یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۳

بایگانی مربوط به دسته‌ی ’هندویی (برهمنی)‘

باورهای آریاییهای هند
در زمانی که آرینها به هند هجوم آوردند، قدیم ترین مردم تاریخی هند یعنی ناگاها Nagas بر قسمت شمالی آن سرزمین تسلط داشتند. اینان مطابق با یافته های باستانی دره ی سند، مارپرست بوده اند و هنوز بازماندگانشان در کوهستانهای دور افتاده ی هند زندگی می کنند. در بخشهای جنوبی نیز مردمی سیاه پوست با بینیهایی پهن زندگی می کردند که آنها را دراویدی dravidian می نامند. اینها ظاهرا از فرهنگ و تمدنی در زمان هجوم آریاییها برخوردار بوده اند. مردمانی شناخته می شدند بیشتر تا جرپیشه که به وسیله ی دریا گردی تا بابل و سومر راه داشته و از ذوق هنری بهره ی فراوانی داشته اند. چنان که به نظر می رسد. آرینها پس از استقرار، تحت تأثیر این قوم قرار گرفته اند. غلبه ی آینها بر این طوایف بومی و انقیادشان از رویدادهای تاریخی است که منجر به تفوق آریاییها بر دراویدیها شد. البته درباره ی آریاییها سخن گفته شد و تا آن جایی که به فهم مطلب کمک بیشتری بنماید، در این مورد به پژوهشی مختصر پرداخته می شود. اینان از ناحیه ی دریای خزر مهاجرت کردند، یعنی همان محلی که پسر عموهای ایرانیشان آن را ائیرینه وئجه / ایران ویج Airyana- Vaeja – خانه ی آریاییها» می نامیدند. آریاییهای ایرانی و هندی در زمانی مقارن با هنگامی که کاسیان بابل را فتح کردند، آریاییهای هندی نیز به هند داخل شدند. لفظ آریا Arya در سانسکریت «نجیب» معنی می دهد. اما کسانی نیز کلمه ی آرین Aryan را از ریشه ی سانسکریتی ri-ar یعنی «شخم زدن» مشتق می دانند و مطابق با این نظریه کلمه ی آرین در آغاز به معنای نجیب و نجیب زاده نبوده، بلکه به معنی دهقان، برزگر و شخم زن بوده است، به هر انجام این آریاییها که مردمی جنگجو، ساده و دور از ریا، زورمند و زیبا اندام بودند، به زودی بر سراسر هند دست یافتند. اما چون موقعیت تغییر یافت و دیگر محلی از برای جنگ و پیکار وجود نداشت به کشاورزی پرداختند.
قبایل و گروههای کوچک آریایی با جذب بومیان و سکنه ی اولیه کم کم مراکزی پرجمعیت با قدرتی مرکزی به وجود آوردند. هر یک از این مراکز که به وسیله ی گردآمدن تجمع عده یی از گروه های پراکنده تشکیل شده بود، به وسیله ی پادشاهی اداره می شد. این پادشاه دارای اختیارات تام نبود، بلکه قوانین و تصمیمات به وسیله ی عده یی از جنگجویان وضع و اعلام می شد، و رهبری هر طایفه و شورایی به وسیله ی یک رئیس یا راجه عملی بود و این رئیس اختیاراتش به وسیله ی شورای جنگجویان محدود می شد. تقریبا مقرراتی را که در سازمانهای آریایی وجود داشت، با اختلافاتی کم و بیش که حاکی از تفاوت آب و هوا، موقعیت طبیعی، نژادی و دیگر عوامل است، در هندوستان به وسیله ی آریاییها شایع می بینیم. این آریاها چون دیگر اقوام در مورد ازدواج، قوانینی داشتند و این قوانین مربوط بود به دو طریقه ی ازدواج خانوادگی و خودی Endogamy و ازدواج بیرون از خانواده Exogamy. اینان نه می توانستند با خارج از نژاد خود ازدواج کنند و نه موظف بودند با خودیشان طبقه ی اول زناشویی نمایند. همچون ملل و اقوام غالب دیگر با نظری حقارت آمیز به رعایا نگریسته و آنان را از خود پست تر می شمردند. اما چون عده و نفراتشان در برابر سکنه ی بومی اندک بود، به وضع مقررات و قوانینی پرداختند تا در سکنه ی بومی پس از اندک زمانی تحلیل نرفته و مستهلک نشوند و همین مقررات است که سخت برپایه ی تقسیم بندی نژادی و بعد طبقاتی قرار داشته و در آینده موجب بسیاری از ناراحتیها در آداب مذهبی و اجتماعی می شود. این هندیهای آریایی، زندگیشان به طور کلی در آغاز به وسیله ی جنگ و غارتگری، و از آن پس از راه گله داری و سپس کشاورزی می گذشت، آن چنان که پسر عموهاشان در ایران زمین سلوک و معاش می نمودند.
در آغاز گاو چنان جنبه ی مذهبی وسواس گونه یی را میانشان نداشت که تابو Tabou شمرده شود، چون هرگاه مایل بودند در صورت لزوم آن حیوان را چون دیگر چارپایان ذبح کرده و از گوشتش استفاده می کرده اند و حتی از این گوشت سهم کاهنان و خدایان نیز محفوظ بوده است. کاشت جو را می دانستند، اما چنان که برمی آید از برنج آگاهی نداشتند و در زمانهای بعدتری از آن اطلاع یافته اند. تقسیم زمین جهت کشت در هر اجتماعی میان خانواده ها معمول بود. فروش و یا مبادله ی زمین رواجی نداشت، به ویژه فروش زمین برای بیگانگان به کلی ممنوع بود. انتقال زمین تنها از راه ارث، آن هم به فرد ذکور خانواده انجام می شد. در این جامعه ی آریایی نوعی تساوی نسبی برقرار بود. از کارمزدوری سخت رویگردان بودند و در جامعه شان نه تهی دست وجود داشت و نه سرمایه دارهای بزرگ، نه منطقه های اشراف نشین در شهرها به نظر می رسید و نه بیغوله های کثیف و جاهای پست. در زمانهای بعدتری که صنف و حرف و پیشه ها نزدشان براساس توسعه ی جمعیت و شهرنشنی شایع شد، اصناف نیرومندی به وجود آمدند. حمل و نقل، تجارت و مسافرت به وسیله ی گاریهایی با دو چرخ که به وسیله ی اسب کشیده می شد، انجام می گرفت، اما تجارتهای خارجی بیشتر به وسیله ی کشتیهایی انجام می شد با پاروهایی بسیار که میان سالهای ۸۵۰ تا ۸۰۰ پیش از میلاد کالاهای هند را به بین النهرین، عربستان و مصر حمل می کردند و این کالاها عبارت بودند از: ادویه جات، انواع عطرها، منسوجات مختلف، برخی جواهرات و سنگهای پربها و چوبهای آب نوس و چیزهایی دیگر که در سرزمین هند فراوانی داشت. لیکن روش تجارت به وسیله ی وضعی که در مورد مبادله ی کالا وجود داشت به مراحل انحطاط رسیده بود، و حتی زن و همسر نیز به هنگام ازدواج با گاو خرید و فروش می شدند اما به زودی بر اثر ضرورت، سکه های مسین درشت و خشنی ساخته شد که آن هم به موجب برقرار نبودن روشی درست، وضع خراب پیشین را اصلاح چندانی نکرد و تنها کاری که انجام رواج بسیار قمار بود که در مقطعی از تاریخ آفتی شد برای جامعه. هر چند پادشاهان هند و اروپایی چون شاهان عصر هومه روس / هومر Homerus از غارت و چپاول احشام خود ابایی نداشتند، اما از لحاظ راستی و درستی، سادگی و وفای به عهد و پیمان بسیار برجسته و بلندپایه بودند. مورخ یونانی جنگهای اسکندر، شرحی درباره ی راستی، درستی، احترام به پیمان و قول در تجارت، عدم دزدی و راه زنی از هندوان آورده است که بسیار جالب می باشد.

اخلاق جنسی آریاییهای هند
درباره ی اخلاق جنسی آنچه که از ریگ ودا Rig-Veda برمی آید، در آن از زنای با محارم، فحشا و روسپیگری و سقط جنین می رود، و همچنین نشانه هایی از هم جنس آمیزی Homosexualit (لواط ) نیز در این کتاب باستانی می توان مطالعه کرد، و به همین جهت است که آندره ژید Andre Gide از انتساب این عمل به آریاییها، به ویژه ایرانیان باستان پروایی ندارد. مبنای عروسی بر خرید و فروش قرار داشت و بیشتر با ربودن و اعمال زور این عمل انجام می شد. البته همیشه عروس دزدی و زن ربایی از برای همسری امری رایج نبود، بلکه برخی اوقات به وسیله ی رضایت طرفین نیز این مهم انجام می شد، اما روش مستحسن و پسندیده یی محسوب نمی شد و زنان این روش را موجب سرافکندگی خود دانسته و ترجیح می دادند تا به وسیله ی اعمال زور و قدرت تصاحب شوند، و این نظری بود که فروید Freud با روش روانشناسی نوین اش Psycho-Analysis آن را مورد پژوهش قرار داد. چنان که به نظر می رسد، میان آریاییهای هندی برخلاف آریاییهای ایرانی، زن مقام چندانی نداشته است و بیشتر این امر معلول وضع آب و هوا و موقعیت طبیعی دو منطقه می باشد. روش چند همسری polygamy چون ایرانیها میانشان شایع بود، اما در ایران این رسم بیشتر برای اشراف معمول بود. آنچه که شگفت است روش چند شوهری Polyandry می باشد.
در منظومه و حماسه ی رامایانا Ramayana از زنی به نام دروپادی Draupadi یاد می شود که در یک لحظه با پنج برادر ازدواج می کند. شاید این از موارد استثنایی بوده باشد، اما به ندرت اتفاق نمی افتاده، چون این رسم تا سال ۱۸۵۹ در سیلان باقی بوده و هم اکنون هنوز در برخی از نقاط کوهستانی تبت رواج دارد. به طور کلی چنان که گفته شد بر خلاف جامعه ی ایرانی، میان اینان زن ارزش و اهمیتی نداشت، چون یهودیان که رسم داشتند، خرید و فروش زن انجام می شد و مرد در مواقعی می توانست حتی دختران خود را بفروشد. لیکن اندکی نگذشت که در این قسمت تجدید نظری به عمل آمد و زن از موقعیتی مناسب برخوردار شد که متأسفانه باز در ادوار بعدی این موقعیت از بین رفت.

دیانت هند و ایرانی
آریاها هنگامی که به هند داخل شدند، دو قوم، دراویدی و ناگاها Nagas در آن سرزمین تمدن و فرهنگی داشتند. روش دیانت ناگاها که هنوز آثار آن را در گوشه و کنار هندوستان می توان مشاهده نمود، عبارت بود از نوعی آنی میسم Animisme یا جان گرایی شدید. اینان ارواح بی شماری را پرستش می کردند و این ارواح در سنگ، چوب، درختان، گیاهان، جانوران، جویها و کوهها و دیگر چیزها وجود داشتند. مار و افعی نماد نیروی جنسی مردان و مورد پرستش بوده و جنبه ی خدایی داشتند. درخت بودی Bodhi نماد و کنایه یی از جریانی باطنی و نشانه ی عظمت و قدرت پنهان درختان بود. خدایانی چون یاک شا Yakshas یا گاونر ایزدی، هانومن Hanuman یا خدای اژدها، نان دی Nandi یا خدای میمون و یا خدایان گیاهی و امثال این خدایان فراوان بود.
البته اینها خدایانی بودند که بعدها در مذهب هند قدیم کم کم وارد شدند. این روش وسیع خدایان و ارواح بی شمار، روشی سخت و عظیم را در سحر و جادو فراهم می آورد، چون شناخت در میان این خیل ارواح و خدایان، شناخت عناصر نیک و خیر و سودرسان، و شر و خبیث و زشت و زیانکار، کار هر کس نبود و ساحران و جاوادنی بایستی تا این مشکل و مهم را گشوده و به وسیله ی اوراد و عزایم و تعاویذ، ارواح شر و خدایان اهریمنی را مهار کرده تا به بندگان صدمتی نرسانند، و این چنین اموری را در کتاب آثارو-اودا Atharva-Veda یا کتاب «سحر و جادو» می یابیم چنان که در ایران کتاب شرایع مزدیسنان به نام وندیداد نیز چنین بود.

