جمعه ۹ آبان ۱۳۹۳

بایگانی مربوط به دسته‌ی ’صوفیه‘

تأثیر بیداری اسلامی بر احیای قدرت متصوفه مصر

ارسال توسط بینا در تاریخ ۱۶ - شهریور - ۱۳۹۰

متصوفه پس از انقلاب، حزب آزادی مصر را تشکیل دادند که این حزب بیشتر بر اساس درگیری صوفی‌ها با دیگر احزاب اسلامی و از ترس آنها در عقب ماندن از رقابت‌های ساسی از دیگر جریان‌های اسلامی در انقلاب مصر تشکیل شد.
به گزارش گروه بین الملل مشرق، پایگاه خبری الجزیره در مقاله‌ای به قلم “عمار علی حسن” به بررسی نقش صوفی‌های مصر در انقلاب این کشور پرداخته و نوشت که با وجود حضور گسترده آنها در انقلاب مصر، آنها نتوانستند به اندازه دیگر احزاب در اتفاقات بعد از این انقلاب نقش داشته باشند، این موضوع نیز به علت بی تجربگی آنها در مسایل سیاسی و عدم داشتن یک رویکرد خاص و کشیدن شدن آنها به انجام مناسک دینی و ذوب شدنشان در فرهنگ مصر است که باعث شد تا حضور آنها در میان اعتراضات علیه رژیم حسنی مبارک به چشم نیاید.
این در حالی است که گروه‌های سیاسی همواره سعی کردند تا در شعارها و نحوه اعتراضات، خود را متمایز از دیگران نمایند تا حضور آنها در عرصه اعتراضات به چشم آید و بتوانند در آینده از این حضور برای خود بهره‌برداری کنند.
این مقاله در ادامه به دو عامل اساسی تعیین مواضع این گرایش اسلامی در انقلاب مصر اشاره کرده و نوشت که جبهه اصلاح صوفی که برای مقابله با استیلای حزب حاکم ملی در زمان مبارک بر صوفی‌ها تشکیل شده بود، یکی از این عوامل بود، انتخاب “عبدالهادی القصبی” به عنوان شیخ المشایخ صوفیها که با زور و بر خلاف عرف معمول آنها از طریق جریان حاکم انجام شد، علت اصلی مخالفت آنها با حزب حاکم شد، آنها شکایت‌نامه‌هایی را نیز در اعتراض به این موضوع تهیه کردند که این اعتراض‌ها هرگز راه به جایی نبرد.
الجزیره افزایش نفوذ جریان سلفی را از دیگر عوامل حضور سیاسی صوفی‌ها این گرایش در عرصه سیاسی مصر دانست و نوشت که بعد ازانقلاب آنها با انگیزه رقابت با سلفی‌ها از انزوای خود خارج شده و به ترویج افکار خود پرداختند.
این مقاله در ادامه به بررسی جریان‌های اسلامگرا در عرصه سیاسی مصر پرداخته و حایگاه صوفی‌ها را در این عرصه مورد بررسی قرار داد و نوشت که ورود اخوان المسلمین در عرصه فعالیت‌های سیاسی راه را برای ترویج افکار آنها در میان مردم مصر باز کرد و همین موضوع دیگر جریان‌های اسلامگرا را نیز به ورود به عرصه سیاسی کشور تشویق کرد.
در همین راستا جریانهای سلفی دو حزب النور و الفضیلة را تشکیل دادند، این جریان‌ها قدرت زیادی در توسعه افکار مدرن سیاسی برای خود دارند و به این ترتیب نمی‌توان گفت که حضور آنها در قدرت و عرصه سیاسی کشور معضلی در برابر دموکراسی ایجاد خواهد کرد.
این مقاله می‌افزاید که البته اخوان‌المسلمین به علت قدمتی که در ورود به عرصه سیاسی دارد، در گفتمان‌های مدنی بیشتر حل شده است، بعد از این گروه، جریان‌های دیگر اسلامی هستند که در راستای بازبینی مجدد اعتقادات خود برای توقف خشونت، برخی از این اعتقادات را کنار گذاشته‌اند.
سلفی‌ها نیز با حضور در جمعیت‌های عام المنفعه یا مدارس فقهی حضور خود را در عرصه اجتماعی حفظ کردند، جمعیت عمل کنندگان به کتاب و سنت و جمعیت انصار السنة المحمدیه از جمعیت‌هایی هستند که تسط این گروه در دهه دوم قرن بیستم ایجاد شده است. البته بعد از انقلاب آنها وارد فضای سیاسی نیز شدند، اما هیچ ایده یا تجربه‌ای در این زمینه نداشتند.
در همین راستا متصوفه بعد از انقلاب، حزب آزادی مصر را تشکیل دادند، این حزب نمایندگی از دیگر گروه‌های صوفی را نیز در اختیار داشت و بیشتر بر اساس درگیری صوفی‌ها با دیگر احزاب اسلامی و از ترس آنها در عقب ماندن از رقابت‌های ساسی از دیگر جریان‌های اسلامی در انقلاب مصر تشکیل شد.
این رقابت‌ها البته به درگیریهای اعتقادی میان دو طرف نیز منجر می‌شد، صوفی‌ها اعتقاد داشتند که سلفی‌ها به دنبال ترویج افکار وهابی‌ها در مصر هستند و سلفی‌ها نیز صوفی‌ها را به وابستگی به شیعیان متهم می‌کردند، این درگیری در مواضع آنها در محکوم کردن جریان مقابل در زمان برخی اقدامات تخریبی در مصر نیز دیده میشد.
این گزارش در ادامه با اشاره به اینکه نمونه حزبی مورد علاقه صوفی‌ها در مصر الگوی حزب عدالت و توسعه در ترکیه است، نوشت که به همین علت ابوالعزایم به ترکیه سفر کرده تا با تجربیات سیاسی آنها از نزدیک آشنا شود.
این حزب البته به علت جایگاهی که در مصر دارد، مورد توجه کاندیداهای احتمالی ریاست‌جمهوری نیز قرار گرفته است، آنها به دنبال گرفتن تایید از سوی این حزب با مقامات آن دیدار می‌کنند و در این راستا حزب الناصری نیز اعلام کرده که با تعدادی از گروه‌های صوفیه توافق همکاری‌های انتخاباتی را به امضا رسانده است.
فعالیت‌های سیاسی این جریان در مصر البته تنها به اقدامات حزبی متمرکز نشده است، آنها ائتلافی را با نام ائتلاف صوفی‌های مصر تشکیل داده‌اند که دبیرکلی آن را مصطفی زاید بر عهده دارد، این ائتلاف از ۱۰ هزار مرید تشکیل شده است که هسته اصلی آن را تشکیل می‌دهند.

