزش « بزرگترها» (شیوخ) گرفته شد که در مقابل تعالیم مکاتب دیگر (متأخرتر) قرار داشت. دقیقا متناسب با همه مکتب هاى زنده بودایى، این سنت حدودا پس از ۶۰۰ میلادى به دنبال ادعاى خود در ارائه تعلیم دست نخورده پیران در سنگهه یکدست قدیمى، این نام را براى خودش منحصرا به کار برد. درنتیجه، نام قدیمى تر ویبهاجاوادا امروزه دیگر به کار نمى رود. نیمه نخست هزاره دوم شاهد تلاش شاهان براى یکدست کردن سنگهه، به رهبرى سنت ارتدوکس ماهاویهارا بود، که سرانجام آن را به خصوص در دربار و دولت، به منزله معتبرترین شکل آیین بودا پذیرفتند؛ اما بسیارى از گونه هاى آیینى محلى همچنان استوار باقى ماند. سنت هاى برخاسته از شاخه هاى دیگر تراوادا، آیین بوداى هندى شمالى آغازین و حتى برخاسته از مهایانه، نفوذ خود را همچنان تا عصر حاضر حفظ کرده بودند. تراوادا در این دوره موفقیت چشمگیرى داشت. یکى از دلایل آن، شاید سادگى سنت نسبتا یکدست ماهاویهارا باشد. اگرچه مراکز باستانى در هند جنوبى به تدریج از میان رفتند، افول مکتب هاى دیگر در جنوب شرق آسیا، با رشد تراوادا هماهنگ بود. مناطق وسیعى که پیش از این زیر نفوذ آیین بوداى مهایانه یا هندوئیسم بود، جولانگاه تراوادا شد. آیین بوداى تراوادا در قرن پانزدهم در میان برمه اى ها، مون ها، تایلندى ها و حتى خمرها، که بیشتر حوزه هاى کنونى اش را تشکیل مى دهد، نفوذ داشت. دوره بعدى شاهد تلاش هاى گوناگون براى ایجاد وحدت، مرکزیت دادن یا اصلاح و حوادث گوناگون جنگ یا تهاجم بود، اما با این همه، این تصویر کلى، اندکى پیش از قرن نوزدهم تغییر کرد. آیین بودا در سرى لانکا دوران سخت ترى داشت. تهاجم هاى آسیاییان و به طور جدى تر اشغال بخش زیادى از این جزیره توسط پرتغالى ها و هلندى ها، که با تبلیغ، آزار و ویرانى همراه بود، پایه اقتصادى فرهنگ سینهالا را سست کرد و به نهادهاى بودایى به شدت آسیب رساند. اما به رغم این مشکلات، آیین بودا از وفادارى اکثر سینهلى ها برخوردار بود و در قرن هجدهم از نو گسترش یافت.

مطالعه دانشگاهى و آکادمیک تراوادا
معلوم نیست یونانیان و رومیان یونان گرا تا چه حد با آیین بودا آشنا بودند، اگرچه در منابع باقى مانده چندین بار از نام بودا سخن به میان آمده است. به دلیلى مى توان باور کرد رهروانى که گهگاه مسافرت مى کردند، احتمالا به دریاى مدیترانه رسیده اند، و بوداییان غیر رهرو باید به بندرگاه هاى مصر، که با هند فعالانه دادوستد داشت، سفر کرده باشند. البته مطمئنا آیین بودا براى یونانیان آسیایى اخیر و شرق ایران شناخته شده بود. اگرچه عموما چنین مى اندیشند که در جهان باستان درباره آیین بودا اطلاعاتى وجود داشته است، به هر حال پس از افول علم کلاسیک دیگر چیزى باقى نماند. از آن پس اروپا چشم به سفرنامه ها داشت. این سفرنامه ها از چند رهرو مروج آیین بود که در آسیا سفر مى کردند و سفیران و تاجرانى که هر از گاهى به سفر مى رفتند و مشهورترین آنها مارکو پولو است. آشنایى با کشورهاى آسیایى فقط در قرون شانزدهم و هفدهم از راه تجارت، کشورگشایى و شمارى از سفرنامه هایى که از کشورهاى گوناگون بودایى پیدا کردند، بیشتر شد. اما در این نوشته ها بحث از دین صرفا تصادفى است. نخستین شناخت دقیق از زمینه فرهنگى هندى فقط با رشد تدریجى مطالعات سنسکریت حاصل شد. این، در اوایل قرن نوزدهم، به آغاز مطالعات آثار سنسکریتى بودایى و عمدتا آثار مهایانه منجر شد که به ویژه در نپال ادامه پیدا کرد. در تحقیقات سنتى سریلانکا روش متن شناسى باستانى را به کار بردند. افسران و مبلغان مذهبى مستعمراتى انگلیس در این نوآورى نقش داشتند؛ سیاحان و محققان دانمارکى نیز نقش هاى مشابهى داشتند. اگرچه این کار ارزشمند بود، اما فرقى با یک گزارش تبلیغى از آیین بودا نداشت. این گزارش با آنکه اطلاعات بسیار مهمى را، هم درباره متن ها و هم درباره شیوه اعمال دینى امروزى به دست مى داد، به مناطقى توجه داشت که اروپاییان آیین بودا را ناقص مى دانستند و ارزیابى هاى منفى نامعقولى را منتشر مى ساخت، که با تأثیر زیادى در بعضى از محافل باقى ماند. خلاصه آنکه آیین بودا را به شکل آیینى «بدبین» و «انکارکننده»ى زندگى و مانند اینها نشان مى داد. این قضاوت کمابیش برخاسته از نگاه گزینشى آنها به بعضى از عبارت هاى متون و نادیده گرفتن اعمال و عقاید بسیار متنوع در آیین بودا است. به دنبال این گزارش انجمن نشر آثار پالى کانون پالى را به طور کامل در دسترس قرار داد. کار رایس دیویدس، بنیادگذار آن و شمارى از محققان دیگر، عمدتا از انگلستان، آلمان و اسکاندیناوى، موجب شد دانشگاه جدید مطالعات بودایى تأسیس شود. به عقیده اینان در متون پالى یک نسخه اصلى کهن از کانون بودایى محفوظ مانده بود که معتبرتر از متون دیگر بود و اطلاعات دقیق و مفصلى از زندگانى و آموزه هاى بودا به دست مى داد. تصویرى نسبتا دل پذیر از آیین بوداى باستان پیدا شد که به شدت زیر تأثیر اندیشه هاى خردگرایانه و پروتستان قرار گرفت. عناصر معجزه آسا، مناسکى و پرستشى این آثار را نوآورى هاى اخیر به شمار آوردند. نفوذ سرى لانکا نقش مهمى در تأسیس این دانشگاه داشت، اما در نهایت، خود این دانشگاه بر نوگرایى بودایى به شدت تأثیر نهاد.

ساختار آموزه های بودایی
بسیارى از مشاهده گران در تطبیق نظریه هاى بودایى با اعمال دینى روستایى معمولى درمانده اند. بخش زیادى از این اختلاف ظاهرى، به ارائه تصویرى ناهماهنگ از اندیشه بودایى بازمى گردد، که عناصر در آن با اعمال عامیانه پیوند داشت. اینها ممکن است در نظر خوانندگان غربى غیرجذاب یا بى اهمیت، یا گاهى نوآورى هایى بزرگ، اما جنبى به شمار آید. اغلب نیز، عقل گرایى در تقابل با عاطفه گرایى است، که حاصل آن تقابل، تصویرى بسیار گمراه کننده است. اگر ساختار سنتى آموزه بودایى بررسى شود، این سخن واضح تر مى گردد. عبارتى که حدودا بیست بار در کانون پالى آمده است، این را به وضوح توضیح مى دهد: «سپس آن سرور گفتار گام به گام را عرضه کرد… این گونه: گفتار درباره دهش، گفتار درباره دستورهاى اخلاقى، گفتار درباره جهان هاى آسمانى؛ او خطر را گوشزد کرد، این سرشت پست را و میل به آلودگى امیال حسى و موضوعات حسى و فضیلت ترک آنها را. آنگاه که آن سرور دریافت که دل شنونده آماده، گشوده، آزاد از حجاب ها، شاد و در آرامش است، پس آموزه دمه متعالى بودایان را اعلام کرد، یعنى رنج، خاستگاه (رنج)، توقف (رنج) و راه (توقف رنج). معمولا شنونده ادراک مستقیمى از دمه پیدا مى کند «درست مانند پارچه پاک و بى آلایشى که به آسانى رنگ مى گیرد».

سطوح مختلف آموزه ها
این آموزه داراى سطوح گوناگونى است:

۱٫ گفتار گام به گام: (الف) بخش نخست: دهش (دانا)، دستورات اخلاقی (سیلا) و آسمان ها. (ب) بخش دوم: زیان هاى شهوت و فایده رهایى از آن.
۲٫ آموزه خاص یا متعالى، یعنى چهار حقیقت جلیل: درد و رنج، خاستگاه و منشأ ظهور آن، توقف و فرونشاندن آن، و راه توقف آن.