خدایان باستانی ودایی
خدایان باستانی ودایی همان عناصر طبیعی بودند، عناصری که بسیاری از آنان نزد آریاییها پرستش می شد، چون: آسمان، زمین، خورشید، آتش، آب، باد و… دیااوس یا دیوس Dyaus معادل زئوس Zeus یونانی همان خدای بزرگ آسمان یا خود آسمان بود و طبع بشری بنابر اصل قیاس به خود، به زودی این عناصر طبیعی را صوری انسانی بخشید. آسمان به صورت وارونا Varuna یا پدر، و زمین به شکل پری تی وی Prithivi یا مادر در آمد. البته از پدر و مادر یا دو عنصر مثبت و منفی، یعنی اتحاد زمین و آسمان به وسیله ی باران، زادگانی به وجود می آیند که رستنیها هستند. خدایان ودایی، بسیاری از خدایان و ایزدان اوستایی، خدایان هیتیها و میتانی را یادآور است و این امری است که عناصر بسیار کهن آریایی را با تغییر و تبدیلها و کم و زیادیها و افزود شدن عناصری تازه و احتمالا کاستی مواردی آشکار می سازد. خدایان عمده در آیین و دایی عبارتند از: پارجان یا Parjanya خدای باران، آگنی ¢gni خدای آتش، ویوا Vayu خدای باد، رودرا Rudra خدای بادهای سخت و توفانی، توفان ایندرا Indra، فجر اوشاز Ushas، شیار کشتزار سی تا Sita و خورشید سوریا Surya و میترا Mithra یا ویشنو Vishnu. بسیاری از این خدایان در آیین پیش از زرتشت و حتی زمان پیامبر و پس از آن نیز همچنان باقی ماندند از سویی دیگر میان اقوام دیگر آریایی نیز این خدایان همچنان مورد پرستش بوده اند.
از مواردی دیگر که در آیین ودایی و ایرانی و در وداها Vedas و اوستا باقی مانده و ریشه یی بس کهن دارد، نوشیدن شیره ی گیاه مقدس سوما Soma / سئومه Saoma در آیین ودایی و هوما Haoma (هئومه – هوم) در آیین ایرانی است. البته بایستی توجه داشت که حرف “S” سانسکریت در پارسی به “H” بدل می شود، چون سیندو Sindhu که به هیندو Hindu و سوما Soma که به Haoma بدل شده است. در اوستا گیاه مقدس «هوم» سرگذشتی اساطیری دارد و بسیار مقدس شمرده می شود، اما در ادوار اخیر دین زرتشتی و آیین مزدیسنی، جنبه ی خدایی برای آن شناخته نشده، لیکن میان آریاییهای هندی این چنین نیست، بلکه گیاه مقدس سوماکه عصاره اش هم برای خدایان و هم برای آدمیان مستی بخش و لذت انگیز بود، خود در آغاز خدایی به شمار می رفت. از قراینی که در اوستا، به ویژه در بخش گاثاها ملاحظه می شود، زرتشت بر علیه آنچه که مستی بخش و برافکننده ی خوی شریف آدمی است، سخن گفته و به همین جهت این موضوع در اصلاحات زرتشت بسیار تعدیل شده است. به هر انجام در آیین آریاها، و یا گروههای هند و ایرانی در زمان اشتراک، سوما خدایی بوده است با سرمایه ی نشاط و جاودانگی که الهامهایی نیکو به آدمیان می بخشید و از لحاظ مقایسه برای شناختن بهتر، شاید او را بتوان با دیونیسوس Dyonisos یونانی مقایسه نمود.

برای مدت زمانی بسیار آگنی Agni بزرگ ترین خدای ودایی بود، او خدایی محسوب می شد که به وسیله ی شعله مقدس و زندگی بخش اش، بشر را به تعالی سوق می داد. آتش میان تمامی اقوام آریایی مورد ستایش و احترام بوده و اساطیر، روایات و افسانه هایی درباره ی آن آمده است. این افسانه ها منشأ پیدایش آتش را در خلال پیرایه هایشان برای ما باز می گویند و نشان می دهند که نخستین کاشف آتش، جز خدای آتش، یعنی همان آتش چیزی نیست. این آتش به وسیله ی برق در آسمان به روی زمین تولید شده و موجب کامیابیهای بسیاری از برای بشر شده است. یکی از نامهای چندگانه ی برق که پسر آسوره وارونه Asura-Varuna می باشد در سانسکریت آدروان Adharvan، یعنی دارنده ی آتش است. کم کم در سیر اساطیر و افسانه ها، بشر این نام را تشخص بخشیده و صورت انسانی به آن داده است و تاکنون در هندوستان طبقه یی به این نام، یعنی آدروان Adharvan وجود دارند که کارشان خدمت به آتش است، و چنین طبقه یی که از روحانیان می باشند در ایران با نام آدربان / آذربان وجود داشته که به موجب اوستا آثرون نامیده می شوند و در یونان و روم باستان نیز چنین روحانیانی موظف وجود داشته اند. اما اشتقاقهایی از این کلمه، به عنوان صفاتی از برای خدای آتش به نام آگنین که بعدها تشخصی پیدا کرد، شناخته شد. در زبان سانسکریت آدری Adri به معنی شعله و آدریو Adrio به مفهوم شعله ور است و در ریگ ودا از این صفات برای آگنی بسیار مشاهده می شود. از این موضوع آشکار می شود که آذر- «آتر» یکی از کهن ترین واژه هایی است که مفهوم آتش را می رسانیده است. ریگ ودا باستانی ترین کتاب هندوان با سرودی در ستایش آتش «آگنی» شروع می شود که از لحاظ لحن گفتار، وزن و روش سرایش، همانندی بسیاری دارد به گاثاها، کهن ترین قسمت اوستای ایرانیان.

پس از آگنی در ایزدکده ی Panteon هندیان آریایی، خدایان بزرگ دیگری نیز وجود داشتند، و مشهورترین شان ایندرا Indra، یعنی خداوند توفان به شمار می رفت. چون این خدا از برای هندیان آورنده ی باران بود حتی از خورشید نیز حیاتی تر و گرامی تر محسوب می شد، همچنین خدای رعد نیز به شمار می رفت و جنگندگان در پیکار از برقهای او امید و یاری می جستند. شاید این خداوندگاری بوده رزم جو و بزم جو، چون هم پیکارگران در پیروزی از او مدد می خواستند و هم بزم جویان عزیزش می داشتند، و خود او از گوشت صدها/گاو نر بزمی برپا می ساخت و پای کوبان دریاچه هایی از شراب می نوشید. در چنین هنگامی که آگنی و ایندرا از خدایان بزرگ محسوب می شدند، کریشنا Krishna دشمن سرسخت ایندرا محسوب می شد و شاید تنها خدای بومی در مذهب ودایی بود، و ویشنو Vishnu که از خدایان درجه ی دوم یعنی خورشیدی که زمین را در شعاع خود غرقه می ساخت، اهمیتی نداشتند، اما زمان آینده به طور کلی در سیطره ی آنان و متعلق به آنان بود و در دورانهای بعدی مقام ایندرا و آگنی را از لحاظ بزرگی اشغال کردند. این تحولات در وداها به خوبی و روشنی منعکس است. وداها گنجینه و ذخیره ی عظیمی محسوب می شوند درباره ی مطالعه ی سیر تکاملی و تحولات آیین هندوان.
از فروافتاده ترین و بدوی ترین روشهای پرستش همراه با خرافات و سحر و جادو تا برگزیده ترین افکار فلسفی و روش وحدت را در این کتابها می توان مشاهده نمود. در ریگ ودا Rig-Veda خدایانی مشاهده می شوند که مرددند به بندگان عطایایی بکنند یا نه، به آنان اسبی ببخشایند یا گاوی، و سرانجام در این تردید به این فکر اندر می شوند که آیا این مؤمنی که تقاضایی کرده، آیا شیره ی سوما Soma از برای او هدیه کرده است یا نه. اما به زودی تحول و تکاملی در اخلاق خدایان به وجود می آید، این تکامل همچنان گسترده می شود تا به صورت بزرگ و آرمان گرایانه ی ودایی؛ یعنی وارونا Varuna در می آید. این خدایی است عالی جناب که جهان و رخدادهای جهانی را با چشمش که خورشید آسمان است می نگرد. وارونا در برابر نیکی و زشتی اعمال نیک و بد بندگان بی تفاوت نیست، بلکه او اعمال و کارهای نیک را پاداش و اعمال زشت را کیفر می دهد. خدایی است رحیم و بخشاینده که تو به و استغفار بندگان را می پذیرد و از همه مهم تر آنکه مجری قانونی است به نام ریتا Rita که حافظ نظم و ترتیب گیهانی است.
این قانون در ابتدا نگاه دارنده ی نظم ستارگان و راهنمای سیر و تعادل آنها بود، اما بعدها به تدریج دچار تغییر و تحولی گشت و به صورت مجموعه قوانینی اخلاقی در آمد که هر کسی که نمی خواست به گمراهی و ضلالت دچار شود از آن پیروی می نمود. چنین قانونی که در صورت نخستین به «نظم کیهانی» و نظام اساسی جهانی تعبیر می شد، به موجب اوستا اشه Aىa نامیده می شد که در کتیبه های هخامنشی به شکل ارته Arta ضبط شده است. در سیر تحولی و تکامل، کم کم این اندیشه پدید آمد که آیا با وجود کثرت خدایان، آیا این جهان ساخته و آفریده ی کدام یک از آنان است؟. زمانی آگنی، زمانی ایندرا و گاهی سوما به این عنوان شناخته می شدند و سرانجام پراجاپتی Prajapati نیز از جمله خدایانی بود که زمانی به این عنوان شناخته شد. اما کم کم در اوپانیشادها Opanishads مسئله ی وحدت مطرح شد که داستانی جالب دارد. در زمان تسلط آیین ودایی، هنوز مسئله ی تناسخ به گونه یی که بعدها رواج یافت مفهومی نداشت، بلکه همچون آریاییهای ایرانی، جاودانگی روح به وسیله ی اعتقادی مبهم به بهشت و دوزخ ابراز می شد. این عقیده ی ساده و عمومی مورد پندارگرایی بود که پس از مرگ، روح یا دچار عذابهایی عظیم می شود و یا تا ابد به خوشبختی و سرور اندر می گردد.

(ادامه دارد…)

دیدگاه رادها کریشنان
رادها کریشنان Radhakrishnan در این باره تحقیقات جالبی ارائه داده است، و همچنین الیوت Sir Charles Eliot تأکید می کند که در دیانت ودایی ابتدایی با استناد به مدارک و شواهد، معبد و پرستشگاه و بت و بتخانه وجود نداشته است، و این شاید از خصایص روش ساده ی آریاییها بوده باشد در پرستش که هرودوت Herodotos نیز درباره ی آن تأکید می کند که ایرانیان نه بت داشته اند و نه در بتخانه پرستش می کرده اند. قربانی و نثار اهدای آن به خدایان، چون جمله ی مذاهب و آیینهای باستانی، در آیین ودایی نیز انعکاسی دارد. از قربانیهای انسانی شواهد اندک و تاریکی در دست است که البته نمی توان آنها را نادیده انگاشت، اما این رسم دوام چندانی نداشته است. همچون ایرانیان گاه اسب را به عنوان قربانی از برای خدایان می سوزانیده اند و در این مورد فریزر Frazer به تحقیق جالبی اقدام کرده است. بری فولت Brifault نیز درباره ی آداب و رسومی درباره ی اسب تحقیقاتی کرده است و در حماسه ی رامایانا Ramayana نظایری از آن را می توان یافت به هر حال مراسم آشومدها Ashvamedha یا مراسم قربانی اسب از جمله ی مراسمی بسیار شگفت بوده است. پس از انجام مراسم ذبح، چنین تصور می شد که ملکه ی قبیله با اسب مقدس جفت گیری می کنند. شاید در این مراسم نشانهای صریحی از توتمیسم Totemism و تفسیر پسیکانالی تیکی وجود داشته باشد که آن گاه می توان به علل این پندار، یعنی ذبح اسب و پندار جفت گیری ملکه با آن پی برد. در مورد اجرای آداب قربانی به وسواسی بسیار قائل بودند، هرگاه مراسم درست، صحیح و مطابق با خواست خدایان انجام می شد، تقاضا و درخواست صاحب قربانی اجابت می شد، ورنه پاداشی وجود نداشت. در این مورد، مجریان مراسم، همچون رسم معمول کاهنان و روحانیان عمل می کردند که هدفشان در غایت امر، دریافت هر چه بیشتر دست مزد و سهمی از گوشت قربانی و هدایا و نثارها محسوب می شد. درباره ی اجرای مراسم حقوق گزافی می گرفتند و در این مورد سخت و سمج بودند و در مواقعی که حقشان کم و یا دچار تضییقاتی می شد، به کارهایی نا انسانی دست می یازیدند. برادران روحانی این موبدان هندو- در ایران به موجب شروح صریح در وندیداد نیز چنین روشی داشتند. هرگاه پس از مراسم، دستمزدی از بهترین هدایا و نثارها و گوشت قربانی به آنان داده نمی شد، از پیشگاه خدایان یا عناصر خیر و شر می خواستند تا دوباره آن بلیه برگردد. در مثل هرگاه برای تسخیر دیو و جن و پری از آنان درخواست اجرای مراسم می شد، پس از آنکه جن یا دیو و پری تسخیر شده و توسط موبدان از بدنشان خارج شده بود، در صورت راضی نکردن موبدان، دوباره آن مجریان، دیو و جن را از یکی از سوراخها یا منافذ هفت گانه وارد بدن طرف می کردند.

باورهای آریاییان ایرانی
هر چند که روش مذهب و پرستش آریاییها مبتنی بود بر بزرگ داشت و جنبه ی خدابخشی به عناصر طبیعی، اما به طور کلی در مورد مراسم مذهبی و آیینی و امورطبیعی و فوق طبیعی دارای تشکیلات و روشهای ویژه یی نبودند. در آغاز به معنای اخص کاهنان و روحانی وجود نداشت و رئیس خانواده مراسم مذهبی را انجام داده و به عنوان کاهنی کوچک بود در جامعه یی محدود، و این چنین رسمی در اسکاندیناویا تا آغاز ظهور مسیحیت رواج داشت. اما سرانجام با پیشرفت زمان و گرد آمدن گروههای کوچک و بزرگ، و پیچیدگی نسبی مراسم و معتقدات مذهبی، ایجاب شد تا مختصصانی در این مورد پیدایی یابند و به وجود آمدند. در ابتدا هر خانواده یی به اجیرکردن یکی از این متخصصان بسنده می کرد و اینها مردمانی بودند که از مقامی اجتماعی چنان که بعدها رایج شد برخوردار نبودند بلکه در خانواده ها همچون یک خدمتکاری به شمار بودند که مأمور رسیدگی و مراقبت در اجرای آداب و رسوم مذهبی بود. این چنین روشی به موجب اسطوره هایی که در مورد زندگی زرتشت به زبان پهلوی باقی مانده، قابل مطالعه می باشد. در این اسطوره ها آمده که هر گاه خانواده ها نیازی به انجام مراسم آیینی، یا قربانی و مراسم نثار یا دارو و درمان و مشورت داشتند، از این گونه کاردانها که کرپن / کرپ Karapan نامیده می شدند، دعوت می کردند تا به خانه ی آنان آمده و کارشان را انجام دهند.