زاید دبیر این ائتلاف که تنها سی سال سن دارد، در مورد تأسیس ائتلاف می‌گوید که بزرگان صوفیه نمی‌توانستند به تنهایی از مشرب خود حمایت کنند و آن را ترویج نمایند، وی از سوی دیگر ایجاد اصلاحات در میان گروه‌های مختلف متصوفه را از دیگر انگیزه‌های تاسیس این ائتلاف دانست و از مشایخ صوفیه خواست تا تنها پرچم این جریان را به اهتزاز درآورند و از سایر مسائل اختلافی پرهیز کنند.
وی تأکید کرده است که اگر مشایخ این جریان اختلافات خود را کنار بگذارند، این جریان در محوطه مسجد امام حسین تظاهرات بزرگی را برگزار خواهد کرد و در آن مطالبات خود را از دولت جدید بویژه در زمینه ساماندهی جریان‌های صوفی در کشور درخواست خواهد کرد. این تظاهرات در صورت برگزاری می‌تواند بزرگترین حضور سیاسی صوفی‌ها در مصر را نشان دهد.
منبع: مشرق نیوز

آب شوری نیست درمان عطش

ارسال توسط بینا در تاریخ ۲۸ - تیر - ۱۳۹۰

نقد مدعیان دروغین تصوف در مثنوی معنوی

اسماعیل بهرامی

اشاره:

در این نوشتار می کوشیم تا به جلوه های مدعیان دروغین تصوف و ابیاتی که این جلوه ها را نشان می دهد، بپردازیم.

مولانا اکثر مدعیان تصوف را دروغین و قلب می داند. حرف درویشان را می دزدند تا دیگران را فریب دهند و برای خود جاه و جلالی به دست آورند.

اینان خود را برتر از اولیا و انبیای الهی می دانند، در حالی که شیطان هم ننگ دارد خود را همراه آنان کند. مولانا صوفی را به لباس و اسم و رسم ندانسته، بلکه معتقد است کسی صوفی است که از بند هوی و هوس رهیده باشد؛ در چنین بساطی که مدعیان دروغین تصوف پهن کرده اند تنها انسان های نادان هستند که فریب می خورند.

مولانا با الهام از قرآن کریم می گوید: اینان «مدعیان دروغین تصوف» مورد آزمایش قرار می گیرند و در نهایت رسوا می شوند.

مولانا از مدعیان دروغین تصوف در رنج بود و در مثنوی بارها به این طایفه که با حفظ اصطلاحات عرفا و اهل تصوف برای خود شرکت خاصی فراهم نموده اند، ولی از علم ربانی و مکاشفات باطنی بی بهره اند حمله می کند.

مولانا این مدعیان دروغین را به صیادی مانند می کند که برای به دام انداختن پرندگان از خود صدای پرنده درمی آورند.