گفتار گام به گام خاص بوداییان نیست بلکه نشانه هایى از آن را در دین هند باستان مى توان یافت. بخش نخست عمدتا به رفتار ظاهرى و شیوه زندگى مربوط مى شود. بخش دوم بیشتر درباره پاکى درونى دل است و دل بستگان سلوک معنوى از آن بسیار الهام مى گیرند و درنهایت دلى تبدل یافته مى یابند. فقط در چنین حالتى است که شنونده آماده شنیدن آموزه متعالى و عمیق تر است، که معمولا به چهار حقیقت جلیل مشهور است. چهار حقیقت جلیل آموزه مشهور بودا است، و اغلب آن را بدون توجه به مفهوم بودایى آن مى فهمند. این چهار حقیقت جلیل خاص شنونده کمال یافته معنوى است که زندگى ظاهرى اش را با کارها هماهنگ کرده ودلش را از ترس و دل بستگى هاى ناسالم پاک کرده است، یعنى اینک مى تواند غم خوارگى و شناخت تجربى داما، هر دو را در خود جمع کند.

گفتار گام به گام: بخش نخست
دانا یا دهش(دادن)، شالوده عمل بودایى است. صدقه و بنده نوازى اگرچه ارزشمند است، مقصود از دانه آن نیست. دانه بودایى عملى دینى است که با توجه زیاد و میل و رغبت انجام مى شود. دانه را معمولا به یک شخص متعهد، به ویژه عضوى از یک سنگهه بودایى مى دهند. عقیده بر آن است که دهش به چنین شخصى عملى خاص و باشکوه است و قدرتى عظیم به همراه دارد. دانه صراحتا جاى قربانى برهمنى با ویژگى جادویى نیرومند و دینى اش مى نشیند. در حقیقت، دانه حاوى بعضى از این عناصر جادویى است. بى گمان بودا بر آن بود تا نیروى دینى قربانى را حفظ کند، و در عین حال عناصر خرافى و خانمان سوز آن را رد کند. نیروى دانه، را به شکل پیشکش کردن دارایى هاى خویش، نه از واسطه گرى موجودات آسمانى یا قدرت خدایى که از شیوه کنش قانون دل مى دانند. اینان عقیده دارند که دانه دل را متبدل مى کند. بازتاب نیت دهنده به هنگام دهش در دقت، توجه و حال خوش است. هرچه حالت دل بالاتر باشد، کردار (کمه) قوى تر است. حالت دل گیرنده نیز مهم است، که به نوعى سرشت خاص عمل دهش به آن منتقل مى شود. یکى از این دو براى تأثیر گذاشتن کافى است، هرچند با هم که باشند حتى نیرومندترند. دانا را معمولا بنابر تأثیرات آینده اش، به ویژه تأثیرات در زندگانى هاى بعدى، توضیح مى دهند. جستجوى دقیق در احوال شخص، پاداش هاى کنونى را نیز فورا نشان مى دهد. دهنده (دایکه)اغلب حالى خوش یا تأثرانگیز دارد، که در بافت نسبتا رسمى یا آیینى شدیدتر مى شود. این در نظریه بودایى تجربه اى کوتاه از حالتى برتر یعنى مقدمه اى براى مراحل بعدى راه است. نوشته ها و گفتارهاى بودایى در باب ستایش دانه مبالغه آمیزند؛ دقیقا به این خاطر که به طور دقیق و طبیعى به مراحل بالاتر هدایت مى کند. وانگهى، مال دوستى و خودپرستى را تقلیل مى دهد، که طبعا شخص را به غم خوارگى در قبال نیازمندان وا مى دارد. این حالت براى کنترل کردارهاى بیرونى شخص یعنى مرحله بعدى، انگیزه اى درست پدید مى آورد.
(ادامه دارد… )

دایرت المعارف طهور

آیین بودایی در ایران باستان مقارن ظهور اسلام

ارسال توسط بینا در تاریخ ۱۶ - شهریور - ۱۳۹۰

در ایران ساسانى بر خلاف آنچه ابتدا به نظر مى رسد، تنها آیین زردشتى حکومت نمى کرده است.دین زردشت البته دین رسمى کشور بوده است ولى ادیان دیگر که به صورت اقلیت بوده اند فراوان بوده، خواه ادیانى که زردشت را پیغمبر مى دانسته اند و نوعى انشعاب از دین زردشتى تلقى مى شود و خواه ادیانى که هیچ گونه ارتباطى با دین زردشت نداشته و احیانا منکر پیامبرى زردشت بوده اند. یکی از این ادیان دین بودایی بود. بوداییان که در نواحى شمال شرقى ایران، از یک طرف همسایه هندوستان و از طرف دیگر همسایه چین بوده اند و – در ایران به آنها «بدهى» مى گفتند- چندین مرکز عمده فراهم ساخته و مخصوصا در بامیان و بلخ بتخانه هاى مجلل داشته اند و معبد معروف «نوبهار» بلخ که در دوره هاى اسلامى آن را آتشکده و مرکز دین زرتشت دانسته اند، مهمترین معبد بودایى آن سرزمین بوده است و خانواده برمکیان که در دوره هارون الرشید در تاریخ ایران مقام بسیار بلندى به دست آورده اند، بازماندگان کسى بوده اند که منصب او «پرمکه» یعنى متولى و سرپرست بتخانه نوبهار بوده است… مانویان و بوداییان شمال شرقى ایران بر خلاف دیگران (زرتشتیان، مسیحیان، یهودیان) در حمله تازیان به ایران پایدارى سخت کرده و بیش از بیست سال در دفاع از سرزمین خود جنگیده و آن را در برابر تازیان پاسبانى کرده اند».

تاریخچه ورود آیین بودایى به ایران
در حدود دو هزار و پانصد سال پیش، در هندوستان در پاى کوههاى هیمالیا در میان مردمى که به «ساکیاها» معروف بودند، شاهزاده اى به دنیا آمد و در حدود سى سال در ناز و نعمت بزیست. در خلال آن ایام با علوم زمان خود و بالاخص با تعلیمات کتاب مقدس هندوها که به نام «وداها» معروف است آشنا شد. پس از آن در اثر یک انقلاب روحى مدت هفت سال از تخت و تاج و ناز و نعمت کناره گیرى کرد و به خلوت و انزوا و ریاضت و تفکر پرداخت. آن چیزى که او را رنج مى داد این بود که رنج و درد از کجا براى آدمیزادگان فرود آمده است و چگونه آدمیان مى توانند زندگى سعادتمندانه اى پیشه سازند. پس از سالها رنج و ریاضت و تفکر و خلوت، عاقبت در زیر یک درخت انجیر اندیشه اى را کشف کرد که به عقیده خود او راز زندگى و سعادت است، و از آن پس خلوت و انزوا را ترک کرد و منکر ریاضت شد و به ارشاد و تعلیم خلق پرداخت. آنچه او کشف کرد یک قانون ساده و طبیعى بود و آن اینکه بر جهان قانون پاداش و کیفر حکم فرماست، از نیکى نیکى و از بدى بدى مى زاید. این شاهزاده که به نام «سیداتا» خوانده مى شد و بعدها لقب «بودا» یافت، پس از کشف این قانون منکر قربانى و دعا و زارى و پرستش خدایان و تاثیر این اعمال در سرنوشت انسان شد.خدایان را انکار کرد و به قانون ازلى جهان ایمان آورد. کتاب مقدس «ودا» را که دعوت به قربانى و دعا و غیره کرده و هم انسانها را به حسب اصل آفرینش متفاوت فرض کرده نیز مورد انکار و انتقاد قرار داد. آیین و مسلک بودا بیش از آنکه به یک دین شباهت داشته باشد به یک فلسفه شبیه است، ولى پیروان او تدریجا آیین او را به صورت یک آیین مذهبى در آوردند و خود او را که منکر عبادت و پرستش خدایان بود تا حد یک معبود بالا بردند، معابد ساختند و مجسمه بودا را در معابد برپا کردند و گفته هاى او را پس از خودش گرد آورده نام «سه سبد دانش» به آن دادند. بودا در زمان خودش پیروان زیاد پیدا کرد. دو ایالت از ایالات هند که یکى از آنها مقر پادشاهى پدر وى بود به او گرویدند و تدریجا توسعه یافت. در دورانهاى بعد، یکى از سلاطین معروف و مقتدر هند به نام «آشوکا» در قرن چهارم قبل از میلاد به دین بودا گروید و تعالیم او را احیا کرد و صومعه هاى بسیار به امر او بنا کردند. دین بودا در سراسر هند شهرت و عظمت و پیروان فراوان پیدا کرد، ولى تدریجا بخصوص پس از نفوذ اسلام در هند این دین از مولد و وطن خود رخت بربست و در عوض در کشورهاى مجاور نفوذ یافت. در حال حاضر دین بودایى یکى از ادیان بزرگ عالم است و پیروان بودا را اکنون مردم سیلان و برمه و سیام و ویتنام و جزائر فرمز و ژاپن و کره و چین و تبت و مغولستان تشکیل مى دهند. دین بودا از هند به ایران نفوذ کرد.