خدایان طبیعی آریاییها
پرستندگان در آغاز یک گروه از موجودات فوق طبیعی را به نام «ایزدان نورانی» پرستش می کردند. در زمانهای اولیه این عناصر به هیچ وجه صورت و شکل مشخصی نداشتند و شاید پرتوهایی بودند بسیار محو و درهم از تأثرات درونی آدمی که به وسیله ی انگیزش رویدادهای خارجی ایجاد می شد. اما اندکی نگذشت که اندیشه ی خیال پرداز و فعال آدمی برای روشن نمودن وضع این عناصر مبهم به فعالیت پرداخت و این ایزدان نورانی به زودی به وسیله ی قیاس به نفس انسانها، به صورت شخصیتهایی در آمدند انسان منش، با احساسات، نیازمندیها و تمایلات آدمیان. در رأس این خدایان، یک پروردگار بزرگ در آسمان قرار داشت، و شاید در آغاز میان شعبه هایی از آریاییان، الاهه ی مادر، یا زمین وجود نداشته است، و جای او را همان خداوند بزرگ و عالی جناب یا مظهر آسمان پر می کرده است. این افراد یا ایزدان نورانی به ترتیب از دو جنس مخالف؛ یعنی مذکر و مؤنث بودند و با روابط زناشویی و بارآوری به هم مرتبط می شدند. اما این روابط موجب آن نمی شد که هر زوج و زوجه یی به کار واحدی بپردازند، بلکه هر یک از این ازواج به کارهای ویژه ی خود می پرداختند، و این انعکاسی بود از روابط عادی زناشویی میان آریاییها. در میان ایزدان نورانی که از آنان یاد شد، تنها «پدر آسمان» بود که تشخص و وضع مبهمی نداشت، اما بقیه ی ایزدان نورانی چنان مبهم و نامشخص بودند که آریاییها در هر سرزمینی که به عنوان فاتح و یا مهاجم وارد می شدند، خدایان بومی به راحتی در قالب این ایزدان نورانی مقامی یافته و این عناصر مبهم تشخص می یافتند. به همین جهت است که مشاهده می کنیم خدایان آریاییها که به اسکاندیناویا رسیدند و همچنین خدایان و ایزد بانوان یونانی که در المپوس جایگاه داشتند، در اساطیر یونانی دارای نظامات و تشکیلاتی بودند که قابلیت انطباق بسیاری داشت با یک خانواده ی آریایی، در حالی که خدایان سلتیها و ایرانیان و هندوان به هیچ وجه قابل انطباق و مقایسه با خدایان اسکاندیناویایی و یونانی نیست و کاملا صورت و شکل متفاوتی دارند. یکی از ویژگیهای آیین آریاییها، عدم اعتقاد آنان به وجود خدایان حیوانی و جنیان و ارواح بی شمار بود. البته آریاییها به وجود روح معتقد بودند، اما در سامان کار مردگان روشی داشتند که جسدشان را می سوزانیدند و به این وسیله معتقد بودند که هر گونه روابط روحی میان متوفا و زندگان قطع شده و ارواح دیگر نمی توانند در کار زندگان به هیچ وجه دخالتی داشته باشند، و با چنین روشی به نظر بعید می رسد که نیاگان پرستی رواجی داشته باشد.البته در دوران بعدی، اعتقاد به جن و پری و ارواح و عناصر مینوی و نادیدنی فراوان میان این اقوام رسوخ یافت که زاییده و پیدا شده از شکل نخستین باورهای آنان مبنی بر «آنی میسم» یا جان گرایی بود.

سرنوشت در میان آریاییان
در میان آریاییان اعتقاد به سرنوشت یا تقدیر وجود داشت و آن را به نیرویی مافوق انسان و خدا نسبت می دادند. این سرنوشت آن چنان بود که چون روش متدینان امروزی با دعا و نذر و قربانی تغییر پیدا نمی کرد و حتی سحر و جادو قادر نبود تا راه سرنوشت را از مرحله یی که بایستی بپیماید، بگرداند. اما این تقدیر و سرنوشت گرایی آریایی به زودی در مناطقی که آریاییها نفوذ پیدا می کردند به صور مختلفی از واکنشهای آدمی متجلی می شد. در هندوستان و شمال اروپا به عنوان اصلی قبول شده و مانع فعالیت و کوششهای قهرمانی می شد، اما در ایران بر خلاف آن، قهرمانان می جنگیدند و کوشش می نمودند تا سرانجام با رستاخیز فکری و اصلاح زرتشت، اصل اراده ی آدمی اعلام شد، هر چند اعتقاد به اصل محتوم جبر و تقدیر «بخت» در آیینهای زروانی، میترایی، مزدیسنایی همچنان باقی و پایدار ماند.

زندگی اجتماعی در میان آریاییان
سادگی و بساطت زندگی و تمدن آریایی چنان بود که در تمام مناطقی که به وسیله ی آنها اشغال می شد، در روش سکنه ی بومی تأثیر می گذاشت و این تأثیر شدت و ضعف داشت. آریاییها که در آغاز قومی جنگجو و پیکاری بودند، از لحاظ فنی بدعتهایی در ساختن جنگ ابزارهای مختلف اساس نهادند، اما در زمینه ی اجتماعی، آنچه که از اینان بر پهنه ی دشتها و جلگه ها رواج یافت، مسئله ی خانواده، ازدواج و تشکیل مجامع اشرافی بود. در کار کشاورزی کسانی را به کار در زمینهای وسیع خود می گماردند و از حاصل کارشان، از دسترنج رعیتی که در املاکشان به کار کشیده شده و در ضمن مورد حمایتشان نیز بودند، زندگی اشرافی خود را سامان بخشیده و روش اریستوکراسی Aristocrasi را به وجود آوردند که تا همین اواخر در اروپا شایع بود. البته آشکار است که به دنباله ی چنین روشی، امور، مراسم و تشریفاتی که لازمه ی یک زندگی اشرافی است، چون: تربیت اسب، مهارت در اسب سواری، شه سواری، پهلوانی؛ شکار و آداب پر طمطراق آن، دوری گزیدن اشراف و نجیب زادگان از کارهای کشاورزی و دیگر پیشه ها و حرف دستی و بازرگانی، پرداختن به امور ذوقی و تفننی، شعرگویی، بزمسازی، قمار و می گساری، محافل ادبی بر پا کردن، ادبا و شعرا را گرد آوردن میان این طبقه به وجود آورده و سرانجام به انقلاب می کشید. این چنین روشی را در قرون میانه، در بسیاری از کشورهای اروپایی و پس از آن در آسیا رایج می بینم که از نتایج تمدن آریاییها بایستی محسوبشان داشت.

خدایان بزرگ آریاییها
بزرگ ترین و عظیم ترین و کهن ترین خدای ودایی، آسمان پاک و درخشان است، آسمانی که به عنوان پدری مهربان در میان بسیاری از اقوام، این عنوان را داشته و با زمین یا مادر مهربان ازدواج کرده و از این ازدواج آفرینش صورت هستی، پذیرفته است. باستانی ترین شکل اسم آسمان در ریگ ودا Rig-Veda قابل ملاحظه است که به شکل دیااوه Dyہuh آمده است. اما صورت بعدی و تغییر شکل یافته ی این نام، در قلمرو پرستش که شهرت دارد، همان واژه ی وارونه Varuna می باشد. اما دیااوه نیز دستخوش نیستی و فراموشی نشد، بلکه به شکل دیااوس یا آسمان دیدنی مورد کاربرد یافت. وارونه نیز لفظی بود که به همان مفهوم و معنا به زودی داخل زبان یونانی شده و در فرهنگ و اساطیر یونانی برای خود خانه یی جهانی یافت. به هر انجام کلمه ی اورانوس Ouraos در زبان یونانی از دیدگاه اساطیری خداوند آسمان است که به روایت هسیودوس Hesiodos در کتاب «ته اوگونی یا Theogonia» نسب نامه ی خدایان با «گه آ Gaea» یا زمین که مادرش می باشد ازدواج کرده و حاصل این ازدواج گروهی از خدایان و موجودات دیگر می باشند.

خدای آسمان پاک و محیط
آریاییها به خدایان گوناگونی اعتقاد داشته اند که جملگی آنها از عناصر طبیعی بوده اند که بنابر طبع بشری شکل و صفات آدمی را اخذ کرده اند، اما در میان این تعدد، خدای پدر، یعنی آسمان پاک و محیط عنوان برجسته یی را دارا می باشد او بزرگ ترین خدایان و سرور و ارباب کلیه ی موجودات است، مهتر خدایی است که در برابر کهتر خدایان و همچنین موجودات فانی. به همین جهت است که به دو کلمه ی دیااوه و وارونه در اغلب اوقات لفظ «Asura / آسوره» را می افزایند و این لفظ به معنای بزرگ، صاحب، دارنده و ارباب است که در اوستا به شکل «اهوره» با تغییر S به H صورت پذیرفته است. همچنین است صفتی که اغلب با وارونه Vہruna می آید و این صفت Vicva-Vedas ویسوودا به معنای «همه دان»، آگاه و کاشف اسرار است که در اوستا و پهلوی به صورت هرویسپ آگاه Harvisp. ¢gہh می باشد، چنان که در پازند «هروسپ آگاه» از برای هرمزد «اهورامزدا» و در اسلام «علام الغیوب» از برای الله به کار می رود.
خدایان دیگر همگی گرد این خدای بزرگ و سرور توانا جمع اند و در او جای دارند و این الگویی است ساخته شده در معنویات از روی مادیات؛ یعنی قیاسی است به دستگاه طبیعت. آفتاب چشم بینا و پرهیبت وارونه به شمار بود، و این موردی است که از برای میترا «میثره = مهر» نیز شناخته می شده است. رگه و شعله ی آتش به شکل تظاهر طبیعی اش در آسمان به شکل رعد پسر وارونه بوده است، چنان که در مزدیسنای Mazdayasn قدیم و همچنین در دوران انحطاط ساسانی آذر پسر اهورامزدا محسوب می شده است، – و آسمان نیلگون پرستاره نیز جامه ی شاهی وارونه به شمار می رفته است.
اما این آسمان پاک، این مظهر بزرگ طبیعت که در هیئت بزرگ ترین خدایان جلوه کرده بود، تنها سرپرست و یا یکی از نیروهای بزرگ طبیعت نبود، بلکه او دارای خصایل و صفات یک خدای پیشرفته و ترقی یافته در ایام بعدی نیز محسوب می گشت. در قلمرو معنویات، اخلاق، پاداش و مکافات دستی داشت و جمله ی صفاتی را که دین متأخر سامی در وجود خدایی که بدو مباهات می کرد جمع آورده بوده، در این خدا با بعد حداقل چهل قرن وجود داشت و ملاحظه می کنیم که برخی اوقات بعد زمان هیچ نقشی ندارد. وارونه، یا خدای بزرگ آسمان آفریننده و خالق بزرگ و برقرار کننده ی نظم جهان است. سرپیچی از قوانین او موجب انحطاط و بدبختی است، و به همین جهت است که بایستی به درگاه او پناه برده و استغفار و توبه نمود. واورنه همان گونه که به هنگام خود خشم می گیرد، رحیم و نرم دل است. دروغ نزد او از جمله گناهان نابخشودنی است گناهی بزرگ است که مردم را به تباهی و پستی می کشاند و از جمله ی نکوهیده هایی است که در آیین ایرانی باستان به شکل نماد و نشانی در آمد.

میترا یا مهر در میان آریائیان
مهر یکی از خدایان کهن و باستانی آریایی است. از آنچه که برمی آید، معلوم است که در عهد قبل از زرتشت دارای مقام و اهمیتی بسیار بوده است که به صورت مؤثری در اوستا راه یافته و مقامی پیدا کرده است. در یسنای چهل و ششم، بند پنجم نام این خدای قدیم آمده است، و یکی از یشتها نیز به نام او شده است یعنی یشت دهم موسوم به مهر یشت. اما سابقه ی کهن تر، اینکه در ودای برهمنان از وی به عنوان خدایی بزرگ یاد شده و پیش از آن در کتیبه یی متعلق به چهارده قرن پیش از میلاد نیز نام میترا آمده است که حکام میتانی به نام وی سوگند یاد کرده اند. پس سابقه و عظمت این خدای بزرگ آریایی روشن می شود. از لحاظ معنای لغوی از برای مهر معانی چندی گفته اند که اغلب یک مفهوم کلی را می رساند، و آن دوستی و محبت است. کسانی دیگر نیز چون بارتولومه Bartholomae و یوستی Yusti از ریشه ی میهن، خانه و سرا منظور از آن را میهمان یا مهمان دانسته اند و برخی نیز از لحاظ قرابت معنی آن را به وطن معنی کرده اند. در «فرگرد Fargard چهارم وندیداد» به مفهوم عهد و پیمان آمده است، چنان که در «مهریشت» نیز به همین مفهوم عهد و پیمان تکراری دارد. سر انجام در زبان سانسکریت نیز به معنای دوستی و محبت است. همچنان که در اوستا مهرایزد روشنایی و فروغ و نور است، در ریگ ودا نیز همین معنا را ارائه می کند. در ودا اغلب نام وارونه یا خدای بزرگ به همراه میترا ذکر می شود. برخی از محققان خواسته اند مقایسه و تطابقی میان میترا و آپولون Apollon یونانی که خدای نور و صنعت و پیشگویی است برقرار کنند، اما این مقایسه بسیار بعید به نظر می رسد، چنان که بخواهیم مقایسه یی میان ایشتار Ishtar ایزدبانوی عشق و شهوت بابلی و آفرودیته Aphrodut یا ونوس Venus الاهه ی عشق و زیبایی یونانی و رومی با آناهیتا Anahita برقرار سازیم. همچنان که «اهورامزدا» در مزدیسنا از لحاظ نزدیکی مطلق تنها یک ذات واحد محسوب می شوند و گاهی به صورت مقدم و مؤخر اهورا – مزدا – و مزدا- اهو را جلوه می نماید در ودا نیز این دو این چنین به هم پیوسته اند در ودا و خدایان برهمنی نیز بسیار به این چنین وضعی بر می خوریم و میترا – وارونه و وارونه – میترا بسیار به چشم می خورد. این دو خدایانی هستند متحد و متفق که به معاضدت و کمک همکار بندگان و احوال طبیعت را سامان بخشیده و این توافق و پیوستگی در آنان چنان است که حتی سوار گردونه یی می شوند با دو چرخ. البته در اینجا از میترا- نور و روشنایی و یا خورشید استنباط می شود، آسمان نورانی، آسمان و خورشید- و در پرتو این معنا است که رمز این به هم پیوستگی روشن می شود. اما در اینجا قابل ذکر است که از ارباب انواع دیگری نیز سخن به میان است که با این دو در ارتباط اند، و این پنج ایزد دیگر با میترا و وارونه هفت خدا را تشکیل می دهند و شاید این تنها کوششی بوده باشد. برای تکمیل عدد هفت که در نظر آریاییها بسیار مقدس و خوش شگون بوده است.