زین لسان الطیر، عام آموختن

طمطراق و سروری اندوختند

صورت آواز مرغ است آن کلام

غافلست از حال مرغان مرد خام

کو سلیمانی که داند لحن طیر؟

دیو گرچه ملک گیرد، هست غیر

دیو بر شبه سلیمان کرد ایست

علم مکرش هست و علمنانش(۱) نیست(۲)

صوفیان دروغین مانع رسیدن دردمندان به طبیب هستند و مولانا آنها را به آب شوری تشبیه می کند که عطش هیچ تشنه ای را نمی نشانند بلکه تشنگی اهل تصوف را بیشتر می کنند.

خادع  دردند  درمان  های  ژاژ

رهزنند  و  زر  ستانان  رسم باژ

آب  شوری  نیست  درمان  عطش

وقت خوردن گر نماید سرد و خوش

لیکن خادع گشت و مانع شد ز جست

ز آب شیرینی کز و صد سبزه رست

همچنین  هر  زر  قلبی  مانع  است

از شناس زر خوش هر جا که هست

پا  و  پرت  را  به  تزویری  برید

که  مراد  تو  منم  گیر ای مرید

گفت: دردت چینم، او خود درد بود

مات  بود  ار  چه  به  ظاهر برد بود

رو ،  ز  درمان  دروغین  می گریز

تا شود دردت مصیب و مشک بیز(۳)

مرحوم جلال الدین همایی در ارتباط با ابیات مذکور می گوید: «مقصود از درمان های ژاژ پیشوایان دروغین است که دردمندان طلب را حالی به خود مشغول می دارند و او را با اعمال بیهوده می فریبند؛ بزرگترین زیانش این است که دردمند را از طبیب و درمان واقعی باز می دارد و این معنی در مثل چنان است که مریض جسمانی را با دوای مسکن یا معالجات طب العجایز سرگرم کنند، چنان که از پزشک حقیقی منحرف شود؛ پس از چندی مرض بر وی مستولی گردد که او را هلاک سازد. پیشوای دروغین همان داروی مسکن و طب العجایز است، یا چون زر و سیم قلب است که تو را به خود سرگرم و امیدوار می کند و از طلب نقد سره باز می دارد، پس باید از درمان های دروغین پرهیز کرد تا دردی که در تو هست خود را چنان که هست نشان بدهد تا درصدد علاج واقعی آن باشی و نبض را به طبیعت شناس بنمایی.»(۴)

مدعیان دروغین تصوف خود را برتر از انبیا و اولیا می دانند:

مولانا در داستان «خلیفه ای که در کرم از حاتم طایی گذشته بود» مدعیان دروغین تصوف را چنین توصیف کرده:

آنان از خداوند رنگ و بویی ندارند اما در ادعا از حضرت شیث و حضرت آدم(ع) فراتر رفته و شیطان ننگ دارد که آنان را همراز و همراه خود کند. آنها مدعی هستند که از ابدال هم بالاتر هستند. آنان سخن های اولیای الهی را می دزدند تا مردم گمان کنند که در عرفان و سیر و سلوک عرفانی مقام و مرتبه بالایی دارند.

از  خدا ،  بویی  نه  او  را  نی  اثر

دعوی اش افزون ز شیث و بوالبشر

دیو ننموده و راهم نقش خویش

او  همی  گوید  ز  ابدالیم  بیش

حرف  درویشان  بدزدیده  بسی

تا گمان آید که هست او خود کسی

خرده گیرد در سخن بر بایزید

ننگ  دارد  از  وجود  او یزد(۶)

تظاهر به تصوف:

مولانا در دفتر پنجم از بیت ۳۵۴ به بعد تمثیلی آورده که یکی از صوفیان از روی دلتنگی قبای خود را پاره می کند و پس از پاره کردن آن، بسط و گشایشی برای او پدید می آید.

آن گاه قبای پاره شده را «فرجی» می نامد. این نام از آن مرد به یادگار می ماند و از آن پس رواج می یابد. مولانا می گوید: عارف حقیقی اگر فرجی می پوشد از آن روست که به حقیقت آن رسیده است، یعنی دریافته است که باید من کاذب خود را پاره کند تا به حق برسد و اگر «خرقه» می پوشد بدین جهت است که رشته تعلقات نفسانی خود را دریده است. پس این جامه جنبه تمثیلی دارد و پوشیدن آن برای کسی سزاوار است که حقاً جوهر وجود خود را کمال بخشیده و از رنگ تعلق آزاد باشد، لیکن صوفی نمایان خیال می کنند که تنها با پوشیدن دلق و خرقه و فرجی و تشبه به ظواهر عرفا به مقام عرفان و جوهر درویش می رسند. پس وصول به حقیقت به شکل و شمایل ظاهری نیست.

ابلهان اسیران دام مدعیان دروغین تصوف:

مولانا در پایان داستان دقوقی و کراماتش، مدعیان دروغین تصوف را موردحمله قرار می دهد و می گوید: هر انسان پستی ادعای مرشدی می کند و هر انسان ناآگاهی به او می گرود.