دیدگاه کریستن سن
کریستن سن مى گوید: «در دوره تسلط یونانیان (پس از حمله اسکندر) دیانت بودایى در ولایات شرق ایران نفوذ یافت و پادشاه هند موسوم به «آسوکا» که در حدود ۲۶۰ سال قبل از میلاد دین بودایى گرفته بود، دعاتى به ایالت گنداره (دره کابل) و باختر گسیل داشت…. بوداییان در قرون نخستین میلادى در ولایت گنداره، و یهارها یعنى صومعه هاى بسیار ساختند و امروز در ویرانه هاى آن معابد نقوش برجسته اى به سبک آمیخته یونانى و هندى یافته اند… در بامیان مغرب کابل، مجسمه هاى عظیمى از بودا هست که در کوه کنده اند. از سفرنامه هیون تسانگ معلوم مى شود که تا قرن هفتم میلادى صومعه هاى بودایى در ایران وجود داشته است و نیز بنا بر روایت او از اتباع سایر دیانات هندى هم جماعاتى مقیم ایالات شرقى ایران بوده اند». و هم او گوید: «در اواخر قرن دوم و اوایل قرن اول میلادى «مناندر» پادشاه دره کابل و هندوستان که در هندوستان به تسخیر ممالکى موفق شد، دین بودا گرفت و در میان پیروان آن آیین شهرتى عظیم یافت». نیز مى گوید: «در سال ۱۲۵ میلادى کشور قندهار و پنجاب به پادشاهى تعلق گرفت «کانیسکا» نام که در ادبیات بودایى شهرتى به کمال دارد و از مبلغین بزرگ و معتقدین به دیانت بودا به شمار است». مذهب بودا تدریجا از این منطقه رخت بر بسته است. بوداییان و مانویان که جزء اقلیتهاى مذهبى ایران بودند، بر خلاف اکثریت زردشتى فعالانه در مقابل مسلمین مقاومت کردند. خاندان برمکى قبل از مسلمانى، خدمتکار معبد بودایى در بلخ بوده اند.

دین بودا پس از اسلام
دین بودا پس از اسلام نتوانست در ایران تاب بیاورد، تدریجا از این منطقه رخت بر بست همچنانکه از مهد تولد خویش هندوستان نیز عقب نشینى کرد و البته انحطاط و زوال بودایى از ایران تدریجى بوده است. در کتاب تمدن ایرانى مى نویسد: «آبادى و اهمیت ابنیه مذهبى بامیان (ناحیه اى از افغانستان نزدیک کابل) در قرن هفتم(میلادى) به قلم هیون تسانگ براى ما نقل شده است. راهبى از اهل کره در قرون بعد از آنجا گذشته و نقل مى کند که پادشاه آن محل یک ایرانى پیرو مذهب بودا بوده است و قشون نیرومندى در اختیار دارد ولى کمى بعد در قرن سوم هجرى یعقوب لیث صفارى آن ناحیه را متصرف شد». اوضاع و احوال نشان مى دهد دین بودا که از مشرق ایران یعنى هندوستان آمده و در ایران نفوذ کرده بود تدریجا پیشروى مى کرد، همچنانکه مذهب مسیح که از غرب ایران و بین النهرین آمده بود در حال پیشروى بود. دین بودا به طرف غرب پیش مى رفت و دین مسیح به طرف شرق، و البته دولت شاهنشاهى ایران که دین زردشتى را دین رسمى قرار داده و از آن حمایت مى کرد و به روحانیون زردشتى قدرت فوق العاده داده بود مانع پیشروى این دو دین بود و تا حدود زیادى نمى گذاشت این دو دین پیشروى کنند. قبلا کتیبه موبد کریتر را نقل کردیم که صریحا نوشته است: «عده اى از مبلغان مذاهب خارجى را که ماندن آنها در ایران صلاح نبود از این کشور بیرون کردند مانند یهودیها، «سمناها» (شمن ها) یا رهبانان بودایى، برهماییها، ناصریها، مسیحیان..» ولى آن چیزى که به فعالیت بودایى در ایران خاتمه داد و مسیحیت را در اقلیت ناچیزى قرار داد، جلو پیشروى بودایى را به سمت غرب و جلو پیشرفت مسیحیت را به سمت شرق گرفت -که هنوز هم کشیشان و مستشرقان کشیش مسلک، آه حسرت آن را مى کشند- اسلام بود. به هر حال یکى از ادیان آن روز ایران بودایى بوده است ولى بودایى مانند یهودى، بر خلاف مسیحى و مانوى و مزدکى نقش فعالى از نظر سیاسى نداشته است و لهذا کمتر متعرض آنها شده اند.

دایرت المعارف طهور

نقد عرفان یوگا

ارسال توسط بینا در تاریخ ۱۹ - مرداد - ۱۳۹۰

تاریخچه

یوگا[۱] یا به عبارت فارسی « جوک »که از طرفی به عنوان ورزش و از طرفی دیگر به عنوان راه حقیقت مورد توجه است[۲]هر چند در کشور ما نوظهور است  اما بنا به اعتقاد هندوها سابقه طولانی ۲۰۰۰ ساله دارد.

امروزه یوگا در مناطق مختلفی از جهان تعلیم داده می شود. مهمترین کشوری که یوگا درآن جایگاه ویژه ای دارد کشور هند است به گونه ای که  ۲۰۰۰ مرکز آموزش یوگای بیحای هند توسط دولت به عنوان دانشگاه شناخته شده اند.[۳] در پاره ای از مراکز هند نظام تعلیم و تربیت  به سبک یوگا مورد اهتمام است } روش یوگانیدرا که اصول آن مربوط به قوانین کنترل و تربیت ذهن است{.[۴]پتنجلی [۵]موسس یوگاست که حدود قرن قبل دوم میلاد مبانی و مسائل مربوط به یوگا را مدون نموده است.[۶]پتنجلی در کتاب مشهور خود موسوم به یوگاسوترا مراحل و طرق مربوط به مشهورترین طریق یوگا (راجا یوگا) را تبیین نموده است.[۷]

فلسفه نظری سانکیهه که یکی از مکاتب فلسفی هند است اساس و پایه یوگاست.[۸] ریشی کاپیلا فلسفه سانکیهه را پایه ریزی کرد و یوگا در حقیقت جلوه عملی این فلسفه است. سانکیهه فرضیه­های اثبات خدا را تجزیه و تحلیل نموده و ان را برای اثبات خدا ناکافی دانسته است و در ابطال این ادله مدعی شده « وجود و عدم وجود خدا با نحوه تمرین­های روحی شخص رابطه ندارد.» از سوی دیگر بودیسم و یوگا در اصول اولیه واجبات و پرهیزها و مفاهیم فلسفی بسیار به هم نزدیک اند.[۹]

بنا به گفته کتاب­ هاتایوگا ـ پردایپیکا که از قدیمی­ترین منابع آیین ودایی است، چهار نوع یوگای اصلی وجود دارد؛ کارمایوگا، بهاتکی یوگا، گیانایوگا، راجایوگا. کارمایوگا رسیدن به وحدت از طریق کار و خدمت است. بهاتکی یوگا رسیدن به وحدت از طریق محبت به همنوع و عشق به خدا و تکرار ذکر است. گیانا یوگا درک  وحدت از روش یادگیری علم و ارتقاء آگاهی است و راجایوگا رسیدن به مرتبه وحدت از طریق کنترل و پرورش ذهن و رون است.[۱۰]البته با نگاهی دیگر اقسام دیگری همبرای یوگا برشمرده اند.مهمترین شاخه های یوگا از دیدگاه سلوکی «راجایوگا» است که مستقیماً به ذهن پرداخته می­شود و تمام سلوک آن مبتنی بر تمرینات ذهنی است.[۱۱]

اکثر انواع یوگا در بهگود گیتا که خود را کتاب مقدس یوگا می­نامد شرح داده شده است که البته در قرون اخیر بعضی اساتید برجسته یوگا، ترکیبی از یوگای گوناگون را تدریس کرده­اند.[۱۲]