(ادامه دارد…)

میترا – وارونه در ودا
در ودا از سی و سه پروردگار یاد شده است و همچنین از یک گروه هفت خدایی که شاید معادل امشاسپندان باشند نیز یاد شده است که موسوم اند به آدی تیا Aditya، یعنی پسران آدی تی Aditi که نام خدایی می باشد، اما از میان این هفت خدا، نام میترا – وارونه بسیار تکرار شده است. اما تکرار سی و سه خدا در اوستا پیدا است که پیشینه ی بسیاری دارد، چون نام امشاسپندان و ایزدان به روی هم سی و سه می باشد که ذکر نام آنها چون دعا و یادکردی موجب گشایش در کارها می شد و تکرار سه بار از این سی و سه خداوند با دو نام واسط دیگر، تشکیل صد و یک نام خداوند را در مرحله ی وحدت منتقل می کند و یادگار و بازمانده ی آن در تسبیح سی و سه دانه و یک صد و یک دانه.
باری هندوان و ایرانیان از زمانهای بسیار دوری به پرستش مهر یا میترا سابقه داشته اند و این ایزد برایشان بسیار محبوب و قابل اهمیت بوده، اما چه در آیین برهمنی و چه در آیین مزدیسنی زرتشتی، مقام این خدای بزرگ در اصلاح و ساختار بعدی به مرتبه ی ایزد و صفتی برجسته ی تنزل پیدا کرده است. اما این تنزل، مقام اساسی و اصالتی حقیقی به مهرایزد اعطا کرد و وسیله یی شد برای راستی، درستی، خوش بینی، نیکخویی و انسانیت. البته آیین مهر یا میتراپرستی در جهان باستان چنان عظمتی یافت که نزدیک بود آیین مسیحیت را برانداخته و آیین عمومی نیمی بیش از جهان شود، اما این را نیز بایستی در نظر داشت که آیین مهری که از ایران به روم گسترش یافت و در نیمی از اروپا عمومیت و رواج یافت، به قدری دچار تغییر و تبدیل و دگرگونگی شد که هیچ روی قابل مقایسه با آیین مهرپرستی در میان آریاهای باستان و مزدیسنی ایرانیان نبود.

ابرهای باران زا
اساس ثنویت و تضادی که در طبیعت و همه چیز موجود است، ذهن آریاییهای طبیعت نگر را به این موضوع اساسی جلب کرد. در طبیعت همیشه همان گونه که نیروهای خیر و سودرسان در کارسازی بوده اند، به موازات آنها نیروهایی اهریمنی نیز جریان داشته اند. خدایان مصدر اعمال، کارها، روش و شیوه ها و کارآمدیهای شایسته و نیک و سودرسان بوده اند و اهریمنان جریانهای ناسودمند را رهبری می کرده اند. این امور شر عبادت بوده اند از تاریکی، خشکی، زمستان، بیماری و امور طبیعی که خرابی و ویرانی به همراه داشته اند. از میان اینها تاریک و خشکی بسیار زیان بخش بوده اند و آذر یا آتش و برق که پسر آسمان است عامل بسیار مؤثری بوده است از برای مبارزه و پیکار با نیروها و جریانهای اهریمنی. اما این مبارزه چه گونه بوده و به چه نحو و در کجا درگیر می شده است؟ با توجه به چگونگی موضوع، مکان مبارزه آشکار می شود که در جو، در منطقه یی میان زمین و آسمان «تهیگی» جریان پیدا می کند. آنچه را که امروز ما حوادث طبیعی می نامیم و تظاهراتی را که چون رعد و برق، توفان، باران و برف، گرما و اعتدال و سرما و چیزهایی دیگر رخ می دهد به دیده یی بی تفاوت برگزار کرده و مشاهده می نماییم، در ذهن بدوی آن مردم کهن دارای مفاهیمی بوده اند که منجربه پیدایش افکار مذهبی و پندارها و افسانه ها و اساطیری برایشان می شده است. حوادث طبیعی همانند آنهایی که بدانها اشاره شد، در نظر آنان حاکی از مبارزه یی بوده است میان عناصر خیر و عناصر شر. برجسته ترین عناصر خیر روشنایی و باران و خطرناک ترین عناصر شر، تاریکی و خشکی است.
در عرصه ی تاریکی، آفتاب، یعنی این عنصر توانا و حامی کهن روزگار بشری، مبارز تاریکی است. به همین جهت است که خورشید میان نژادها و اقوام و ملل بسیاری ستایش و پرستش شده است و افسانه ها، اساطیر و آیینهای پرستش و معتقدات و تشریفاتی بسیار درباره ی آن میان مردمان، از کهن ترین ازمنه تا زمان حال به وجود آمده است. اما آنچه که اهمیت دارد مبارزه یی است که درباره ی جریان و یا عدم جریان آبهای آسمانی در می گیرد. در این مبارزه ابرها نقش مؤثری دارند، ابرهایی هستند باران زا و برخوردار از عناصر خیر و ابرهایی نیز هستند خشک که جلو باران را سد می کنندو حامیشان اهریمنان و زیانکاران اند. افسانه ها و اساطیری که درباره ی این مورد آمده، لطیف تر، مهیج تر و بسیار فراوان تر است. ابرهایی که بر فراز زمین خشک اهریمن منشانه قرار گرفته و به زمین باران نمی بارند، در آسمان به وسیله ی رشته های شکافنده ی برق، یعنی پسر آسمان مصادف شده و در این مبارزه اغلب شکست خورده و مجبور می شوند تا آب در بند شده در دل خود را بر زمین فرو بارند. باران و ابرهای باران زا برای یک قوم و مردمانی که مجبور بوده اند زندگیشان را و نیازمندیهای زندگی و معیشتشان را از روی طبیعت تنظیم و مرتب نمایند، اهمیت بسیار فراوانی داشته است؛ به ویژه سرزمینی خشک و کم باران چون ایران و به همین جهت همواره به ابرها توجه داشته و درباره ی آنها افسانه هایی لطیف می ساخته اند.

ایرانیان و حرکت به سمت خدای واحد
دیانت آریاییهای ایرانی با اندکی تفاوت همانهایی بوده است که در زمان اشتراک داشته اند و این مطلب از مقایسه ی اوستا و ریگ ودا آشکار می شود، و این معتقدات و مراسم و آداب تا زمان ظهور زرتشت همچنان میانشان باقی بود و بسیاری از آن در صورت تکامل یافته و پالوده ی خود مورد پذیرش اصلاحات پیامبر قرا گرفت و در دین راه یافت. اینان روش اصلی آیینشان طبیعت پرستی محض بود و به مظاهر طبیعت، چون: آب، باد و خاک، خورشید، ماه، ستارگان، آسمان، زمین، گیاه و آتش جنبه ی خدایی بخشیده و به پرستششان مبادرت می کرده اند، و این خدایان را «دیو» می نامیده اند. در پهلوی «دو» Dive، در اوستا «دئو» Daءva «دیو» در هندی باستان Dءvؤ و این کلمه به خدیان آریایی پیش از زرتشت اطلاق می شده است و چون زرتشت به اصلاح پرداخت، «دیوان» یا خدایان گذشته را مردود دانسته و بر مبنای یکتاپرستی، اهورامزدا را خالق کل جهان معرفی کرد، و از آن زمان به بعد این خدایان مردود به مفهوم «دیو» امروزی شناخته شدند، اما این کلمه هنوز در زبان هندی و زبانهای اروپایی همان مفهوم درست پیشین خود را نگاه داشته است. زئوس Zeus یونانی، ده اوس Deus لاتینی، دیو Diue فرانسه ده وا Deva هندی جملگی به مفهوم خدا می باشند. میان این مظاهر طبیعت یا دیوان آریایی، باران و روشنایی اهمیت فراوانی داشت. چنان که مشاهده شد میان آریاییهای هندی ایندر Indra ی اژدها کش اهمیت فراوانی داشت و خداوند رعد و برق و پیکار به شمار می رفت، اما میان آریاییهای ایرانی آن مقام را از دست داده و به ندرت از وی یاد شد تا آنکه سرانجام در اوستا از دیوان مردود آریایی به شمار رفت. اما به عوض، میترا میان ایرانیان ارج و اهمیتی بسیار یافت. لیکن جای ایندرای مردود واشع شده را بایستی چیزی پر می کرد و به همین جهت باورهایی درباره ی او به ایزدبهرام – یا ورثرغنه اوستا- ورهران – ورهرام پهلوی منسوب شد. این پرهیز در مورد وارونه Varuna نیز عملی شد و به گونه ی که درباره ایندر عمل نمودند، یعنی صفت او را برگزیدند، در مورد وارونه نیز صفت وی را به شکل اهورامزدا، خالق جهان مورد پرستش قرار دادند. میترا از زمانهای بسیار دوری معبود و هند و اروپاییان، و هند و ایرانی بوده است و چنان که ملاحظه کردیم در چهارده قرن پیش از میلاد نام او به وسیله ی حکام میتانی در کنار وارونه و ایندر به سوگند یاد شده است. اما میترا روز به روز دارای اهمیت و مقام برجسته ای می شد، هم خدای جنگ هم خدای نور و روشنایی و آفتاب بود. اما وارونه نیز خدای بزرگ هند و ایرانی بود، وی خدای بزرگ، نگهدار نظام و بقای جهان به شمار می رفت و از جمله خدایانی بود که از وی به نیکی و احترام یاد می شد و چنان که تذکر داده شد، همین وارونه که به صفت اسوره، یعنی بزرگ و ارباب و صاحب می آمد، چون اسوره – وارونه Asura Varuna بعدها نزد ایرانیان به اورمزد یا اهورامزدا، و مزدا- اهورا – یعنی سرور دانا که خالق کل و خدایی یکتا بود، تغییر شکل پیدا کرد. اما آیا در واقع علت این تغییر و تحول در دیانت ایرانی چیست و بر چه مبنایی استوار است.
برخی از محققان چون دو مزیل Dumezil برآنند که ایرانیان پس از شهرنشینی، تمرکز جمعیت و مدنیت، نیازمندی به نظم و قانون پیدا کرده و به همین جهت به وحدت گراییده و از خدایان جنگ و خشونت و بی نظمی و هرج و مرج دست پرستش فرهشته و به پرستش «اهورامزدا»، خدای یکتا، خدای نظم و قانون، عدل و داد پرداخته اند، البته این احتمالی است که میان بسیاری از اقوام که به شهرنشینی پرداخته اند، گمانش قابل تصدیق می تواند بود. همچنین آریاییها به ربالنوعها و ربة النوعها باور داشته اند، یعنی خدایان مذکر و مؤنث را معتقد بودند. مثلا دیااوه Dyauh خدای بزرگ آسمان و آگنی خدای آتش از مرد خدایان و اوشاه Vshah یا اوشانه Vshah دختر آسمان از زمره ی ایزد بانوان بوده است. سازمان جامعه ی خدایان از روی الگوی خانوادگی آدمیان مطابق معمول ساخته شده بوده است. خدای بزرگ، ربالنوع آسمان پدر نامیده می شد. و این امر، یعنی اعطای کلمه ی پدر به خدای خدایان در تمامی مذاهب و ادیان قابل مقایسه و دریافت می باشد. در این روش خدایی، سپیده دم دختر و دیوان (= خدایان) پسران به شمار می روند.

ثنویت در دیانت آریایی
یکی دیگر از خصوصیات و ویژگیهای دیانت آریایی، ثنویت و دوگانگی منطقی و عقلی این مردمان بوده است. آنچه که خیر، زیبا و نیکو بوده، آفریده ی خدایان نیکی؛ و آنچه که عناصر زیان بخش، مظاهر زشت و اثرات بد بوده است در نتیجه ی کار خدایان شر موجودیت می یافته اند. نیروها و مظاهر نیک عبارت بوده اند از بارانهای به موقع، روشنایی، فصول خوب و معتدل، تندرستی و صحت، فراوانی و وفور نعمت، – و عناصر شر نیز از قبیل تاریکی و ظلمت، خشکسالی و قحطی، زمستان و سرمای شدید، بیماریها و ناخوشیها، دروغ و صفات ناشایست و نکوهیده – در شیوه ی پرستش این آریاییها آنچه که جالب توجه و قابل تعمق است اینکه از برای خدایان و مظاهر شر و زشتی به هیچ وجه عبادت، پرستش و نیایش و مراسمی وجود نداشته است، بلکه به عکس ملل و اقوامی دیگر بر آن اعتقاد بوده اند که بایستی به وسیله ی کمک به خدایان خیر، بر علیه عناصر شر جنگید و آنها را تضعیف نموده و برافکند. اینان مردمانی بودند ساده دل، جنگجو، پیکاری و راست کردار که به هیچ وجهی زیر بار گناه و کژی و ناراستی نمی رفتند.