مولانا مرشد دروغین را به صیادی مانند می کند که برای به دام انداختن پرندگان از خود صدای پرنده درمی آورند، در حالی که فرد مدعی فرق میان گیاه و جماد را هم نمی داند. چنین شخصی فرضاً اگر در میان عوام نابغه دهر باشد، احمقی بیش نیست و باید از چنین انسان هایی فرار کرد.

هر  خسی  دعوی  داودی کند

هر که بی تمییز کف در وی زند

از  صیادی  بشنود  آواز  طیر

مرغ ابله می کند آن سوی سیر(۱۱)

همچنین از اوست که می گوید:

خرم  آن  باشد که چون دعوت کند

تو نگویی: مست و خواهان من اند

دعوت ایشان، صفیر مرغ دان

که  کند  صیاد در مکمن نهان

مرغ مرده پیش بنهاده که این

می کند این بانگ و آواز چنین

مرغ، پندارد که جنس اوست او

جمع آید، بر دردشان پوست او

جز مگر مرغی که حزمش داد حق

تا نگردد گیج آن دانه و ملق (۱۲)

امتحان الهی مدعیان دروغین تصوف را رسوا کند:

مولانا در ابتدای دفتر سوم حکایت مرد لاف زنی را بیان می کند. این حکایت نقد حال مدعیان دروغین تصوف است که خود را در صف اهل کمال جا می زنند، غافل از این که مورد امتحان حضرت حق قرار گرفته و رسوا خواهند شد.

حکایت از این قرار است که مردی لاف زن هر روز سبیل خود را با دنبه ای چرب می کند و به محفل توانگران می رود و مدعی می شود که فلان غذای چرب را خورده ام، تا این که روزی گربه ای پاره دنبه را می برد. کودک خردسال او سراسیمه می رود تا پدر خود را با خبر کند. او پدر را در میان جمع گرم لاف زدن می یابد و بدون ملاحظه ای به او می گوید: باباجان آن دنبه ای که هر روز سبیلت را با آن چرب می کردی گربه دزدید و برد. در این حین مرد لاف زن شرمنده می شود و حضار به خنده می افتند.

ورنگویی عیب خود، باری خموش

از نمایش و ز دغل خود را مکش

گر تو نقدی یافتی، مگشا دهان

هست در ره، سنگ های امتحان

سنگ های  امتحان  را  نیز  پیش

امتحان­ها هست در احوال خویش

گفت یزدان: از ولادت تا به هین

یفتنون  کل  عام  مرتین (۱۳)

امتحان  بر  امتحان  است  ای  پدر

همین به کمتر امتحان خود را مخر(۱۴)

پانوشت ها:

۱-اشاره است به آیه ۱۶ سوره نمل.

۲- مولانا، جلال الدین محمد، ۱۳۷۶ مثنوی معنوی، تصحیح رینولد نیکلسون، تهران، ققنوس، دفتر۶، ب۴۰۱۱ تا ۴٫۱۳٫

۳- همان، دفتر۶، ب، ۴۳۰۵ تا ۴۳۱۱٫

۴- همایی، جلال الدین، ۱۳۶۹، مولوی نامه، تهران، هما، چ، دوم، ص۱۲۸٫

۵- هجویری، ابوالحسن، علی بن عثمان، ۱۳۷۵، کشف المحجوب، تصحیح ژوکوفسکی، تهران، طهوری، ص ۶۳٫

۶- مولانا، دفتر۱، ب ۲۵۴۷ تا ۲۲۷۵٫

۷- همان، دفتر۶، ب ۲۵۴۷ تا ۲۵۴۹٫

۸- همان، دفتر۵، ب ۳۸۰۶٫

۹- همان، دفتر ۵، ب ۳۶۲ تا ۳۶۳٫

۱۰- حافظ شیرازی، شمس الدین محمد، ۱۳۷۱، دیوان غزلیات، به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران، صفی علیشا، چاپ دهم، ص ۵۲۵٫

۱۱- مولانا دفتر ۳، ب ۲۵۶۴ تا ۲۵۶۵٫

۱۲- همان، دفتر۳، ب ۲۳۰ تا ۲۳۴٫

۱۳- اشاره است به آیه ۱۲۶ سوره توبه.

۱۴- مولانا، دفتر۳، ب ۷۴۲ تا ۷۴۶٫

 


 

منبع: روزنامه ایران، ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۹٫

تفاوت عرفان و تصوف

ارسال توسط بینا در تاریخ ۱۱ - اردیبهشت - ۱۳۹۰

کلمه عارف و عرفان در روایات شیعه بسیار وارد شده است و چون مخالفت با صوفیه اوج گرفت، از اوائل قرن چهارم لفظ عارف را به جای صوفی برای خود قرار دادند.