هندوها معتقدند که شیوا (یکی از خدایان باستانی هندو) خدای کشنده و مهلک و فنا کننده موجودات می دانند البته از آن جایی که برای او صفات پیچیده و مظاهر گوناگون هم ذکر کرده اند او را سرچشمه حیات و زمان و منشا دگرگونی و باز آفرینی هم ذکر کرده اند. به گفته هندوها، او در جنگل­ها زندگی می­کند و خدای یوگا و نگهدارنده یوگی­هاست.[۱۳]بنا به ادعای هندوها یوگا طریقت عملی و غیر آیینی گسترش آگاهی بود که در هند قدیم مرسوم بود و در مقابل آن طریق آیینی هند قرار داشته کهدر دست برهمنان بود، اما در یوگا این محدودیت وجود نداشت، به همین جهت فراگیر شد و در تاریخ ماندگار شد.[۱۴]

یوگا در ایران

یوگا امروزه در کشور ایران از فضای کتابخانه و باشگاه های ورزشی گذشته و به محیط کوچه و بازار و محیط کار و اماکن آموزشی و مدارس سردراورده است. بسیاری از مردم بویژه جوانان یوگا را می شناسند و تعداد قابل توجهی از یوگا کارها، از یوگا به عنوان راه حقیقت خواهی و طریق ورود به عالم معنا نام می برند و از تاثیرات مثبت آن در زندگی می گویند. با سیری گذرا در فضای مجازی روشن می شود که یوگا به زبان فارسی حجم بالایی را به خود اختصاص داده است به گونه ای که با یک جستجوی ساده در اینترنت در مورد واژه «یوگا» بیش از ۵۳۰ هزار یافته و نتیجه در باب یوگا ـ فقط به فارسی ـ پیدا می شود و بیش از ۵۰۰ مطلب به زبان فارسی در سایت ها و وبلاگ ها خود را نشان می دهد و ۳۵ پایگاه الکترونیک مستقل جهت تبلیغ یوگا در فضای سایبر عرض اندام میکند. بعلاوه ۱۵۴ عنوان کتاب و ۳۹۹ پایان نامه و مقاله در مورد یوگا درکتابخانه ملی جمهوری اسلامی به ثبت رسیده است.

هر چند تعداد زیادی از کتاب های یوگا در مورد تکنیک ها وفنون یوگا به فارسی تالیف یا ترجمه شده است اما تنوع موضوعاتی که یوگا به آن ها پرداخته است علت اصلی نفوذ یوگا در ایران بوده است. به عنوان مثال کتاب هایی در موضوع یوگای پس از زایمان و یا یوگای صورت منتشر شده است. نکته قابل ذکر این که تقریبا در تمامی کتاب های یوگا به «عرفان بودن یوگا» اشاره شده است و در بسیاری از این کتاب ها، مبانی این ادعا، توضیح داده شده است.

ماهیت یوگا و مراحل آن

اساتید برجسته یوگا در توضیح یوگا می گویند:

«برای رسیدن به تعالی می­بایست جسم و روح انسان یکی شود و در صورت یکی شدن است که شخص به کمالات انسانی، تهذیب اخلاق و سلامت جسم و ذهن نایل می­شود … در یوگا ادعا می­شود انسان از طریق یوگا به خود اگاهی رسیده و به خویشتن خویش پی می­برد و قادر به شناخت و دیدن حقیقت می­شود»[۱۵] مروجین اصلی یوگا این مکتب را نه فقط یک ورزش بلکه معبری برای وصول به حقیقت می­دانند.

«مفهوم یوگا بسیار عمیق­تر از آن است که بین عوام شایع است، عده­ای آن را ورزش می­دانند، گروهی فکر می­کنند با یوگا می­توانند به زیبایی و تناسب اندام برسند ـ ولی هدف یوگا متعالی­تر از موارد فوق است، شخص ضمن خودشناسی به سلامت جسم و ذهن نایل گشته و نهایتاً به آرامش درون دست می­یابد.»[۱۶]یوگا در بالاترین سطح به ادعای آگاهی وحدانی عارف اشاره دارد که در آن فرد از من (نفس) خارج می­شود و سرشت روحانی او شکوفا می­شود.[۱۷]

فرایند یوگا را هشت مرحله شمرده­اند:[۱۸]

«یاما (اعمال و رفتاری که عموم باید انجام دهند)، نیاما (اعمال و روش­های شخصی)، آسانا (حرکات)، پرانایاما (کنترل تنفس)، پراتی­ها را (اعمال فکری و کنترل احساسات)، دهارانا (تمرکز)، دیانا (مدی تیشن) و ساما دهی (خودشناسی و حقیقت)[۱۹]

در یوگا انجام سه مورد اول مورد اهتمام همگانی است و باهدف سلامت جسمی و تفکر آگاهی ساز مورد عمل قرار می­گیرد.در مرحله اول (یاما) دسته­ای از دستورات عمومی و همگانی از جمله صداقت، پرهیز از دزدی، محدودیت در عمل جنسی، دوری از مال و ثروت و هواهای نفسانی توصیه می­شود. در قدم دوم (نیاما) مجموعه­ای از قوانین و رفتارهای شخصی که شامل روش­های معین فیزیکی و روانی می­باشدتعقیب می­شود مانند قناعت، ریاضت، خودآگاهی و اعتقاد به خدا. مرحله سوم (آسانا) شامل نگهداری بدندر حالات ویژه به منظور رشد و پیشرفت بدن و آرامش فکر است که پاکیزگی در مجرای کانال­ها و رسیدن به نیروی حیاتی به جسم و ذهن به عنوان هدف در این مرحله مورد نظر است.شرح روش­های یوگا را می­توان در کتاب­های متعدد هندو از قبیل وداها، اوپانیشادها، بهگودگیتا و تانتراها دید.[۲۰]

سه مرحله آخر در یوگا، یوگای درونی[۲۱] نام دارد و ۵  مرحله اول یوگای بیرونی نام گرفته است.تمامی هشت مرحله در یوگا به «آشتانگایوگا» معروف است.[۲۲] روش هشتخوان پتنجلی قرنها چهارچوبی رایج برای تعلیم و تدریس یوگا بوده است.[۲۳]

امروزه در یوگا،  تمرکز فراوانی برحرکات و اعمال و تکنیک های جسمی یوگا (آساناها) صورت می­گیرد که هدف هایی از قبیل انقباض و انبساط شش­ها، انعطاف ستون فقرات، تخلیه مناسب مواد زاید بدن، بالا رفتن مقاومت بدن در مقابل بیماری­ها، تصفیه خون و جریان صحیح خون با این تمرینها مورد لحاظ قرار می­گیرد و طی آن تکنیک­های مختلفی در حالت­های نشسته، شکمی، حرکات دست، حالت دو زانو، حالت سر آموزش داده می­شود. در یوگا زمانی به فرد «استاد» گفته می­شود که بتواند حرکات فیزیکی (آسانا) را بدون حرکت اضافی انجام دهد.[۲۴]

هر چند در سه مرحله اول یوگا اهداف روانی و روحی هم مورد نظر است اما در مرحله پرانایاما[۲۵]چهارمین رکن در راجایوگای پانا نجلی است. اما پرانایامای مطرح شده در هاتایوگا تمرینات تنفسی خاصی است که مقدمه رسیدن به پرانایامای پاتا نجلی است.[۲۶]که یک فرایند تنفسی است نگاه معنوی و عرفانی برجسته می­شود و یوگا خود را به مرز عرفان نزدیک می­کند، در این مرحله هرچند در بدو نظر، ورود و خروج منظم هوا مطرح است اما از نگاه یوگیست­ها با این فرایند تنفسی «نیروی حیات!» کنترل و منظم میشود.[۲۷]به ادعای ایشان پرانا چیزی فراتر از هواست. چیزی است که در حقیقت نیروی حیاتی است و شامل نیروی تحریکی تمام عناصر در زمین می­شود که منشا نیروی اندیشه است و نیروی حیاتی هر موجود زنده است.[۲۸] از همین جاست که پیوستگی میان پرانا و نیروی روح خود را نشان می­دهد و در نهایت این پیوستگی به اتحاد روح با خدا پیوند می خورد. در میان مجسمه های بودا  یک حالت مشهور که همان حرکت لوتوس است بیش از دیگر حالتها مشاهده می شود. این حالت یکی از حالتهای مراقبه پرانا ست که بودای آسوده را نشان می دهد .[۲۹]

ورود به مرحله چهارم (پرانایاما) در یوگا چنان اهمیت دارد که به «جان یوگا» مشهور است. در همین مرحله است که کانال­های انرژی و کسب انرژی مطرح می شوند[۳۰] و سخن از نادی­ها و رب النوع ماه و خورشید گفته می­شود.[۳۱]