نتایج فرهنگی و اجتماعی عقیده به ثنویت
از نوشته های به یادگار مانده برمی آید و دریافتی است که از مدارک موجود ولی اندک و قلیل نتیجه می شودوآنچه که از مدارک مستفاد می شود، جملگی از کار، کوشش، پیکار بر علیه ظلم و بیداد، ستیزه بر علیه دروغ و ناراستی و پلیدی است، روح لبریز و سرشار از شور زندگانی مردمی است که به درست پیمانی، نیک کرداری، سلحشوری، آزادگی و جوان مردی شهره اند. جریان تندسان و پرشور زندگی مشاهده می شود که در طلب فرزندان، پسران و دختران نیک است، جنبش قهرمانی را باز می یابیم که در کار ستیزی است از برای بیرون راندن بدیها و پلیدیها، و بدها و پلیدها از جمع و گروه نیک کرداران، روح برتری جو و زنده ی مردمانی مشاهده می شود که در کار برپاداشتن مسابقه های پهلوانی است، مردمانی زنده دل را باز می یابیم که برای دنیایی موهوم ترک زندگی نکرده و صوفیگری و عرفان منشی را به دور می افکنند، لباسهای فاخر می پوشند، پرتو برق آلوده ی سلیحشان از شوکت و احتشام حکایت می کند. و برابر با شرایعتشان روزه داری را نکوهش می کنند، چون از ناخوارگی ضعف می زاید و عقل درست در بدنی که از کم خوارگی به ضعف گراییده است، پرتوی شایسته ندارد. نیکی و درستی و دادگری و تمام کارهای خوب و شایسته را از برای نفس خوبی و انسانیت انجام می دهند نه از برای آنکه پس از مرگ به بهشتی یا عدنی روند. هر قوم و ملتی به هنگامی که از لحاظ اخلاقی سقوط کند، به وسیله ی خرافات بایستی مهارش کرد که آغاز سقوط است.
در زمان ساسانیان که اخلاق اصیل در جامعه ی ایرانی سقوط کرد، ارداویراف ظهور نمود و ارادویراف نامه، حاصل نمایش یک جامعه ی در حالت و موقعیتی است که از اخلاقیات اعراض کرده است. در کنار ازادویراف نامه، باید از «وندیداد» یا قانون ضد دیو یاد کرد. در کنار آن «روایات پهلوی» و کتابهای احکام و شرایع است، چون روایت همیت (امید) اشاوهیشتان» و دوره ی پس از آن «سد در نثر صد در بندهش» و «روایات داراب هرمزدایار». در این کتب که توسط مغان حاکم در دوران ساسانیان تدوین شده است، حکومت جابرانه ی مغان که با شاهان ساسانی دست در یک کاسه داشتند به نمایش در آمده است. آن چنان قوانین شدید و وسواس گونه ی مغانی که با مفاهیمی دور از اخلاق یک ملت آزاده در تضاد است، به مردم تحمیل می شود، و آن گونه مالیاتهای سنگین دینی – علاوه بر مالیاتهای عرفی و دولتی برای توده ی مردم وضع می شود که کس را نه یاری پرداخت دیون دنیوی و دولتی است و نه توان تأدیه حق خداوند و مغان. این حکومتی بود که مغان ساختند و همین حکومت جابرانه ی مغان و ساخته های شگفتشان بود که موجب زوال و سقوط ساسانیان شد. در این حکومت دینی که مغان غاصب به نام جانشینان و خلفای زرتشت بر مردم تحمیل کردند، هیچ گونه اثر و نشانی از آموزشهای گاتایی زرتشت قابل تشخیص نیست.
به هر حال نیاکان ما دارای چنین روشهایی نبودند، و آنچه که در این باره به وجود آمده است از ساخته های متأخر پهلوی است و با سعی و کوشش کسانی است که دانسته و یا نادانسته، از روی قصد یا پیروی کورکورانه ی متعمدان به ساختن چنین چیزهایی از برای آیین کهن ایرانی مجاهدت می ورزند. البته دیانت و اخلاق و روش نیاکان باستانی ما، آریاییهای ساده دل و راست پندار، آرمان و غایب خوبی نبوده است. ضعفها و موارد قابل انتقادی داشته است، اما این ضعفها و موارد قابل انتقاد در برابر آنچه که داری ارزش و شکوه درستی است ناچیز می باشد.

چگونگی آیین مهر پیش از زرتشت
در زمانی که آریاییها به ایران آمدند، دارای اساطیر، خدایان، مراسم، افسانه ها و معتقدانی بودند، اما در این سرزمین تازه به ناچار بر حسب مقتضیات و شرایطی در به دگرگونیها و تغییر و تبدیلاتی زدند. علاوه بر علل طبیعی چون موقعیت جغرافیای، آب و هوا و علل طبیعی دیگر که قهرا در معتقدات بشری اثر می گذارد، معتقدات و فرهنگ بومیان ایرانی نیز به زودی در فرهنگ آریاییهای تازه وارد شروع به نفوذ کرد. کریستین سن Christensen جایی بسیار به اختصار و مجمل می گوید: دین قدیم آریاییها بر پرستش قوای طبیعت و عناصر و اجرام سماوی استوار بود. با این حال از زمان بسیار قدیم، خدایان عمده ی طبیعت دارای خصوصیات اخلاقی و اجتماعی می شوند. چنین به نظر می رسد که قبل از جداشدن دو تیره ی هند و ایرانی از یکدیگر تفاوتی میان دو گروه از خدایان عمده ی آنها بوده است. یک گروه را دیوها «دیو Daiva» می خواندند و در رأس آن خدای جنگجویی به نام ایندر Indar قرار داشت، و گروه دیگر را اسورها Asura «به ایرانی اهور Ahura» می گفته اند و بزرگ ترین آنها وارونه Varuna و میترا Mitra بود. اکثر دانشمندان برآنند که مزداه Mazdہh ایرانیان که به معنی «دانا» و بزرگ ترین اهوره می باشد، همان وارونه ی قدیم است، که نام اصلی اش در نزد اقوام ایرانی فراموش شده است. از لحظه ی ورود ایرانیان به عرصه ی تاریخ ما به دو شکل مختلف از مذهب ابتدایی آنها برخورد می کنیم. یک گروه به پرستش میترا Mitra «در متون ایرانی میثره» مشغول اند، که در این هنگام در رأس دیوها قرار دارد، و گروه دیگر که خدای بزرگ آنها مزداه می باشد.پرستندگان میترا یا مهر در ستایش او و خدایانی که در گرد اویند، یشتها را می سرایند و این همان سرودهایی است که نمونه هایی چند از آنکه با اصول دین زرتشتی تطبیق شده در قسمت موسوم به «بخش جدید اوستا» تا امروز برای ما محفوظ مانده است. از جمله ی این گروه خدایان یکی رشنو Raىnu یا رشن، یعنی راستی و دیگری سراوشه Sraoىa «سروش» به معنای اطاعت است. این نامها همچون غالب اسامی خدایان اوستایی مانند «مجردات مجسم» به نظر می آید.
به ادعای نیبرگ Niberg این خدایان در حقیقت نماینده و مظهر هیئتهای اجتماعی می باشند. به گمان او «رشنو» خدای آزمایش اوردالی – ور و سروش خدایی است حافظ دین و آماده ی دفاع. مهر «پرتو خورشید». اشی Aىi ایزد بانوی باروری و زناشویی که به مؤمنین برکت در ازدواج و هر گونه سعادت ارزانی می داشت. دیگر از زمره ی خدایان ورثرغنه «بهرام» خدای حمله و پیروزی – خدای جنگ، و خورنه Xvarenah، یا فری که جلال و اقبال و شوکت شاهان به حق از اوست می باشد، و بسی خدایان کوچک دیگر.پرستندگان مهر هنگام قربانی جانوران برای خدایان، خود را با هوم / هئومه Haoma سرمست می کردند، و آن مشروبی بود که از فشرده ی گیاهی به همین نام به دست می آمد. هوم به عنوان خدایی که مؤمنان را در جذبه ی مذهبی و خلسه ی عرفانی فرو می برد، پرستش می شد… چنین به نظر می رسد که پرستش مزدا نیز مانند پرستش مهر در سراسر سرزمین محل سکونت ایرانیان مرسوم بود. زرتشت «زرتوشتر» پیغمبر نیز از میان این قوم در مکانی از ایران شرقی ظهور کرد. زمان ظهور او به هر حال مقدم بر دوران هخامنشی است. زرتشت با گاثاهای خود، که سرودهایی است و بیان آموزه ها و به شعر است، آیین پرستش مزدا را اصلاح و آن را بر پایه ی محکمی استوار کرد که امروزه به نام شریعت زرتشتی معروف است. باری این چنین جریانهایی بود، یعنی جریان نفوذ و گسترش معتقدات بومی ایرانی و این جریانهای آریایی که در دو صورت متفاوت و جریانهایی منشعب از آنکه در تغییر و دگرگونی بودند، که آیین آریاییها را به وسیله ی مغان به دوران ماد و هخامنشی منتقل کرد.
درباره ی مغان جای سخن بسیار است، اما هرگاه به تحقیقات مسینا Messina اتکاء نماییم، برخلاف رأی هرودوت که مغان را طایفه ای از طوایف مادی معرفی می کند متوجه می شویم که این مغان طایفه ای نبوده اند، بلکه اینان افرادی بوده اند روحانی و طبقه یی محدود که انجام امور مذهبی به وسیله ی آنان صورت می گرفته است و بعدها بر اثر تقویت و گسترش قدرت مذهبی که یافتند، اینان اهمیتی پیدا کرده، متشکل شده و طبقه ی مقتدری را تشکیل داده اند. اندکی پیش از ظهور زرتشت که پرستش میترا Mithra در ایران رواجی داشت، اینان کاهنان این آیین بودند و بعد در دوران اصلاح، این طبقه ی مقتدر برای حفظ منافع طبقه ی خود و همچنین استفاده از جریان تازه ای که بوی موفقیت آن مشامشان را پر کرده بود، و زنده نگاه داشتن آیین آریایی قدیم در کنار اصلاحات، خود را هواخوهانی سخت پایبند نشان دادند و به این وسیله بود که موقعیت خودشان را حفظ نمودند، و هم اینان بودند که به هنگام مقتضی، عناصر قدیم را دگرباره وارد آیین تازه کردند، و چون متولیان مذهبی بودند، در کارشان توفیق حاصل کردند و دینی را که زرتشت آروده بود، و اصلاحات عمیق او را کم کم از مسیر و جریان اصلی خارج کرده و روشی را که بیشتر سودشان در آن بود به پا کردند.به طور کلی روش تاریخ در بستر زمان همین است و در دین زرتشت نیز پس از اصلاحات بنیادی پیامبر، همین امر انجام گرفت و بازگشتی شد به خرافات و روشهایی بسیار پیچیده و دست و پاگیر که در جامعه ی ایرانی اثراتی ناگوار نهاد.
اما در اینجا لازم است تا دگرباره به اهمیت و نفوذ و گسترش عظیم مهرپرستی اشاره شود. در دوران هخامنشی در کتیبه های اردشیر دوم و سوم، نام میترا در کنار نامهای اهورامزدا و آناهیتا آمده است، و گاه تنها همراه با نام اهورامزدا ذکر شده است. از روشی که در یاد کرد نام میترا مستفاد می شود، چین برمی آید که در زمان هخامنشی پرستش میترا در میان توده گسترش و اهمیت بسیاری داشته است. با عطف توجه و عنایتی درباره ی وظایف میترا و سرپرستیها و اعمال و کردار و الطاف و خشم و غضب وی نسبت به بندگان است که متوجه می شویم به چه علتی میان آریاییها که شروع به شهرنشینی نمود، پرستش این خدا تا این اندازه رواج و رونق یافت. هرگاه در مهریشت دقیق شویم، آن موارد و صفاتی را که از برای ایرانیان در قسمت هوم، گیاه زرین آمد، بسیار پر رنگ تر در نظر جلوه گر می شود. رونق و شکوه زندگی عملی، احتشام و شکوه زندگی مادی که با پیکار و کوشش حاصل می شود، نظم و ترتیبی که یک زندگی نوخاسته ی شهری لازم دارد در مهر جمع است.