شهید مطهری (ره) در بحثی راجع به اینکه اصطلاح عارف از چه زمانی باب شد، در کتاب علوم اسلامی می گویند :

قدر مسلم این است که اصطلاح عارف در قرن سوم به بعد شیوع پیدا کرده است.

حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند : « العارفُ مَن عَرَفَ نفسَه فَأعتَقَها و نَزَّهَها عَن کُلِّ ما یبعدها »

(عیون الحکم و المواعظ/ص۵۳)

«عارف کسی است که نفسش را شناخت و آن را آزاد کرد و از هرچه او را از غیر خدا دور می کند پاکش کرد » به قول شاعر :

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود                   ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

پیامبر اکرم (ص) فرمودند : « من عَرَفَ نفسَه و فقد عَرَفَ ربَّه »

(عیون الحکم /ص۴۵۲)

این تعریف دینی است که برای عرفان چهارچوب ارائه می دهد؛ درحالیکه راه و روش تصوف فرق می کند.

نگاه به روایات و آیات نشان می دهد که مهم ترین راه در مسیر عرفان ، معرفت نفس است. در تصوف، اول عمل است و معمولا بدون علم؛ یعنی فورا به یک صوفی ذکر یا دستور عملی می دهند و او را تا آخر عمر به همین شکل سیر می دهند اما در عرفان شیعی، قدم اول معرفت نفس است یعنی اول علم و بعد عمل.

ابوعلی سینا در اینباره می گوید :

عارف حق را (خدا را ) می خواهد؛ نه برای چیزی غیر حق، و هیچ چیزی را بر معرفت حق ترجیح نمی دهد و عبادتش تنها به جهت این است که او شایسته عبادت است.

(الاشارات/باب مقامات العارفین)

حضرت آیت الله حائری شیرازی در تفاوت عرفان و تصوف می فرمایند : تصوف، یعنی حالات بدون رعایت حدود الهی و خالی از جان، اما عرفان حال را کنترل می کند و فرد نباید بنده حال باشد بلکه باید بنده تکلیف و چهارچوب باشد. اگر کار و حالات در دستور و چهارچوب های شرعی باشد، می شود عرفان و اگر خودرأی و هرچه حال اقتضا کرد باشد، می شود درویشی.

عجیب ترین نکته این است که : صوفیان سعی دارند کسانی را عارف و از اولیای خدا معرفی کنند که حتی ولایت اهل بیت (علیهم السلام) را نیز قبول ندارند. در حالی که شرط کمال انسانی و معرفت نفس، قبول و اقرار به ولایت اهل بیت (علیهم السلام) است. عبادت بی علی و آل علی (علیهم السلام) عبادت بی روح است.

اصالت احکام دین و وسیله دستیابی به حکمت عبادات، به اهل بیت (علیهم السلام) بستگی دارد؛ چنانکه امام رضا (علیه السلام) می فرمایند :

« دوستی و محبت محمد و آل محمد (علیهم السلام) و تسلیم و انقیاد فرامین آن را، با اتّکا بر عبادات وامگذارید و رها مکنید، زیرا هیچ یک از این دو (عبادت و محبت اهل بیت (علیهم السلام) ) بدون دیگری مقبول و پذیرفته نمی شود.

(بحارالانوار/جلد۷۵/ص۳۴۸)

امام باقر (علیه السلام) درتفسیر آیه « و من یکفر بالایمان فقد حبط عمله » مائده ۵ / می فرمایند : (دلیل نابودی عمل کفر ورزیدن به ولایت علی (علیه السلام) است.

(تفسیر نورالثقلین/ج۱/ص۵۹۵)

حتی شریک قائل شدن به ولایت علی (علیه السلام) نیز باعث حبط و نابودی اعمال می شود؛ چنانکه در تفسیر آیه « لئن أشرکت لیحبطن عملک » زمر ۶۵ /« اگر به خدا شرک بیاوری ، عملت را محو و نابود می گرداند » فرموده اند : اگر همراه با ولایت علی (علیه السلام) به کسی ولایت دهی (اورا جایگزین حضرتش قرار دهی) عملت باطل خواهد بود.

(تفسیر صافی/ص۴۳)

وقتی از امام صادق (علیه السلام) درباره عمل صالح در آیه « فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعباده ربه احدا » پرسیدند، فرمودند : مراد از عمل صالح، معرفت به ائمه است و مقصود از اینکه کسی را شریک پروردگار نکنید، تسلیم به ولایت امیرمومنان علی (علیه السلام) می باشد یعنی نباید کسی را که خلافت برای او نیست و اهل آن نیز نمی باشد، با آن حضرت شریک کند.

(نورالثقلین/ج۳/ص۳۱۸)

موضوع ولایت و اقرار به آن و خلوص در اعتقاد به آن، به قدری اهمیت دارد که امام صادق می فرمایند: ولایت و دوستی من نسبت به علی بن ابی طالب (علیه السلام) ، برایم محبوب تر از ولادت من از او است؛ چون ولادت از او فضیلت است؛ اما ولایت او فریضه و واجب است.