ایده های محوری

۱ ـ کندالینی

این واژه به معنای مار آتشین، قدرت مار و نیروی اولیه است و منظور از آنمرکزی حلقه وار است که در حفره ای در پایین ستون فقرات قرار دارد[۳۲]که به اعتقاد یوگی ها  این مرکز دارای نیرویی روحانی است که میتواند تغییرات زیادی دروضعیت روحی و روانی فرد ایجاد نماید.[۳۳]این نیرو نشان دهنده نیروی خلاق خداوند است که در تعالیم هندو به آن شاکتی (تجلی بعد مونث خداوند ) گفته می شود.[۳۴]به اعتقاد ایشان بیداری این نیرو باید تحت نظر یک گورو و مرشد روحانی باشد که خود تجربه گر تمامی مراحل مختلف در این عمل بوده تا بتواند این تحول رابدون اسیب به انجام رساند، چرا که بیدار کردن نابهنگام این نیرو بیشترین خطر را در پی دارد.[۳۵]

از طرف دیگر بدون برانگیختن این انرژی خفته ، سیر روحی و رسیدن به سامادهی که غایت در یوگاست غیرممکن است.[۳۶]این انرژی حیات اگر از ستون فقرات به سمت بالا صعود کند از بالای سر خارج می شود و با انرژی روحانی موجود در جهان هستی آمیخته می شود[۳۷]و در این حالت است که شخص به حالت فرا آگاهی می رسد.[۳۸]فرا آگاهی همان یکی شدن روح فرد با روح جهان یا ابرخود است.[۳۹]به اعتقاد یوگی ها ،رهایی از چرخه تولد و مرگ ( زنجیره رنج وتناسخ ) از نتایج بیداری این نیروست.[۴۰]

علاوه بر مطالبی که در باب تاثیرات روحی و روانی بیداری کندالینی گفته شد به اعتقاد یوگی ها هرگاه کندالینی فعال شود حرکت آن می­تواند بر بسیاری از مراکز بدن هم اثر بگذارد. اولین مرکزی که اثر می­پذیرد دستگاه اعصاب است. همین طور بر معده، قلب و خون اثراتی دارد.[۴۱] یکی از اثراتی که برای بیداری کندالینی بر شمرده­اند تقویت حواس (نگاه ، فکر، ذهن ..) است.[۴۲]

چاکراها و نادی ها

چاکرا گردا­ب هایی هستند که انرژی از طریق آنها به بدن وارد و از آن خارج می­شود. در مباحث مربوط به یوگا معمولاً از ۷ چاکرا نام برده می­شود که محل تجمع انرژی اند. انرژی که این گرداب­ ها را به کار می­اندازد یکی از آنها کندالینی است دیگری نیروی روحانی نهفته در وجود ادمیان است. چاکراها قادر به دریافت انرژی هم هستند[۴۳]چرا که انسان­ها از دیگران انرژی می­گیرند هر چند که این انرژی ممکن است مثبت باشد و به قدرت چاکرا کمک کند و ممکن است نیرومند باشد و بعضی از چاکراها را از کار بیندازد و ممکن است اثر منفی داشته باشد.

نادی­ها هم کانال­های برای ورود و به گردش افتادن نیروی حیات در بدن­اند. (مجرای عصب در بدن ظریف) به عبارتی نادی یعنی رسانه و راه جریان انرژی در بدن [۴۴]نادی به منزله شبکه ظریفی از شریانها هستند (به معنی نی، رگ و …) که وظیفه آن حمل پرانا (انرژی حیاتی) در تمام سیستم انرژی لطیف انسان است. پرانا  همان «انرژی مطلق» است. این انرژی حیاتی جهانی همان است که در زبان چینی و ژاپنی «چی chi» و «کی ki» گفته می­شود. در بعضی از متن­های قدیمی هندی به ۷۲ هزار نادی اشاره شده که مهمترین آنها سوشومنا، آیدا و پینگالا نامیده می­شود.[۴۵] سوشومنا از کندالینی مستقیما به سمت بالا می رود اما دو نادی دیگر به صورت مارپیچ از کندالینی بالا می رود. جایی که دو نادی آیدا و پینگالا به هم می رسند و همدیگر را قطع می کنند «چاکرا» تشکیل می شود.

از طرف دیگر چاکراها از راه­ نادی­ها، انرژی حیاتی را از محیط اطراف و کیهان و از بدن­های لطیف دریافت می­کنند. یوگی­های معتقد به وجود ۸۸ هزار چاکرا در بدن هستند که هفت چاکرای آن اصلی است که در سرتاسر محور قائم میانی و در جلوی بدن قرار دارند (بدن اتری) که به شکل غنچه­های گل شیپوری هستند.[۴۶] غنچه گل نیلوفر نماد چاکراهاست. انرژی های حاصل از سنگ­ها و مواد معدنی و کانی­ها، تاثیرات ویژه­ای بر چاکراها دارند و قدرت شفا و بیدارسازی دارند.[۴۷]در یوگا علاوه بر چاکراهای متعدد و نادی های فراوان، به بدن های مختلف انرژی ( بدن اتری، بدن اختری ، بدن ذهنی، بدن روحانی ) هم اشاره شده است که به اعتقاد ایشان این بدن ها بعد از هر تناسخی دوباره با فرم جدید بدن فیزیکی یکی می شوند.

کتاب هایی که با عنوان چاکراتراپی امروزه منتشر می شود با هدف فعال نمودن و باز کردن چاکرا ها تالیف می شوند . هر چند برای این هدف تکنیک های یوگا را بسیار موثر می دانند اما درکنار آن، درمان از طریق سنگ ها ، کانی ها ، موسیقی و انرژی هم در یوگا بسیار مورد تاکید است.

تامل و کنکاش

۱       ـ برخلاف آن چه که مدعیان یوگا می گویند یوگا  نه مکتبی روان محور و نه مکتبی روح گرا بلکه مسلکی است که اساسا « تن محور» است چرا که این مبنا را یوگا از آیین تانترا گرفته و بدنامی آیین تانترا از این نظر چنان شهره است که ضرب المثل گردیده است، به گونه ای که یکی از علل ناشناخته ماندن تانترا و عدم توجه محققین ادیان هند به این آیین، نگاه ویژه و منحصر به فرد مکتب تانترا، به جسم و تن انسان و آیین های جنسی آن است. این آیین که در قرن چهارم میلادی شروع شد و درقرن ششم تثبیت شد درحقیقت آخرین ورق از کتاب آیین های معنوی هند است. از نگاه هندوها معنویت در تاریخ ( هم چون اعتقادی که به ادوار جهانی و انقراض تدریجی معنویت دارند ) سیر نزولی دارد و آثار تانترا چون مربوط به عصر سقوط معنویت بشر است دین عصر تاریکی[۴۸]نام گرفته است.

در نگاه تانترا چون انسان در عصر تاریکی، آلوده به گمراهی­ها و پلیدی هاست و در لجن­زار مادیات غوطه­ور است، ناچار باید آزادی خود را در همین منجلاب جستجو کند و بنای معنویت خویش را در همین گرداب بنا کند؛ پس لازم است از نیروی شگفت انگیز غریزه جنسی که محرک عصر تاریکی است استمداد جوید. هرچند در آیین­های باستانی هند، جسم انسان بزرگترین مانع صعود معنوی اوست، اما تانترا اهمیت جسم را در حد پرستش بالا می برد و آن را تبدیل به معبد می­کند، به گونه­ای که آورده­اند:

«بدون جسم نه تکاملی است و نه سعادتی … اماکن متبرکه در همین جاست … هیچ محل زیارتی چون جسم خودم نیافتم» [۴۹]

طبق اصل بالا، پرستش اصل مونث و الهه مادر که در تانترا نیروی زاینده حیات است، بسیار  اهمیت می­یابد. مراسم عبادی تانترا که مبنی بر محور قرار دادن روابط جنسی است جهت انعکاس ازدواج خدایانی چون شیوا و شاکتی است. طبیعی است که با این عینک، خوب و بد و خیر و شر همه اموری اعتباری و نسبی دیده می­شوند و آخرین حد نیکی با درجه بالای بدی مساوی جلوه می­کند. آمیزش عبادی جنسی[۵۰]از مراسم های مهم عبادی تانتراست.[۵۱] به طوری که درآثار مقدس تانترا گفته شده:

« همان کرداری که باعث می­شود گروهی در جهنم بسوزند، یوگی آزادی خویش را از همان راه بدست می­آورد»[۵۲]

جهت رسیدن به وحدت از راه آمیزش جنسی است که یکی از خطرناک­ترین روش­های ریاضت مشهور به کندالینی یوگا در تانترا ابداع گردیده است. نیروی خفته کندالینی که از اولین چاکراهای انسان سرچشمه می­گیرد، در مرکزی قرار دارد که بین مقعد انسان و آلت تناسلی اوست که در مرکز آن، آلت تناسلی نر است.در چنین منطقی ـ که جسم مرکز همه چیز است و عالم جسم تنزل یافته همان عالم کبیر است ـ بیشترین توجه به همین جسم فیزیکی معطوف می­شود و همه مطلوب­ها د ر همین جسم و نیروهای نهفته در آن جستجو می­شود. بی­دلیل نیست که بیش از هزار تکنیک در یوگا صرف پرورش جسم و تربیت بدن می­شود.