(ادامه دارد…)

مقام مهر در اوستا
در آغاز «مهریشت» به عظمت دیرین و مقام بعدی مهر که در مقام به گفته ی اهورامزدا مطابق با خود اوست، بر می خوریم. شاید بر همین مبنا بوده باشد که اردشیر دوم و سوم نام مهر و اهورامزدا را در یک ردیف آورده اند. آن گاه به مبدای می رسیم که کیفر دهنده ی سخت و بی گذشت پیمان شکنان می باشد. یعنی مهر دروج، و مهر دروج کسی است که به نام مهر و میانجی شناختن وی، پیمان و عهد با کسی منعقد کرده و پس از آن پیمان شکنی کند. این کسان توسط خداوندگار میترا به سختی مجازات می شوند. اما پاداش نیز می دهد، پاداش به کسانی که دروغ نگویند، پیمان شکنی نکنند و این چنین کسانی ار فرزندهای شایسته می بخشاید. مردمی که به شهرنشینی روی آورده اند، در طلب خان و مان و آسایش و راحت می باشند، و مهر نیز به نیک گرایان بخشنده ی خوشی، آسایش و خان و مان است. مهر آن کسی است که با هزار گوش و هزار چشم هموراه بیدار و مترصد اعمال مردمان است. مهر در میدان و صحنه ی نبرد، آن جنگجویانی را ظفر و پیروزی می بخشاید که از مؤمنان به او باشند، راست گرای، پیمان دار، درست کار و وارسته باشند. از برای مهر تفاوتی در درجات و مقام اشخاص نیست و از بزرگ و کوچک، بلند مرتبه و کوچک مرتبه نمی توانند به او دروغ بگویند، و هر گاه کسی به دروغ گرایید و پیمان شکست به زودی به کیفرش می رساند. به همین سبب است که آریاییها این چنین به مهر گرایش دارند. مهر مظهر حفظ قانون است، نظم و قانونی که از برای یک جامعه ی شهری بسی لازم است و قوامش بدان وابسته می باشد. بزرگ ترین کار مهر که نظارت کامل به عهد و پیمان و پیمان داری است، سبب شد که طبقه ی جنگجویان و پیکاریان به او سخت دل بسته شدند، آنچه که سربازان را به فرماندهان وابسته می سازد، حفظ سوگند و نگاهداری پیمان است به همراه نظم و انضباط، و مهر نیز خدای حافظ این اصول است. به همین جهت بود که مدتهایی بعد سربازان رومی که در آسیای کوچک با میترا آشنا شدند سخت به او دل بسته و آیین میتراپرستی را که با بسیاری از عناصر دیگر چون سلحشوری و عیاری آمیخته شده بود در روم و قسمت اعظم اروپا و آسیا و شمال آفریقا رواج دادند. آیین میترایی پیش از آنکه از راه آسیای کوچک به وسیله ی سربازان رومی به اروپا منتقل شود، با بسیاری از معتقدات بابلی و عناصری دیگر آمیخته شده بود. در اروپا، به ویژه روم نیز عناصر یونانی و رومی بسیاری به آن افزوده شدند و در اروپا به شکل آیینی در آمد که از مهرپرستی ایرانی تنها نامی بیش نداشت. با نفوذ کاملی که این آیین در ایران داشت، زرتشت به طور کلی بر علیه آن اقدامی نکرد، اما پیکره ی آن را از شرک پالوده ساخت و متأسفانه اندکی نگذشت که دگر باره این ایزد، پایندگی کرد و چنان که در یشتها ملاحظه می شود، با اهورامزدا با آنکه آفریده ی او است پهلو می زند.

نمایش تفکر ایرانی در گورسازی
گیرشمن Ghirshman در بخشی از کتاب خود، تمدن و فرهنگ آریاییها را، به ویژه آنانی که در سیلک Sialk کاشان مستقر شده بودند، از روی یافته های باستانی شرح داده است که از لحاظ مستند بودن بسیار دارای ارزش و اعتبار می باشد. درباره ی کاشان از لحاظ فرهنگ ما قبل تاریخی در حد مقدور، در بخشهای اول سخن به میان آمد و در همین قسمت است که یک عده از آریاییهای جنگجو مستقر شده و برفراز تپه ای یک قلعه ی محکم با دیوارهایی ستبر بنا کردند.عموما یکی از وسایل و طرق شناخت جابه جا شدن اقوام، یعنی ورود قومی به منطقه ای کهن را می توان از روی تحول و دیگرگونی ای که در طرز تدفین آشکار می شود، شناخت، و این چنین روشی همراه با تحول در سیلک کاشان به نظر می رسد که قومی بر بومیان تسلط یافته و روشهایی نو به وجود آورده اند. این تحول عبارت از این بوده است که قبر و یا گورها را دیگر در کف اطاق و یا جاهای مختلف خانه قرار نمی داده اند. بلکه چند صد متر دورتر از محل زندگی عمومی، یعنی شهر و جای سکنای مردم، در گورستانی، مردگانشان را دفن می کردند و این گورستان به منزله ی شهر مردگان محسوب می شد. در وندیداد نیز اشاره است که مردگان بایستی دور از آب و آبادانی قرار داده شوند. اما در روش دفن مردگان، یعنی اشیاء و آلات و ادواتی که به همراه مردگان به گور می کردند، تغییری میان قوم جدید و سکنه ی بومی نظرگیر نیست و این حاکی از روش مشترکی است در ادیان از نقطه نظر اعتقاد به جاودانگی روح و زندگی پس از مرگ. شاید از لحاظ کیفیت و کمیت در چگونگی این اشیاء تغییراتی پدید آمده باشد. در گورها متجاوز از صد قطعه چیزهای مختلف می نهادند که سلاحهای جنگ در درجه ی اول اهمیت قرار داشت و از این میان کلاه خودهایی که از چرم ساخته می شد، فراوان تر بود. اما این زمان آن چرمها پوسیده شده و از میان رفته است، لیکن ورقه های سیمین که روی آنها نقوش و کنده کاریهایی شده و از اجزای تزیینی آن کلاه خودها بوده، باقی مانده است. اما آنچه که وسعت و افزونی بیشتری داشت، زینت آلاتی بودند اغلب سیمین و مفرغین که از لحاظ تنوع مورد توجه می باشند. سنجاقهایی به شکل سر حیوانات که از لحاظ ذوق هنری سرشار بودند، دست پاره هایی به شکلهای مختلف، گوشواره های با سنگهای گرانبها، سنجاقها و گیره هایی زرین از برای موی سر و انگشتریهایی از مفرغ که گاه از آهن نیز ساخته می شدند، از چیزهایی بود که در این گورها به فراوانی می نهادند و آنچه که تاکنون از این انواع فرادست آمده است، یافته هایی است که وضع هنری و پیشه ی فلزکاری و جواهرسازی و زرگری آن مردم را آشکار می سازد.

صنایع و هنرها
به نظر می رسد که به کارگرفتن آهن، دیگر با تناسب زمان جایی را برای خود کاملا باز نموده بود. در گورهای جنگجویان جنگ ابزارهایی چون: سپر، خود، پیکان، خنجر، شمشیر، لگام و تزییناتی از برای سروسینه ی اسب می نهادند. اما غذا و خوراک مردگان را نیز از نظر دور نمی داشتند، و برای این منظور از دیگهای بزرگ و دسته داری که از مفرغ ساخته می شد و استعمال آن نزد سکاها Scythes متداول بود استفاده می کردند. در شاخه هایی از آهن یا مفرغ که سرتیزی داشتند و به سان پرگارهایی بودند که دو شاخه ی آنها بر یک محور قرار نداشته باشد؛ نیز برای بریان و برشته کردن گوشت به روی آتش سود می بردند.

هنر کوزه گری
یک قلم دیگر از این بازمانده های گوری، ظروف می باشد. از تنوع شکل، رنگ و نقش آشکار می شود که هنر و پیشه ی کوزه گری رواجی داشته است. شاید بتوان در نظر فعالیت این کوزه گران و کارگرانشان را آشکار و نمایان ساخت، آنانی که با استفاده از چرخها، گل را به اشکال و قالبهای مختلف درمی آورند، کوره هایی که با وسایل بدوی و ابتدایی به وسیله ی شاگردان مشتعل و افروخته نگاه داشته می شود، کارگرانی که در کارگاه در کار نقل و انتقال این ظروف هستند، هنرمندانی که سخت سرگرم نگارگری و تزیین این کوزه ها هستند و خریداران و مشتریانی که برای خرید و انتخاب با فروشندگان سرگرم چانه زدن هستند، هرگاه در کنار این کوزه گران از پیشه ورانی دیگر که حرفه شان زرگری، اسلحه سازی، آهنگری و رشته هایی دیگر است، و مردمانی که در کار رفت و آمد و خرید می باشند، و از بیکارگان و در یوزه گرانی که هر یک به کار خود سرگرم اند، و آن خانه های گلین و کوتاه و کوچه های باریک و تنگ و ناهمواره منظره ای بسازیم، شاید بتوانیم در خیال جنب و جوش آن زندگی و نحوه ی آن را درک نماییم. کوزه گران به ترکیب و تلفیق رنگها اهمیتی بسیار می دادند. ظروف به دست آمده از این آریاییهای ابتدایی به رنگهایی مختلف می باشد، چون: خاکستری، سیاه، قرمز، سرخ تیره، ارغوانی. اغلب این ظروف برای رفع نیازمندیهای زندگی در خانه ساخته می شد، اما قلم عمده ای نیز برای به همراه کردن مردگان در گور و مصارف مذهبی ساخته می شده است. چیزهایی نیز به اشکال و روشی به دست آمده است که گویا صرفا از برای ترضیه ی ذوق هنری ساخته می شده اند. به نظر می رسد که امتداد این پیشه و هنر قطع نشده باشد، چون رواجی در نقاط پراکنده ی فلات، چون: سیلک، گیلان، لرستان، مغرب تهران، نزدیک کرج، جنوب دریاچه ی ارومیه و سار روز داشته و نمونه هایی از آنها نیز در این نقاط یافت شده است، حتی دامنه ی انتشار آن تا «نادعلی» یعنی در ساحل رود هیرمند واقع در حاشیه ی صحرای سیستان نیز کشیده شده بوده است.

هنر نقاشی و نگارگری
اما موردی که سخت در این دوره توجه می کند، پرتو ذوق هنری، یعنی تزیین کاری و نقاشی و نوع نگاره ها و نوع غنی و آموزنده ی آن است. البته روش پیشین هنر نگارگری متروک نشد، بلکه دچار یک دگرگونی تکامل گرایانه گشت. این روش در آثار به دست آمده از سیلک Sialk بسیار قابل توجه می باشد، چون در این منطقه کاوشهای بیشتر و مرتب تری شده و بالنتیجه یافته های باستانی بیشتری به دست آمده است. یک وجه مشخص در این هنر نو، نوعی گریز است از زمینه ی تهی، و هنرمندان و نقشگران می کوشیده اند تا زمینه ی ظروف را از نقشهایی مختلف پر نمایند. نمایاندن خورشید و پرتو آن به اشکال هندسی رواجی بسیار داشت. تصاویر بزکوهی که از دید واقع گرایانه دور بود، بسیار نقش می شد، اما اسب به زودی آن را متروک و مهجور ساخت. اسب، خورشید که از نظرگاه تمامی اقوام هند و اروپایی به هم مربوط بودند به آهستگی در هنر اهمیت شایانی پیدا کردند، و به ویژه اسب بالدار که نقشهایی بسیار از آن به دست آمده است، رواجی داشت و شاید این نقش رمز و کنایه ای داشته باشد که با خورشید بی ارتباط نباشد.به همین جهت است که هنر نقاشی را در ایران پیشرفته و تکامل یافته می توان پنداشت. نقش و تصویر انسان در این منطقه، از یونان کهن تر و قدیم تر است، از سده ی هشتم پیش از میلاد نیم رخ انسان بر روی ظروف گلی به هیئت تکامل یافته ی آن به دست آمده است. اما آنچه که جلب توجه بیشتری می کند، تصاویری است از مردان پیکاری که بر روی ظروف سیلک به نظر می رسد. در این ظرفها مردان جنگنده ی پیاده نقش شده اند که دارای کلاه خود با جیغه و پر و نیم تنه های کوتاه و تنگ می باشند. شاید این وضع لباس جنگی بوده است، چون روی یک مهر نیز یک سوار جنگی بر پیکر اسبی جلوه گری می نماید که کفشهایی نوک برگشته به پا داشته و با همان نیم تنه و خود و نیزه با غولی می جنگد. مهر دیگری نیز تصویر یک شکارورز را در حالی نشان می دهد که بر گردونه ای دو اسبه در حال تاخت، تیری به جانب حیوانی رها می کند، این یک حکاکی بر روی سنگ است که عجله و یا ناشیگری هنرمند سازنده ی آن را نشان می دهد. به طور کلی هنرمندان، یعنی تصاویری که توسط کوزه گران و سنگ تراشان نقاشی و حکاکی می شد، محتوی نقشهایی از جنگ جویان و شکارورزان می بود که از موضوعات کلاسیک هنر ایرانی محسوب می شد.شکل گورها نظیر گور کورش بزرگ بوده است. سطح فوقانی گورها از الواحی سنگی یا از گل پخته تشکیل می شد به شکل شیروانی که از دو طرف شیب داشت در اینجا رابطه و همانندی بسیاری را مشاهده می کنیم میان گورسازی این مردم و شکل نردیک Nordique (وابسته به نژاد اسکاندیناوی و بریتانیای شمالی ) که بیشتر میان مهاجمان هند و اروپایی که به ایتالیا رفته بوده اند رواج داشت، شاید در این مورد بتوان به قطع ناشدن روابطی میان ایرانیان و آن گروه از اقوام هند و اروپایی که در اروپا ساکن شده بودند، اشاره نمود که تا مدتهایی دوام یافت و گور کورش و گورهایی امثال آن در اثبات این روابط است. به همان شکلی که اشاره شد وضع گورسازی، قرار دادن مکانی از برای گورستان در نقطه ای خارج از جا و مکان عمومی زندگی، نشانی بود از جابه جا شدن اقوام، اقوامی که دارای فرهنگ پیشرفته تری بودند. اما از لحاظ کلی در چیزهایی که به همراه مرده در گور می نهادند، تغییر چندانی حاصل نشد، مگر آنکه متنوع تر و محتشمانه تر گشت.