(بحارالانوار/ج۳۹/ص۲۹۹)

پس ملاک در عرفان شیعی « ولایت » است و عرفان شیعی با معرفت نفس شروع می شود و معرفت نفس جز با « ولایت اهل بیت (علیهم السلام) » امکان پذیر نیست.

در پایان این قسمت، نظر امام خمینی (ره) و برخی دیگر از عرفای بزرگ شیعه را در مورد تصوف بیان نموده و ابیاتی نیز از حافظ (صوفی ستیز ) ارائه می نمایم.

حضرت امام (ره) در مورد حکیم و عارف می فرمایند : آن که خود را مرشد و هادی خلایق می داند و در مسند دستگیری و تصوف قرار گرفته اصطلاحات این دو دسته (عارف و حکیم) را به سرقت برده و سر و صورتی به متاع بازار خود داده و دل بندگان خدا را از حق منصرف و مجذوب به خود نموده و آن بیچاره صاف و بی آلایش را به علما و سایر مردم بدبین نموده، برای رواج بازار خود، فهمیده یا نفهمیده، پاره ای از اصطلاحات جاذب را به خورد عوام بیچاره داده و گمان کرده به لفظ « مجذوب علیشاه » یا « محبوب علیشاه » حال جذبه و حب دست می دهد.

امام (ره) در ادامه بیان خود می فرماید : ای طالب دنیا و ای دزد مفاهیم! این کار تو هم اینقدر کبر و افتخار ندارد. بیچاره از تنگی حوصله و کوچکی کله، گاهی خودش هم بازی خورده، خود را دارای مقامی دانسته، حب نفس و دنیا به مفاهیم مسروقه و اضافات و اعتبارات، پیوند شده، یک ولیده ناهنجاری پیدا شده و از انضمام اینها یک معجون عجیبی و اخلوطه غریبه ای فراهم شده و خود را با این همه عیب، مرشد خلایق و هادی نجات امت و دارای سرّ شریعت دانسته؛ بلکه وقاحت را گاهی از حدّ گذرانده، دارای مقام ولایت کلیه دانسته، این نیز از کمی استعداد و قابلیت و تنگی سینه و ضیق قلب است.

(شرح چهل حدیث/حدیث چهارم/باب کبر/ص۹۱/موسسه تنظیم و نشر آثار امام/چاپ عروج)

ایشان در دیوان اشعار خود می فرمایند :

خار راه منی ای شیخ ز گلزار برو                  از سر راه من ای رند تبهکار برو

تو و ارشاد من ای مرشد بی رشد و تباه       از بر روی من ای صوفی غدار برو

ای قلندر منش، ای باده به کف خرقه بدوش   خرقه شرک تهی کرده و بگذار و برو

(دیوان امام خمینی/ص۱۷۳)

علامه طباطبائی (ره) می فرمایند :

صوفیه برای سیر و سلوک، آداب و رسوم خاصی را که در شریعت وجود نداشت به وجود آوردند و راههای جدیدی را پیوسته به آن افزودند و شرع را کنار گذاشتند. تا اینکه به جایی رسیدند که شریعت را در یک طرف دیگر قرار دادند و در محرمات غوطه ور شدند و واجبات را ترک کردند و در نهایت به تکدی گری و استعمال بنگ و افیون روی آوردند. این حالت آخرین حالت تصوف است که مقام فنا نامیده می شود.

(تفسیر المیزان/ج۵/ص۲۸۲)

در همین زمینه حافظ شیرازی که از مخالفان صوفیه است و صوفی ها سعی دارند او را از خودشان بخوانند می گوید :

خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم                           شطح و طامات به بازار خرافات بریم

(دیوان حافظ ص۳۷۳)

بوی یکرنگی از این قوم نمی آید خیز                        دلق آلوده صوفی به میِ ناب بشوی

(دیوان حافظ ص۴۸۵)

ساقی بیار آبی از چشمه خرابات                            تا خرقه ها بشوئیم از عجب خانقاهی

(دیوان حافظ ص۴۸۹)

صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی                          زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد

(دیوان حافظ ص۱۱۱)

خدا را کم نشین با خرقه پوشان                              رخ از رندان بی سامان مپوشان

(دیوان حافظ ص۳۸۶)

صوفی شهر بین که چون لقمه ی شبهه می خورد      پاردمش درازباد آن حیوان خوش علف

(دیوان حافظ ص۲۹۶)

صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد                            بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد

(دیوان حافظ ص۱۳۳)

کجاست صوفی دجال فعل ملحد شکل                      بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید

 

(دیوان حافظ ص۲۴۲)

زنان و عرفان (ژاسخگوی سوالات عرفانی )

زنان و عرفان (سوالات عرفانی خود را مطرح کنید )

پیش از شروع بحث عرض کنم هر عرفانی که انسان را در عمل به واجبات و دوری از محرمات مستحکم تر نکند عرفان شیطانی است نه عرفان اسلامی

در رسیدن به کمالات عالی انسانی بین زن و مرد فرقی نمی‏باشد، همان گونه که مردان می‏توانند عشق معنوی داشته باشند زنان هم می‏توانند دارای عشق معنوی باشند. عشق در نهاد همه افراد بشر گذاشته شده است و تمام انسان‏ها عاشقند بدون هیچ فرقی بین زن ومرد.