در نگاه اسلام هر چند به جسم توجه ویژه ای شده و نظافت و پاکی جسم و سلامت وشادابی بدن به صورت برجسته ای لحاظ گردیده است، اما همه این ها بر این مبناست که بزرگان دین، جسم را مرکب روح معرفی کرده اند و اصالت را به روح انسان ـ که نفخه ای الهی است و خلق ویژه خداوند است ـ داده اند و جسم از این نظر که پایگاه روح و حامل آن است کرامت یافته است . این ایده که « همان کرداری که باعث می­شود گروهی در جهنم بسوزند، یوگی آزادی خویش را از همان جا بدست می آورد» در منطق اسلام توهمی بیش نیست و برای پرورش روح، دستوراتی همگانی ومشترک تحت عنوان اوامر ونواهی الهی تشریع شده است و این طور نیست که بی بندوباری جنسی برای بعضی گناه و برای بعضی عامل رستگاری باشد. طبق متون اسلامی هرچند که با نظر به زمینه های ژنتیکی و بستر های اجتماعی، روح انسان ها ممکن است گرایشهای مختلفی پیدا کنند اما روح همه انسان ها برای تکامل و تعالی نیاز به دسته ای از اعمال و رفتارها دارند که نیاز مشترک همگان است وبدون این دسته از اعمال که در حکم اصول و زیربنای پرورش روح است، گرایش های فردی هر انسان راه بر به کمال و سعادت نخواهد بود. این اصول اعمال که تحت عنوان « واجبات و محرمات » نیز از آن ها یاد می شود، برامده از خصوصیت هایی فراگیر و مشترک در روح انسان هاست که باعث جعل دسته ای از قوانین مشترک  برای سیر و تعالی روح گردیده است.

۲ ـ قابل تامل این که الهه مادر که دربسیاری ازآیین های هندی مورد پرستش قرار می گیرد و در یوگا هم مورد توجه است همان است که جلوه نیروهای شر و نمودی از قدرت های شیطانی است به گونه ای که انتوان لاوی پایه گذار شیطان گرایی در عصر مدرن  ومولف انجیل شیطانی از نام های شیوا و دخترش کالی  به عنوان نامهای شیطان (The Infernal Names ) و تجسم شیطان و جلوه آن در کتابش یاد می کند. نام شیوا و کالی به عنوان نام مقدس شیطان در متن زیر از کتاب انجیل شیطانی آمده است.

.

Abaddon   Euronymous O-Yama

Adramelec   Fenriz  Pan

Ahpuch   Gorgo  Pluto

Ahriman  Haborym  Proserpine

Amon  Hecate  Pwcca

Apollyn  Ishtar  Rimmon

Asmodeus   Kali Sabazios

Astaroth  Lilith  Sammael

Azazel  Loki  Samnu

Baalberith  Mammon  Sedit

Balaam  Mania  Sekhmet

Baphomet Mantus  Set

Bast  Marduk  Shaitan

Beelzebub  Mastema  Shamad

Behemoth  Melek  Taus  Shiva

Beherit    Mephistopheles   Supay

Bilé  Metztli  T’an-mo

Chemosh Mictian  Tchort

Cimeries  Midgard  Tezcatlipoca

Coyote Milcom Thamuz

Dagon  Moloch  Thoth

Damballa Mormo  Tunrida

Demogorgon  Naamah Typhon

Diabolus  Nergal  Yaotzin

Dracula  Nihasa  Yen-lo-Wang

Emma-O Nija

گفتنی است که کالی همان الهه سیاه است که در اطراف گردن او گلوبندی از جمجمه های اموات آویخته است.در ایالت بنگال هند او را به نام مادر کل می پرستند و بعضی از بزرگان یوگا مانند راما کریشنا و ویویکاننده زندگانی خود را صرف خدمت به او یا وقف عبادت او کرده اند.[۵۳]

۳ـ در یوگا از یک طرف عنوان گردیده که رسیدن به کمال و رستگاری فقط با بیداری کندالینی امکان پذیر است، از طرف دیگر اعتراف کرده اند که پیروان دیگر ادیان هم ممکن است با انجام مناسک عبادی دین خود به بیداری کندالینی دست یابند و این رستگاری با انجام دستورات خالصانه ادیان دیگر هم محقق گردد.

بعضی از کسانی که خود جز مروجین دسته اول یوگا هستند و سالهای سال جهت بیداری کندالینی ریاضیت­های طاقت فرسارا پشت سر نهاده اند می­نویسد:

«تمرینات زیادی برای رسیدن به مرحله بیداری شاکتی انجام می­دادم. حتی گاه تمرینات بسیار سخت و فشرده مودرا، باندها، و پرانایام رادر حد بسیار وسیع و شدید انجام می­دادم، روزی ۹ ساعت تنها تمرینات پرانایام و سه ساعت مودرا و باندها و انجام دادن مانتراهای مختلف. به مدت سه سال هم زمان به مدیتیشن مداوم در هر موقعیتی و انجام دادن ریاضتهای سخت و خوردن خوراک بسیار ساده و کم بدون هیچ گونه نمک و چاشنی و یا کمی شیر با میوه پرداختم، به طوری که حتی با توجه به اندام لاغر آن زمانم، پانزده کیلو وزن کم کردم.پساز جستجوی های بسیار زیاد، لطف خداوند مرا با گورویی در طریقت شاکتی پات در هیمالیا روبه رو کرد و سرانجام شاکتی پات را از او دریافت کردم. پس از طی حوادثی شگفت و مرموز شش ماه بعد از گورویی دیگر از همان سلسله مجدداً شاکتی پات و انرژی روحانی را دریافت کردم و تجربیات واقعی و زندگی جدیدم شروع شد. تغییرات بسیاری در بدن مادی و افکار و احساساتم به وجود آمد، ولی تغییراتی که در کل آگاهی ام رخ داد مشخص­تر بود».[۵۴]

وی ناخواسته در پایان نوشته خود اذعان نموده :

«بیداری شاکتی تنها مربوط به یوگیهای هند و تمرینات مخصوص کندالینی نیست، بلکه رعایت مقررات روحانی هر مذهبی ممکن است شاکتی (کندالینی ) را در آنها بیدار کند و این تجربیات بدون ذره­ای آگاهی در آنها رخ دهد…هر فردی با هر دینی اگر با خلوص عبادت کند و خداوند را با تمام قلبش بپرستد و عشق و خدمت و بندگی خداوند هدف نهایی زندگی­اش باشد، به لطف الهی، قدرت خدا (کندالینی شاکتی) در او بیدار می­شود.[۵۵]در اثر تحریکاتی مانند نزدیک شدن به مرکزی روحانی مانند معبد، مسجد، کلیسا یا شرکت در مراسم مذهبی و اذکار روحانی مرکز کندالینی مشتعل می­شود.»[۵۶]

حال باید پرسید : با این توصیف چه نیازی به یوگا وجود دارد؟ اگر قرار باشد با دستورات ساده و همگانی ادیان الهی، بیداری کندالینی صورت پذیرد چرا وقت افراد بدون ضرورت صرف تکنیک های پیچیده یوگا گردد؟ اگر می توان با دستوری که فقط چند دقیقه زمان می برد چاکرا را باز کرد چرا انسان روزانه ۹ ساعت صرف وقت نماید که در نهایت چاکرا تراپی صورت گیرد یا نه ؟

۴ـ سوالی که بسیاری از افراد نا آشنا با یوگا می پرسند در مورد ادعاهایی است که در یوگا در مورد  هفت بدن ، هفت چاکرا ، نادی ها و کندالینی آمده است.

این سوال به ذهن هر خواننده و ناظر بی طرفی می رسد. براستی با کدام پشتوانه این ادعاهای به ظاهر روحانی و فلسفی به اثبات رسیده است؟ اگر این گونه عقاید به علوم تجربی متکی است در چه علمی و کدامین آزمایشگاه علمی، این ایده ها به اثبات رسیده است؟ تاکنون هیچ دانشمندی در حوزه علوم تجربی ادله ای بر اثبات آن اقامه ننموده است و هیچ کس مدعی وجود ۷۲ هزار نادی و ۸۸ هزار چاکرا در بدن نبوده است. یکی از دلایل اختلاف نظردرمورد تعداد نادی ها وچاکرا ها در بین یوگی ها همین امر است.

از طرف دیگر دلیل عقلی و برهانی قابل قبولی هم در کتاب های مربوط به یوگا ارائه نشده است. روشن است که دلایل عقلی باید چنان روشن  باشند که درک  آن برای هر عقلی بدیهی وخالی از شک و تردید باشد . اگر دلیلی برای اکثر مردم قابل قبول باشد و تعدادی را به اقناع نرساند این دلیل به ظاهر دلیل بوده است ولی در واقع  در شکل یا محتوا دچار اشکال بوده است؛ به همین جهت  برهان فلسفی و استدلال منطقی محسوب نمی شود، در نتیجه یقین و علم نمی آورد و حداکثر برای مخاطب گمان آور است.