طبقات اجتماع در میان آریائیها
توده ی خاک سیلک کاشان به نظر می رسد که به وسیله ی فاتحان یا مهاجمان آریایی که از دهکده های ماقبل تاریخ پشته شده بود، تسطیح گشته و بر سطح هموار آن شهری برای فرمانروای جدید ساخته شده باشد. البته این شهر امروز از میان رفته و بقایای آن را تنها توده ای سخت از خاک تشکیل می دهد که مساحتی بیش از چهل متر پایه ی آن را شامل می شود. وضع مصالح ساختمانی نشان می دهد که روشی نو در فلات مورد استفاده قرار گرفته است. این مهاجمان از آجر خام و سنگ در بناسازی استفاده می کردند که شاید خود نیز آن را از مناطق شمالی، ضمن مهاجرت از اقوامی دیگر فراگرفته باشند. اینان زمینی مسطح و صاف را برای ساختمان و بناسازی انتخاب می کردند و اهتمامی داشتند که در آغاز قصر فرمانروا، کاخهایی از برای نجبا و اشراف بر پا سازند. البته این روش در تمدن ایجاب می کرد طبقه ای معین از سازندگان بنا، چون: سنگ تراش، خشت زن، بنا و کارگر وجود داشته باشند و این طبقه از میان رعیت انتخاب می شدند که برخی در جست و جوی کار بودند و برخی نیز به زور به کار واداشته می شدند. شاید این اصل، و یا این چنین روشهایی بود که اجتماع را به دو طبقه ی اصلی تقسیم می کرد: طبقه ی خواص و نجبا و طبقه ی عوام. این تقسیم طبقاتی حتی چون امروز پس از مرگ نیز جریان داشت و خود را نشان می داد، و این موضوع از گورستانهای آن مردمان به روشنی قابل مشاهده و درک است. در برخی از قبور، بسیاری اشیاء سیمین و زرین یافت شده است که شامل انواع زینت آلات پربها بوده و همچنین جنگ ابزارهای گوناگونی نیز در آن گورها وجود دارد، در حالی که در نوعی دیگر از قبور تنها آلات و ادواتی آهنی و گاه کاسه و کوزه هایی معمولی مشاهده می شود. اما مطابق با مشاهدات باستانی در اینجا بایستی به طبقه ی سومی نیز اشاره نمود که به احتمال قوی آن طبقه را می توان سکنه ی بومی محسوب کرد که به وسیله ی مهاجمان برافکنده و بی خانمان شده بودند. مهاجمان آریایی اغلب پس از تسلط، پیشه های زراعت و کارهای یدی دشوار را به بومیان تحیمل می کردند و به همین جهت به زودی طبقه ای خاص را خارج از حیطه ی طبقه بندی اجتماعی خودشان به وجود می آوردند. این طبقه از گروه کارگر و عوام فقیرتر و بی چیزتر بودند و گورهایشان شاهد این مدعا است. سقف این گورها فاقد تخته سنگ و یا گل پخته ای است که گورهای دیگر واجد آنند، و همچنین در این گورها آنچه که یافت شده، عبارت بوده است از ابزار کشاورزی و پیشه وری.
اقوام مهاجمی که دهکده ی ما قبل تاریخی سیلک را به تصرف درآورده بودند، سوارانی جنگ جو و پیکاری بودند که به زودی آنجا را به یک شهر قابل دفاع، مستحکم و با دیوارهایی ضخیم تبدیل نمودند. در اطراف دیواره ها به فاصله هایی معین، برجهایی ساخته بودند که کار دفاع و حمله را با اطمینان قابل دوامی تضمین می کرد. شاید کاخ امیر پادشاه در وسط و ساختمانهای فرعی وابسته به آنکه متعلق به امیرزادگان و اشراف می بود، گراگردش قرار داشت. میان ساکنان این شهر چه از داخل و چه از خارج مخاصماتی که به جنگ می انجامید برقرار بود. امیران محلی با رؤسای جدید می جنگیدند، و از جانبی دیگر با دول بزرگ غرب، به ویژه آشور از در ستیز درآمده و به جنگ می پرداختند، و گاه اتفاق می افتاد که بنابر مصالح و مقتضیاتی این امرای محلی به عنوان مزدور وارد سپاه دول بزرگ می شدند.

اینک هنگامی فرا رسیده بود که فلات و فلات نشینان را به آینده ای امیدبخش بشارت می داد. وضع ماقبل تاریخ فلات به تدریج دیگرگون می شد. عنصر جدید فعال، پیکارجو و سخت کار آمد بود، به همین جهت به شهرسازی پرداخت. دوران شبانی تمام می شد، اما به طور کلی عصر حادثه جویی، پیکار، مهاجمه و دفاع بود. شهرهای مستحکمی ساخته می شد که الگوی آشوری داشتند و با دیوارهای قطور دوگانه و گاه سه گانه محافظت می شدند. درباره ی دفاع از شهرها تمام پیشگیریهای معمول و لازم مراعات می گشت. خندقهایی بزرگ را رودخانه هایی که از مسیر خود منحرف می شدند پر می کردند، در برجها انواع وسایل دفع حمله و یورش موجود بود. این عنصر غالب، حادثه جو و در کار پی ریزی قدرتی بود که بتواند خود را حفظ نماید، اما این پیش درآمدی بود تا بسیاری از مراکز قدرت را نیز به زیر سلطه ی خود درآورده و آنها را نیز حفظ کند. دربار، امیران و اشراف وابسته ی هسته ی اصلی قدرت اجتماعی محسوب می شدند، در حالی که طبق معمول به توده ی مردم فشار وارد شده و تحت انقیاد قرار داشتند. امیر یا فرمانروا با امیرزادگان و اشراف ملتزم رکاب منافعی وابسته داشته و با هم زندگی می کردند. امیر دارای زمینهای اختصاصی فراوانی بود که رعایا و بردگان در آن به کار گماشته می شدند. به نظر می رسد که تنها شکم این بردگان را سیر می کردند و از حق دیگری برخوردار نبودند، و در مواقعی که امیر دچار کمبود کارگر می شد، روستاییان و دهقانان آزاد مجبور بودند تا در املاک وسیع اش به کار پردازند.
برای اصلاحات، جاده سازی، تعمیر قنوات و پلها و استحکامات از کارگران روزمزد استفاده نمی شد، بلکه جمله ی این کارها به عهده ی دهقانان، روستاییان و شاید یحتمل در مواقع ضرور به پیشه وران واگذار می شد. انواع مالیاتهای ابتدایی نیز به وسیله ی فرمانروا وضع و اخذ می شد و این مالیاتها از صید ماهی، شکار حیوانات، تربیت اغنام و چیزهایی دیگر گرفته می شد. اما درباره ی اخذ و وصول مالیات، آن فرمانروایان باستانی همچون بازماندگانشان، و امرای تحصیل کرده ی امروزی که راهها و روشهای گوناگونی ابداع می کنند، کارآمدی نداشتند و به همین جهت دچار کمبود بودجه می شدند. دربار، وابستگان درباری: امرا، امیرزادگان، موکب امیر، هسته ی اصلی اتباعی که سپاه را شامل می شدند روابط دوستانه با امرای محلی و امیران همسایه که مستلزم ردوبدل تحف و هدایایی بسیار بود، هدایایی که بایستی به روحانیون پرداخته شود و بسیاری از این گونه موارد مستلزم درآمد هنگفتی بودند که مالیاتها کفاف آن را نمی داد و این کسر بودجه لازم بود تا به وسیله ای ترمیم و جبران شود. بهترین و شاید تنها وسیله برای حل این مهم، غنایم بود که فرادست آمدن آن هم جز با جنگ میسر نمی شد، و به همین جهت به جنگ می پرداختند و اگر بخت با آنان یاری می کرد و پیروز می شدند، غنایم جنگی کسر بودجه را تأمین می کرد.

(ادامه دارد…)

تقسیم عمومی طبقاتی در جامعه آریایی
به طور کلی از لحاظ تقسیم طبقاتی، در جامعه پنج طبقه شناخته می شد به این ترتیب: امیر و امیرزادگان، نجیب زادگان و اشراف، زمین داران و مالکان، مزدوران و کارگران، بردگان. در این تقسیم طبقاتی نشانه هایی از ستیز و اختلافی که بایستی بعدها میان طبقات غیرمالک و روستاییانی که بر ضد نجبا می شورند وجود داشته باشد. وضع ایران در نخستین دهه های هزاره ی اول پیش از میلاد بایستی شباهتی بسیار با آن نوع زندگی یونانی که هومر Homeros شرح داده است داشته باشد. میان قرنهای هشتم و نهم چنان به نظر می رسد که در سرای امیران از تمام طبقات و اصنافی که مورد احتیاج باشند، وجود داشته بوده اند. از غلامان، کنیزان، بردگان و انواع پیشه ورانی که لوازم مورد احتیاج امیر و خانواده و ملتزمان رکاب را می ساخته اند، در یک جا گرد بوده اند. احتمالا این اصناف آنچه را که تولید می کرده اند، در منطقه ی مخصوص امیر به کار نمی رفته و مازادی که قلم عمده ای را تشکیل می داده، از دسترنج پیشه وران، کارگران و بردگان باقی می مانده که لازم بوده است در خارج بازار فروشی از برای آنها به دست آید و البته نیازمندان، و فروشندگان مجبور بوده اند تا احتیاجات خود را از این بازار تهیه و تأمین نمایند و به همین جهت وضع از برای پیشه وران آزاد بسیار سخت و دشوار می شده است.

ناهیدپرستی در خارج از ایران
در خارج از ایران نیز آناهیتا (این ایزد بانو) نفوذ و اهمیتی یافت. البته نمی توان این نفوذ را با بسط و گسترش عظیم مهرپرستی در جهان آن روز مورد مقایسه قرار داد، اما ناهیدپرستی که در ایران وارد دین زرتشت و مزداپرستی شد و به وسیله ی همین دین با فرهنگ ایرانی به مناطق بسیاری نفوذ یافته و به شکل ناهیدپرستی در آن مناطق شایع گشت. از جمله ی این مناطق بایستی ارمنستان را نام برد که پرستش آناهیتا در آنجا نفوذ و اهمیت خاصی پیدا نمود. آگاثانگلوس Agathangelus مورخ ارمنی در سده ی چهارم میلادی گزارش می دهد که در هر معبد آناهیتا در شهر «ارز Erez» پیکره ای بزرگ و سنگین از طلا، و تندیسه های آناهیتا وجود داشته است و چنان که ملاحظه شد از وجود چنین تندیسه ای در معبد شوش نیز باخبریم. سده ی چهارم میلادی حدود تاریخی است که تیردات پادشاه ارمنستان به وسیله ی کشیش مبلغی به نام گره گوری ایلومیناتور Gregory Illuminator به دین مسیح درآمد. به هر انجام هر چند که نمی توان به اقوال آگاثانگلوس، مورخ ارمنی مسیحی مذهب که کشیش نیز بوده است اعتماد نمود اما با تمام این احوال نوشته های او تا اندازه ای نفوذ فرهنگ ایرانی، به ویژه ناهیدپرستی را در این منطقه نشان می دهد. در زمان اشکانیان، شعبه ای از این خانواده به فرمانروایی در ارمنستان پرداختند، و هر چند پیش از این دین، تمدن و فرهنگ ایرانی در ارمنستان رواج و نفوذی بسیار داشت، اما از این زمان دارای اهمیتی بسیار و نفوذی قابل توجه شد، به ویژه ارمزد Armazd «آهورامزدا» و ایزدبانوی گرامیش آناهیتا در این منطقه دارای مقامی در خور توجه شدند و ارمزد در حالی که فراموش می شد، ناهید سخت مورد توجه قرار می گرفت. البته هر چند سایر ایزدان مزدیسنا چون مهر و بهرام نیز در این سرزمین اهمیتی داشتند، اما مقام آناهیتا بسیار ارجمندتر بود.
در سده ی اول پیش از میلاد در این منطقه آن اندازه ی نفوذ آناهیتا و پرستش و عبادت این ایزدبانو اهمیت یافت که نام شهر «آکی لی زن Akilisen» را به آنائی تیس Anaitis (تلفظ یونانی آناهیتا ) برگرداندند. معبد آناهیتا در این شهر عظمت و شهرت بسیاری داشته است و این معبد عظیم چنان که پروکوپیوس Procopius تذکر می دهد، در زمان انتشار مسیحیت چون معابد دیگر به صورت کلیسا درآمد، هر چند که بسیاری از آنها نیز به تحریک گره گوری Gregory آن کشیش فعال و معتصب به خرابی و ویرانی دچار شد. به هر حال از سال ۲۹۴ میلادی گره گوری در ارمنستان به تبلیغ پرداخت، مورخ ارمنی سابق الذکر شرح کارهای او را داده است و از خلال نوشته هایش جابه جا به رواج و انتشار آیین ناهیدپرستی برمی خوریم. در این گزارشها می توان به شدت گرایش تیرداد، پادشاه ارمنستان به آناهیتا به روشنی متوجه شد در برابر وسوسه های کشیش، شاه از آناهیتا به عنوان ایزدبانویی بزرگ یاد می کند که مایه ی سرافرازی، آزادگی، قدرت و اعتبار ارمنستان است. همچنین این شاه اشاره می کند که چگونه از اعتقاد و گرایش چنین بانویی ایزدی و ارجمند دست فرو دارد، در حالی که شاهان بزرگ کشورهایی دیگر چون یونان وی را بسی گرامی داشته و از پرستش اش دریغ نمی ورزند!، الاهه ای که ایزدبانویی است سرپرست جمله ی دانشها، حامی و سرپرست و دوستدار آدمیان و دختر پاکیزه ی ارمزد Armazd «آهورامزدا – هرمزد» می باشد. از این گونه سخنان که به شکل محاوره و گفت وگو میان تیرداد ملحد و کافر، و گره گوری مقدس به زعم تاریخ نگار مورد ذکر آمده است، معلوم می شود که محاوراتی است که از روی تعصب و تنها از برای مغلوب نمودن تیرداد تنظیم شده است.
اما سرانجام چنان که از روایت مورخ سابق الذکر برمی آید، این پادشاه در سالهای واپسین زندگانی اش تحت تأثیر کشیش مبلغ، یعنی گره گوری قرار گرفته و به دین مسیح درمی آید. از آن پس به تحریک گره گوری معابد ناهید بسیاری ویران و محدودی نیز به کلیسا تبدیل می شود، لیکن بسیاری از مراسم و آداب پیشین ناهیدپرستی در ارمنستان به زودی طبق اصل جبر و روش معمول داخل مذهب عیسوی شد. در مناطقی دیگر، به ویژه همان شهر آکی لی زن Akilisen، بر حسب درهم آمیختن ناهیدگرایی و عناصر محلی، رسمهایی به این نام و منتسب به ناهید پدید شد، چنان که این روش به شکل بسیار عمیق تری نسبت به مهرپرستی عملی شد و مهرپرستی همچون که از ایران خارج و از آسیای صغیر به روم و جاهایی دیگر منتشر شد، آنقدر تغییر کرد که دیگر میتراپرستی نخستین را به شناخت صورت اولیه اش تشخیص ناممکن بود. باری در آسیای صغیر، و در شهری که به آنائی تیس یا آناهیتا نامگذاری شده بود معبدی بسیار بزرگ و مشهور به نام این الاهه وجود داشت و عناصر بابلی که درباره ی ایشتار Ishtar ایزدبانوی بابلی که ربة النوع عشق و شهوت بود، وجود داشت، در مراسم این ایزد بانوی ایرانی داخل شد، و از همین مبدأ و خاستگاه است که ناهید را با ایشتار بابلی و یا آفرودیته Aphrodite یونانی مقایسه می کنند.