آیات و روایات زیادی تساوی سالکان وصول به عشق حقیقی و حیات روحانی را در زن و مرد به اثبات می‏رساند   من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن، فلنحیینه حیوة طیبه… ؛ هر کس عمل صالحی انجام دهد مرد باشد یا زن در حالی که مؤمن هم باشد حتما او را با حیات پاکیزه احیاء و زنده می‏کنیم (نحل، آیه۹۷).

اولاً، این آیه شریفه تصریح دارد که در این باب بین زن و مرد هیچ فرقی نیست.

ثانیا، حیات طیبه متفرع بر عمل صالح و ایمان شده است و این خود نکته‏ای است که به ما می‏فهماند این حیات طیبه حیات معنوی و زندگی روحانی (و عشق ملکوتی) است وگرنه لزومی نداشت متفرع بر عمل صالح و ایمان شود زیرا بسیاری از کفار و فساق بهترین حیات مادی و زندگی مرفه و به ظاهر پاکیزه را دارند.

ثالثا، فلنحیینه در ادبیات عرب متکلم مع‏الغیر از باب افعال است مصدر آن احیاء می‏باشد یعنی زنده کردن و حیات بخشیدن و این خود دلیل دیگری است که این حیات طیبه حیات مادی نیست زیرا انسان‏ها قبل از این که عمل صالح انجام دهند و ایمان آورند زنده بودند وحیات مادی داشتند و حیات مادی آنان متفرع بر عمل صالح و ایمان نبود پس این احیاء و زنده کردن به حیات طیبه که متفرع بر عمل صالح و ایمان است قطعا احیاء به حیات معنوی است نه حیات مادی و در واصل گشتن به این حیات معنوی هیچ فرقی بین مرد و زن گذاشته نشدهاست. خداوند تعالی در قسمتی از حدیث معراج می‏فرماید:  فمن عمل برضای الزمه ثلاث خصال… فاذا احبنی احببته و حببته الی خلقی وافتح عین قلبه الی جلالی وعظمتی، فلا اخفی علیه علم خاصة خلقی ؛   هر کس به رضای من عمل کند سه خصلت را برایش حتم می‏شمرم… (تا این که در ادامه می‏فرماید) هرگاه به من محبت (و عشق) ورزد من هم به او محبت می‏ورزم و محبوب مخلوقاتم قرارش می‏دهم و چشم قلبش را به روی جلال و عظمت خود می‏گشایم و علم ویژه خلق خود (و سر باطنی مخلوقاتم) را از او پنهان نمی‏دارم (و به باطن افراد آگاهش می‏سازم) (حدیث معراج، ارشادالقلوب دیلمی، به نقل از الوافی، ملا محسن فیض کاشانی).

کسی که چنین مقامی را حائز گردد قطعا عارف می‏باشد و این اثر بزرگ فقط متفرع بر این است که انسان محبت و عشق فطری دل را برای حضرت دوست بپروراند و آن عشق نهانی بالفعل را صرف معشوق حقیقی کند نه به دنبال معشوقکان سراب صفتبدود.

در این حدیث شریف هم هیچ فرقی بین مرد و زن نمی‏گذارد، بنابراین هیچ تفاوتی بین عشق در زن و مرد نیست گوی و میدان برای هر دو آماده است و زنان هم مثل مردان می‏توانند با عشق و محبت خدا به مدارج و مراحل بالای کمال برسند.

برای آگاهی بیشتر ر.ک:

۱- خودشناسی برای خودسازی    محمد تقی مصباح یزدی

۲- راه خودسازی جوانان    سید محمد تقی قادری

۳- زن در آیینه جمال و جلال    جوادی آملی

«عشق» نام گیاهی است که در فارسی آن را «پیچک» خوانند (علفی که اطراف بوته‏های انگور و… می‏پیچد و چه بسا آن را از کار انداخته و خشک می‏کند) و چون شوق موکد نیز شایق را چنان مجذوب معشوق می‏گرداند که دیگر خودی نمی‏بیند و فانی می‏شود، آن رااصطلاحا «عشق» گویند. بنابراین در عشق دوگانگی نیست و عاشق جز معشوق و معبود نمی‏بیند و نمی‏شناسد و مانند پروانه‏ای است که درپرتو شمع فروزان محبوب، خود را می‏سوزاند. به تعبیر امام راحل (ره)       عاشقان روی او را، خانه و کاشانه نیست