از سوی دیگر در یوگا برای اثبات این گونه ادعاها، دلیل نقلی که برخوردار از پشتوانه وحیانی باشد هم وجود ندارد. چرا که در یوگا اساسا وحی به معنای رایج که خبر از غیب و عالم معنا منظور باشد هم وجود ندارد و آن چه هست حداکثر وجود تجربه ادعا شده از جانب یوگی هاست. بدیهی است که این گونه تجربیات مادامی که برهانی از جانب عقل به کمک آن نیاید و یا دلیلی از منبع غیبی که متکی به پشتوانه عقلی است به تایید او برنخیزد، حجیت ندارد و قابل قبول نخواهد بود . بگذریم که اثبات این ادعاها تاثیری در اثبات حقانیت یوگا در دیگر حوزه ها نخواهد داشت.

بعضی امروزه به خاطر شباهت بعضی از تکنیک های یوگا با رکوع و سجده و تشهد و قیام، سوگوارانه ندای پیوند اسلام با یوگا سر می دهند و شعار یکی بودن عرفان اسلامی و معنویت یوگی ها را تبلیغ می کنند وبه عنوان مرامی برآمده از متن اسلام و حتی به عنوان عرفان اصیل اسلامی از یوگا نام می برند. « آیین یوگا با عرفان اسلامی چنان با هم آمیخته است که تفکیک آنها از هم مشکل است.»[۵۷]

ناگفته نماند که مروجین یوگا بسیاری از کرامات و معجزات اولیای الهی را به نفع خود تبیین می کنند و آن را به گونه ای با کندالینی یا چاکرا و.. پیوند می زنند. چنان که دریکی از این کتاب ها نه فقط معجزه حضرت عیسی از این منظر توجیه شده است بلکه به صلیب رفتن عیسی هم با همین منطق لازم شمرده شده است.

« اثری را که حضرت مسیح (ع) ۲۰۰۰ سال پیش بر مردم می­گذاشت در نظر بگیرید. او از واسطه­ها، یعنی بدن حواریون استفاه می­کرد و آتش کندالینی این حواریون بر اثر حضور فوری حضرت مسیح (ع) تشدید می­گردید. اما همین امر برای بقیه مردم نیز پیش می­آمد، در حالی که آنها تسلط کافی بر خویشتن نداشتند تا در برابر فشار نیروی گسترده کندالینی که از بدن حضرت مسیح (ع) ساطع می­شد مقاومت کنند. چندتن از حواریون این کار را برای رسیدن پیام مسیح به نسل­های آینده انجام دادند، ولی از مردم دیگر در آن زمان هیچ انتظاری وجود نداشت، زیرا این نیرو برای آنها بسیار زیاد بود. زمانی که از وجود چندتن افرادی که بتوانند پیام مسیح (ع) را به نسل­های آینده برسانند، اطمینان حاصل  شد باید بدن مادی حضرت مسیح (ع) نابود می­شد تا بر افراد عادی اثرات بدی گذاشته نشود… در کتاب­های مسیحی از آتش کندالینی به عنوان سه جنبه پدر ، پسر، و روح القدس یاد شده است. » [۵۸]

۵ـ هم چنان که از کتاب های یوگا نقل شد یوگا به عنوان عرفان مطرح است . حال سوال این است که کدام عرفان؟ اگر عرفان به معنی راهی است که به رضایت خداوند (که هم مبدا هستی است و هم برگشت همه چیز به اوست) ختم می شود باید پرسید با چه اطمینانی ادعا می شود که یوگا انسان ها را به این رضایت می رساند؟ گیریم که بیداری کندالینی در بدن حقیقت داشته باشد و قصه چاکرا ها و نادی ها همگی درست باشد و به فرض که انسان بتواند در سایه یوگا، تنش های روانی و استرس های روحی خود را  کاهش دهد و با یادگیری چند هزار تکنیک در یوگا به انظباط ذهنی هم دست یابد، دست آخر چه تضمینی وجود دارد که با این امور رضایت خداوند حاصل شده است؟

و اگر منظور از عرفان رسیدن به قدرت های غیر عادی است که مرتاضان ادعا می کنند که باید گفت اولا این گونه قدرت ها ـ ضمن این که با معجزات و کرامات اولیای الهی از نظر ماهوی تفاوت دارد و از دو سنخ محسوب می شوند ـ  اولا مخصوص یوگی ها و مرتاضان نیست و بعلاوه این گونه قدرت ها به خودی خود دلیل بر هیچ امری نیست و نه حکایت گر راه حقیقت و عرفان ناب و معنویت راستین.

به علت بی ارتباط بودن عرفان ادعایی یوگا با عرفان حقیقی است که یوگا نسبت به « باخدایی» و « بی خدایی» موضعی ندارد و همه کس را می پذیرد وحتی منکر خدا هم می تواند یک یوگی باشد.

«کسی که به خدا اعتقاد ندارد می­تواند از کیش یوگا بهره ببرد با این توضیح که درک مراحل بالای یوگا (سمادهی) برای او راهی است به سوی شادابی و تجدید انرژی یا حالتی است ذهنی که در آن احساس یکی بودن با کائنات در او موج می­زند. بهر تقدیر باور دینی، جنسیت، سن و نژاد هرچه باشد با یوگا همخوان است به تعبیر راماکریشنا: «از طریق یوگا، یک هندو، هندویی بهتر ، یک مسیحی، مسیحی بهتر، یک مسلمان ، مسلمان بهتر و یک یهودی، یهودی بهتری خواهد بود».[۵۹]

۶ـ یوگا هم چون دیگر ادیان و معنویت های هندی، به تناسخ معتقد است. تناسخ به معنی حلول روح انسان به یک کالبد جدید در همین دنیاست.یعنی بعد از مرگ روح انسان به عالم برزخ یاقیامت یا عوالم دیگر منتقل نمی شود، بلکه درهمین عالم در قالب و جسم جدید (مثلا یک جنین یا حیوان یا گیاه یا چیزهای دیگر) وارد می شود و یک حیات جدید را تجربه می کند و همین طور روح در زندگی های مکرر و پی در پی به حیات خود ادامه می دهد. با این تبیین کسانی که معتقد به تناسخ اند به عالم برزخ و رستاخیز اعتقادی ندارند و به زندگانی های مداوم روح ـ بدون این که به قیامت و رستاخیز نیازی باشد و حساب وکتابی لازم بیاید ـ در همین دنیا دل می بندند. پتنجلی در فصل سوم کتابش، سوتره ۱۸، بحث از تناسخ و تولدهای پیشین به میان آورده است.[۶۰]درکتاب های یوگا تولد های پی در پی به عنوان فرصت های بیشتر جهت بیداری کندالینی مورد اشاره قرار گرفته است. «در بعضی حالات ممکن است فرد مشتاق به پیشرفت باشد که نتیجه تولدهای قبلی است ، اما اگر جسم ضعیف باشد و نتواند فشار کندالینی را تحمل کند لازم است که شخص منتظر تولد دیگری باشد تا شاید دارای جسمی قابل انعطاف گردد.»[۶۱]

تناسخ از آموزه هایی است که در ادیان الهی مردود شناخته شده است و در دین اسلام قائل به تناسخ در حکم کافر قلمداد شده است. . بزرگان و متکلمین و فلاسفه اسلامی دلایل متعدد عقلی ونقلی در رد و ابطال تناسخ آورده اند.(در آخر همین کتاب به مبحث تناسخ پرداخته شده است.)[۶۲]

۷ـ دنیای امروز با اموری چون تجارت، شرکت­های بزرگ، بانک­ ها، تلویزیون، اینترنت، رفت و آمدهای متراکم در شهرها پیوند خورده است. زندگی ماشینی به تقاضای بی­پایان آدمیان در جذب ثروت و شهرت دامن زده و از زندگی مسابقه­ای مرگ آور ایجاد نموده است که سرانجام این رقابت، عدم رضایت و ایجاد تنش­های روانی و از دست رفتن آرامش روحی است. استرس­های روانی، فیزیکی، ذهنی و خشکیدن عواطف، ارمغان تمدن جدید است که سایه سنگین خود را بر ابعاد مختلف زندگی فردی و حیات اجتماعی بشر تحمیل نموده است.