مرغ بال و پر شکسته، فکر باغ و لانه نیست

گر اسیر روی اویی نیست شو، پروانه شو

پای بند ملک هستی در خور پروانه نیست

مست شو، دیوانه شو، از خویشتن بیگانه شو

آشنا با دوست راهش غیر این بیگانه نیست

فرق عشق حقیقی با عشق‏های مجازی آن است که در دومی دلباخته را هوس جز کام برگرفتن نیست و در واقع او عاشق خویش و در بند نفس خود می‏باشد، اما در عشق حقیقی خودی نیست و تنها ذات محبوب است و بس:

عاشق روی توأم ای گل بی مثل و مثال

به خدا غیر تو هرگز هوسی نیست مرا

امام خمینی «ره»اما این که چنین عشقی چگونه حاصل می‏شود؟ باید گفت: ریشه این عشق در نهاد و فطرت هر کس نهفته است. زیرا انسان ذاتا عاشق کمال و جمال است و در هر جا جمال و کمالی تشخیص داد، به سمت آن می‏گرود. لیکن غالبا کمالات ناقص را می‏یابد و دلباختگی وسرسپردگی در برابر آن، حجاب رؤیت جمال و کمال مطلق می‏شود. ولی آن کس که ذات جمیل علی‏الاطلاق و کمال مطلقه را بشناسد، به دیگری دل نخواهد سپرد و جز بدو نخواهد اندیشید. بنابراین اولین توشه این راه معرفت است و معرفت پروردگار از سویی با مطالعه و تدبر و تفکرو از سوی دیگر با پالایش نفس از رذایل و عبودیت و اطاعت کامل از احکام شریعت میسر است. ازاین‏رو باید دانست که راه دراز و پر خطری پیش روست. به قول حافظ:

الا یا ایها الساقی ادرکأسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‏ها

از طرف دیگر سالک سبیل حق، نیازمند توفیق و دستگیری و مراقبت است. ازاین رو بر چند نکته تاکید می‏شود:

۱- التزام به احکام شریعت در همه مراحل،

۲- همراهی با استاد،

۳- پالایش نفس از رذایل،

۴- استعانت از خدا و توسل به اهل بیت(ع)،

۵- عزم و اراده قوی و پایدار.

رسیدن به مقام محبت و عشق الهی مراحل و منازلی را می‏طلبد که تا مراحل اولیه طی نشود و آثار آن ظاهر نگردد مراحل بعدی مؤثر و نتیجه‏بخش نیست ازاین‏رو باید پله پله باشد و عجله در این راه بسیار خطرناک است.

اولین و اساسی‏ترین راه کسب محبت و عشق الهی، طاعت و بندگی می‏باشد. واجبات و عبادات شرعی وقتی خالصانه انجام گیرند به انسان صفا می‏بخشند مشروط بر این که گناهان و معاصی به طور کلی ترک شوند هر اندازه انسان بیشتر مراقب خود باشد که گناه نکند و آینهدل را با زنگار گناه تیره نسازد، بیشتر با عبادات خود به دل صفا می‏بخشد. انجام واجبات و ترک محرمات قوام و رکن طاعت و بندگی و سرسپردگی به معشوق می‏باشد، بنابراین راه عشق را باید از راه عمل به دستورات شرع مقدس شروع کرد. شرع مقدس دوام و پایداری راه عشق راتأمین می‏کند زیرا:

«عشق نبود عاقبت ننگی بود»

راه شریعت جدا شدن از رنگ‏های غیرخدایی است و سر پایداری آن هم همین است زیرا معشوقکان دروغین فقط چند صباحی فروغ دارند ولی دیر یا زود افول و غروب می‏کنند و اشباع‏گر عشق ژرف انسان نیستند.

راه شریعت مصداق حقیقی معشوق دل را وامی‏نماید ازاین‏رو به مرور زمان آتش عشق را شعله‏ورتر می‏سازد به جایی میرسد که:

وعده وصل چون شود        آتش عشق تیزتر گردد

و خلاصه عشق الهی یعنی رها شدن از عشق اغیار و وقتی انسان رها می‏شود که شرایط بندگی را به جان بخرد. علی(ع) می‏فرمایند:   من قام بشرائط العبودیة اهل للعتق ؛   هر کس شرایط بندگی را انجام دهد صلاحیت رهایی و آزادگی را دارد{M، (میزان‏الحکمه، ج ۶، روایت ۱۱۳۱۹).

برای آگاهی بیشتر ر.ک: فطرت، شهید مطهری و نیز عبادت عاشقانه، استاد کریم محمود حقیقی

نویسنده: تشیع(چهارشنبه ۸/۸/۱۳۸۷ :: ساعت ۱:۲۷ عصر)

ویدئو‌ی امروز

محبوب‌ترین‌ها

وارد شوید