شرق هرچند از صدمات روانی زندگی ماشینی، در امان نمانده، اما غرب ـ به علت کنار گذاشتن تعالیم دینی از یک طرف و محرومیت از معنویت شرقی از طرف دیگر ـ در غوغای صنعت و تجارت دست و پا می­زند. در چنین فضایی است که مرامی چون یوگا در غرب با اقبال روبرو می­شود و تعالیم یوگی­ها به سهولت جا باز می­کند. در محیطی که پراکندگی ذهن و مشغولیت های فکری از طریق عرفان راستین و معنویت فطری درمان نشود، آتش تقاضای فنونی تسکین آورو راهکارهایی آرامش بخش شعله می­کشد و بشر دلزده ماشینی، به نام عرفان در دامان یوگا می افتد. تکنیک­های ذهنی یوگا اگرچه به غلط با آرم عرفان عرضه می­شود، اما فرایندی است که می­تواند به ذهن انضباط بخشد و مانع طغیان افکار پراکنده گردد و به طور موقت از افتادن در منجلاب روان پریشی ها و اختلالات روانی جلوگیری کند.

«یوگا می­تواند در زندگی متمدن نقشی فعال داشته باشد. تمرین­هایروزانه یوگا، در مقابل تنش­های بی­شمار محیط شما مانند یک محافظ عمل می­کند. مراقبه از نوع یوگا درمان موثری برای فشار روحی است.»[۶۳]

استقبال از یوگا نه به دلیل برخورداری از جهان بینی منطقی و  نه به علت غنای تعلیمات آن است، بلکه به سبب عطش روحی بشر جدید، و نیاز فوری انسان مدرن به یک مسکن روانی و ذهنی است: به عبارت دقیق تر، هنر یوگا در سامان دادن زندگی دنیوی است و آماده نمودن بشر مدرن برای کامیابی بیشتر در زندگانی امروزی . خدمت یوگا به بشر بحران زده عصر ماشین، نه ارائه یک نظام معقول و جامع از هستی و جهان است و نه دستگیری از انسان برای رساندن به کمالی که مطلوب خالق هستی است و نه ارجاع دادن به تعالیم روحبخش پیامبران الهی؛ بلکه مرامی است همسو با جهان بینی حاکم بر غرب وکمک کار به تمدن جدید غرب  برای فرونشاندن تنش ها و اضطراب های بشر و سر فروبردن در لاک لذت خواهی بشر و درنتیجه دل خوش نمودن و راضی شدن به این که برای درد خداجویی او درمانی رسیده و برای فطرب معنویت طلبی او مرهمی یافت شده است.

« یوگی به زندگی فعال ومتمدن ادامه می دهد اما با آرامش. »[۶۴]

[۱] – yoga

[2]ـ ادیان و مکتب های فلسفی هند ، داریوش شایگان ، ج ۲ ص ۶۲۵ / فرهنگ ادیان جهان ، جان هیلنز، ص ۶۹۵

[۳] گنجینه اسرار یوگا ، موسوی نسب ، مقدمه

[۴]ـ یوگا و تعلیم و تریت کودکان ونوجوانان ، سوامی نیران جاناندا ، جلال موسوی نسب ص ۴۶

[۵] – PATANGLI

[6]ـ تاریخ جامع ادیان ،جان بایر ناس،ترجمه علی اصغر حکمت ۱۳۸۷ ص ۲۶۹ / یوگا سوتره های پتنجلی ، سوامی ساتیاناندا ، جلال موسوی نسب ص ۲۶ /جیمز ـ هویت ، یوگا ص ۱۰

[۷]ـ دم گستری در یوگا، سوامی شیواناندا ، ترجمه فرهاد خالصی مقدم ص۲۳

[۸]ـ فرهنگ ادیان جهان ، جان هیلنز ص ۶۹۵

[۹]ـ یوگا سوتره­های پتنجلی، ساتیاناندار ترجمه موسوی نسب ص ۲۷

[۱۰]ـ یوگای پیشرفته؛ پی دی شارما، ترجمه موحدی نایینی ص ۱۳

[۱۱]ـ دم گستری در یوگا سوامی شیواناندا ترجمه فرهاد خالصی مقدم ص ۸

[۱۲]ـ جیمز هویت یوگا ص ۱۲

[۱۳]ـ تاریخ جامع ادیان ،جان بایر ناس،ترجمه علی اصغر حکمت ۱۳۸۷ ص۲۷۹  / هستی بی­کوشش، الیستر شیرر، پاشایی ص ۱۷

[۱۴]ـ همان ص ۱۹

[۱۵]ـ یوگای پیشرفته، پی دی شارما ص ۱۴

[۱۶]ـ همان ص ۱۴

[۱۷]ـ جیمز هویت ، یوگا ص ۱۲

[۱۸]ـ ر.ک یوگا سوتره های پتنجلی ، سوامی ساتیاناندا ، جلال موسوی نسب ص۲۹

[۱۹]ـ یوگای پیشرفته، پی دی شارما ص ۱۹ / تاریخ جامع ادیان ،جان بایر ناس،ترجمه علی اصغر حکمت ۱۳۸۷ ص ۲۷۰

[۲۰]ـ جیمز هویت، یوگا ص ۲۴

[۲۱]- SAMYAMA

[22]ـ یوگای پیشرفته ص ۲۴

[۲۳]ـ جیمز هویت، یوگا ص ۱۳

[۲۴]ـ یوگا پیشرفته ص ۲۷۱

[۲۵]ـ پرانایاما (توقف خود بخودی تنفس

[۲۶]ـ دم گستری در یوگا ص ۹

[۲۷]ـ چاکرا درمانی، شیلا شارامون، رایمون شهابی ص ۱۸۱

[۲۸]ـ جیمز هویت یوگا ص ۱۰۳

[۲۹]ـ همان ص ۱۱۰

[۳۰]ـ یوگای پیشرفته ص ۲۵۰

[۳۱]ـ همان ص ۲۵۴

[۳۲]ـ کندالینی و چاکراها ، پاولسون ،ترجمه آرام ص ۳۵

[۳۳]ـ جیمز هویت، یوگا ص ۲۰۴

[۳۴]ـ ادیان و مکتب های فلسفی هند ، داریوش شایگان ، ج ۲ ص ۷۱۵ / چاکرا درمانی ، شلبلا شارامون ، ترجمه رایمون شهابی ص ۳۳

[۳۵]کندالینی تجربه امروز، خسرو شریف پور ص ۲۸

[۳۶]دم گستری در یوگا، سوامی شیواناندا ، ترجمه فرهاد خالصی مقدم ص۴۴

[۳۷]ـ کندالینی و چاکراها ، پاولسون ،ترجمه آرام ص ۳، / کندالینی ، خسرو شریف پور ص۵۵

[۳۸]ـ جیمز هویت، یوگا ص ۲۹

[۳۹]ـ جیمز هویت، یوگا ص۲۱۹

[۴۰]ـ همان ص ۶۳

[۴۱]ـ کندالینی ، خسرو شریف پور ص ۶۲

[۴۲]ـ همان ص ۵۲

[۴۳]ـ کندالینی و چاکراها پاولسون، ترجمه آرام ص ۱۱۵

[۴۴]ـ همان ص ۲۹۵ / یوگا، جیمزهویت، ص ۲۳۲

[۴۵]ـ چاکرا درمانی، شیلا شارامون، ترجمه رایمون شهابی ص ۱۵ و ص ۱۹۲

[۴۶]ـ چاکردرمانی شیلا شارامون، ترجمه رایمون شهابی ص ۲۸

[۴۷]ـ همان ص ۲۷۵

[۴۸] – kali-yuga

[49]ـ ادیان و مکاتب فلسفی هند، داریوش شایگان ج۲ ص ۷۱۱

[۵۰]- maithuna

[51] تاریخ جامع ادیان، جان بایر ناس ص ۲۸۱

[۵۲]ـ همان ص ۷۱۳

[۵۳] تاریخ جامع ادیان، جان بایر ناس ص ۲۸۰

[۵۴]ـ کندالینی، خسروشریف پور ص ۷-۹

[۵۵]ـ همان ص ۱۰۸

[۵۶]ـ کندالینی ، خسرو شریف پور ص ۶۱

[۵۷]ـ یوگا سوتره­ های پتنجلی ، سوامی ساتیاندا، ترجمه موسوی نسب ص ۹

[۵۸]ـ همان ص  ۷۲و۷۹

[۵۹]ـ یوگا جیمز هویت ص ۲۴

[۶۰]ـ یوگا سوتره های پتنجلی ، ساتیاناندا ص ۲۹۷

[۶۱]ـ کند الینی/ خسرو شریف پور، ص ۴۹

[۶۲]ـ جهت مطالعه بیشتر مراجعه شود به ابن سینا، الشفاء، کتاب النفس، ص ۳۲۰، و  المبدأ و المعاد، ص ۱۰۷

[۶۳]ـ یوگا، جیمز هویت، ص ۳۱

[۶۴]ـ جیمز هویت ، یوگا ص ۱۶۶

ویدئو‌ی امروز

محبوب‌ترین‌ها

وارد شوید