زنای مقدس بابلیان
در بابل رسم زنای مقدس رواجی بسیار داشت و رسم بر آن بود که هر دوشیزه ای بایستی ابتدا مدتی در معبد شغلی چون یک زن روسپی داشته باشد. در معبد مدتی اقامت می کرد تا به وسیله ی مراجعان بکارت اش برداشته می شد و مدتی در این معابدی که کاهنان به نام خدای بزرگ و الاهه ی عشق و شهوت بر پا کرده بودند، به شهوت رانی و زنادادن سرگرم می شد، آن گاه وارد اجتماع شده و از حق شوهرکردن برخوردار می شد. هرودوت و همچنین استرابو، این مورخان کهن نیز این رسم بابلی را توصیف کرده اند: «آنچه که میان رسوم بابلی سخت زننده و ننگ آور است، این می باشد که هر زنی لازم است در جریان زندگی خود لااقل یکباره به یکی از معابد آفرودیت ( = می لی تا )Milita رفته و در آنجا با یک بیگانه زنای مقدس انجام دهد. زنانی از طبقات بالا و اشراف به موجب امتیاز طبقاتی، محتشمانه و با کالسکه و خدم و حشم به این معابد می روند و از نشست و برخاست با زنان عامی و طبقه ی متوسط ننگ دارند و به همین جهت در معبد (پرستشگاه ایشتار) غرفه های مخصوصی برای خود دارند. باری زنانی که به معبد می آیند تاجی از ریسمان که نشان بندگی در درگاه الاهه ی عشق و شهوت است به سرمی گذارند و در معبد می نشینند.
در این معابد همیشه گروه انبوهی از مردان به این منظور در رفت و آمدند. آنانی که خواهان انجام زنای مقدس می باشند داخل معبد شده و به گردش می پردازند تا از میان جمع زنان، یکی را انتخاب نمایند، و چون جفت دلخواه خودشان را انتخاب کردند، سکه ای پول هم چند هم که ناچیز باشد به دامان آنان می افکنند، و هر زنی موظف است که این سکه را قبول نماید، چون سکه ی مقدس است، و همچنین مرد به هر صورتی نیز که باشد مجبور است تا دعوت او را از برای همخوابگی بپذیرد. هر مردی هنگامی که سکه را به دامان زنی می افکند، می گوید، من تو را به نام الاهه «می لی تا به خود می خوانم» و می لی تا نام الاهه یی است که آشوریها آفرودیت را بدان می خوانند. آن گاه زن به دنبال مردی که از وی دعوت کرده به جای گاه مخصوص رفته و همخوابگی می کنند و پس از این زن آزاد است که به خانه ی خود بازگردد، چون وظیفه اش را نسبت به الاهه انجام داده است که این مجوزی است برای ازدواج قانونی. البته در این گیرودار، زنان مادامی که در معبد هستند از زمره ی کنیزان الاهه ی عشق و باروری محسوب می شوند و موفقیت آنان در زیبایی بیشترشان می باشد. چون هر دوشیزه ای که زیباتر باشد، بالطبع زودتر خواهنده ای یافته و از معبد آزاد می شود، اما آنانی که از زیبایی نصیبی ندارند، چه بسا که سالیانی دراز در معبد به انتظار می نشینند، – و این رسمی است که در برخی از نقاط جزیره ی قبرس نیز شایع است. چنان که هرودوت توضیح می دهد این رسم در قبرس نیز شایع بوده، – اما در قبرس، بلکه بسیاری دیگر از جاها، از قلب و اعماق جنگلهای آفریقا، تا صحراهای استرالیا و میان جوامع متمدن چنین رسمی وجود داشته است. میان بنی اسرائیل این چنین رسمی با تفاوتهایی وجود داشته است، همچنین در لیدی نیز رسمی این چنین شایع بود و دختران از پولی که از این راه به دست می آوردند، جهیزیه ی خود را فراهم آورده و آن گاه شوهر می کردند، و هرگاه دوشیزه ای این چنین نبود، مایه خفت و سرشکستگی اش محسوب می گشت.
به هر حال در آسیا و در جاهایی دیگر این رسمی بود معمول و بسیاری از اقوام و ملل و مردمان که الاهه ی عشق و شهوت و باروری داشتند، این چنین رسمهایی نیز میانشان شایع بود، اما از همان آغاز میان آریاییها هر چند قید و بندهای شدیدی از برای تحریم میل جنسی وجود نداشت، اما به هیچ وجه این چنین رسومی از نیز نداشتند. همچنین مطابق با «آبان یشت» ایزدبانو اردیسور آناهیتا الاهه ی پاکی و عفت است، چنان که وی را با آرتمیس Arthemis الاهه ی یونانی قیاس کرده اند. چگونه آسپاسیا Aspasia معشوقه ی کوروش کوچک در معبد ناهید در همدان معتکف شد تا پایان زندگی، به پاکی و دور از هیاهوی زندگی به سر برد- اما وضع معبد آنائی تیس در شهر «اکی لی زن» این چنین نبود، بلکه در مناطق آسیای کوچک رسوم سامیها، یهودیان، بابلیها و همچنین لیدیاییها و بسیاری دیگر در آیین ناهید وارد شده بود و به کلی چون میتراپرستی شکل اولیه اش را از دست داده بود. در معبد ناهید واقع در آکی لی زن Akilisen رسمی شایع بود که از لحاظ شکل کلی اش، نفوذ بابلی را صریحا نشان می دهد. در اینجا نیز دوشیزگان به هنگام معینی از سالهای زندگی وارد معبد آناهیتا شده و خود را در اختیار مراجعان و خواهندگان قرار می دادند، و این یک عمل و کار مقدس و فریضه ای مذهبی محسوب می شد، که نه تنها آنکه زشت شمرده نمی شد، بلکه مستحسن بوده و ازدواج برای هر دوشیزه ای مستلزم گذراندن این چنین دورانی بود.
این شرح کوتاهی بود درباره ی ایزدبانو اردیسور آناهیتا، ایزدبانویی که چون میثره در زمان هخامنشیان تجدید حیاتی کرد و در بسیاری از نقاط متمدن پرستش اش رواج یافت. در یونان، روم و بسیاری از شهرها و ممالک آسیایی، و چنان که ملاحظه شد چون میثره در جاهایی دیگر با عناصر محلی آمیخته و ترکیب شد، اما مطابق با مدارک صحیح و متیقن هیچگاه در ایران این چنین رسومی درباره اش وجود نداشت و در یشت پنجم که به حرمت و در ستایش او سروده شده است، جز پاکی، راستی و اخلاق چیزی بازیافت نمی گردد.

 

نقد عرفان یوگا

ارسال توسط بینا در تاریخ ۱۹ - مرداد - ۱۳۹۰

تاریخچه

یوگا[۱] یا به عبارت فارسی « جوک »که از طرفی به عنوان ورزش و از طرفی دیگر به عنوان راه حقیقت مورد توجه است[۲]هر چند در کشور ما نوظهور است  اما بنا به اعتقاد هندوها سابقه طولانی ۲۰۰۰ ساله دارد.

امروزه یوگا در مناطق مختلفی از جهان تعلیم داده می شود. مهمترین کشوری که یوگا درآن جایگاه ویژه ای دارد کشور هند است به گونه ای که  ۲۰۰۰ مرکز آموزش یوگای بیحای هند توسط دولت به عنوان دانشگاه شناخته شده اند.[۳] در پاره ای از مراکز هند نظام تعلیم و تربیت  به سبک یوگا مورد اهتمام است } روش یوگانیدرا که اصول آن مربوط به قوانین کنترل و تربیت ذهن است{.[۴]پتنجلی [۵]موسس یوگاست که حدود قرن قبل دوم میلاد مبانی و مسائل مربوط به یوگا را مدون نموده است.[۶]پتنجلی در کتاب مشهور خود موسوم به یوگاسوترا مراحل و طرق مربوط به مشهورترین طریق یوگا (راجا یوگا) را تبیین نموده است.[۷]

فلسفه نظری سانکیهه که یکی از مکاتب فلسفی هند است اساس و پایه یوگاست.[۸] ریشی کاپیلا فلسفه سانکیهه را پایه ریزی کرد و یوگا در حقیقت جلوه عملی این فلسفه است. سانکیهه فرضیه­های اثبات خدا را تجزیه و تحلیل نموده و ان را برای اثبات خدا ناکافی دانسته است و در ابطال این ادله مدعی شده « وجود و عدم وجود خدا با نحوه تمرین­های روحی شخص رابطه ندارد.» از سوی دیگر بودیسم و یوگا در اصول اولیه واجبات و پرهیزها و مفاهیم فلسفی بسیار به هم نزدیک اند.[۹]

بنا به گفته کتاب­ هاتایوگا ـ پردایپیکا که از قدیمی­ترین منابع آیین ودایی است، چهار نوع یوگای اصلی وجود دارد؛ کارمایوگا، بهاتکی یوگا، گیانایوگا، راجایوگا. کارمایوگا رسیدن به وحدت از طریق کار و خدمت است. بهاتکی یوگا رسیدن به وحدت از طریق محبت به همنوع و عشق به خدا و تکرار ذکر است. گیانا یوگا درک  وحدت از روش یادگیری علم و ارتقاء آگاهی است و راجایوگا رسیدن به مرتبه وحدت از طریق کنترل و پرورش ذهن و رون است.[۱۰]البته با نگاهی دیگر اقسام دیگری همبرای یوگا برشمرده اند.مهمترین شاخه های یوگا از دیدگاه سلوکی «راجایوگا» است که مستقیماً به ذهن پرداخته می­شود و تمام سلوک آن مبتنی بر تمرینات ذهنی است.[۱۱]

اکثر انواع یوگا در بهگود گیتا که خود را کتاب مقدس یوگا می­نامد شرح داده شده است که البته در قرون اخیر بعضی اساتید برجسته یوگا، ترکیبی از یوگای گوناگون را تدریس کرده­اند.[۱۲]

هندوها معتقدند که شیوا (یکی از خدایان باستانی هندو) خدای کشنده و مهلک و فنا کننده موجودات می دانند البته از آن جایی که برای او صفات پیچیده و مظاهر گوناگون هم ذکر کرده اند او را سرچشمه حیات و زمان و منشا دگرگونی و باز آفرینی هم ذکر کرده اند. به گفته هندوها، او در جنگل­ها زندگی می­کند و خدای یوگا و نگهدارنده یوگی­هاست.[۱۳]بنا به ادعای هندوها یوگا طریقت عملی و غیر آیینی گسترش آگاهی بود که در هند قدیم مرسوم بود و در مقابل آن طریق آیینی هند قرار داشته کهدر دست برهمنان بود، اما در یوگا این محدودیت وجود نداشت، به همین جهت فراگیر شد و در تاریخ ماندگار شد.[۱۴]

یوگا در ایران

یوگا امروزه در کشور ایران از فضای کتابخانه و باشگاه های ورزشی گذشته و به محیط کوچه و بازار و محیط کار و اماکن آموزشی و مدارس سردراورده است. بسیاری از مردم بویژه جوانان یوگا را می شناسند و تعداد قابل توجهی از یوگا کارها، از یوگا به عنوان راه حقیقت خواهی و طریق ورود به عالم معنا نام می برند و از تاثیرات مثبت آن در زندگی می گویند. با سیری گذرا در فضای مجازی روشن می شود که یوگا به زبان فارسی حجم بالایی را به خود اختصاص داده است به گونه ای که با یک جستجوی ساده در اینترنت در مورد واژه «یوگا» بیش از ۵۳۰ هزار یافته و نتیجه در باب یوگا ـ فقط به فارسی ـ پیدا می شود و بیش از ۵۰۰ مطلب به زبان فارسی در سایت ها و وبلاگ ها خود را نشان می دهد و ۳۵ پایگاه الکترونیک مستقل جهت تبلیغ یوگا در فضای سایبر عرض اندام میکند. بعلاوه ۱۵۴ عنوان کتاب و ۳۹۹ پایان نامه و مقاله در مورد یوگا درکتابخانه ملی جمهوری اسلامی به ثبت رسیده است.

هر چند تعداد زیادی از کتاب های یوگا در مورد تکنیک ها وفنون یوگا به فارسی تالیف یا ترجمه شده است اما تنوع موضوعاتی که یوگا به آن ها پرداخته است علت اصلی نفوذ یوگا در ایران بوده است. به عنوان مثال کتاب هایی در موضوع یوگای پس از زایمان و یا یوگای صورت منتشر شده است. نکته قابل ذکر این که تقریبا در تمامی کتاب های یوگا به «عرفان بودن یوگا» اشاره شده است و در بسیاری از این کتاب ها، مبانی این ادعا، توضیح داده شده است.

ماهیت یوگا و مراحل آن

اساتید برجسته یوگا در توضیح یوگا می گویند:

«برای رسیدن به تعالی می­بایست جسم و روح انسان یکی شود و در صورت یکی شدن است که شخص به کمالات انسانی، تهذیب اخلاق و سلامت جسم و ذهن نایل می­شود … در یوگا ادعا می­شود انسان از طریق یوگا به خود اگاهی رسیده و به خویشتن خویش پی می­برد و قادر به شناخت و دیدن حقیقت می­شود»[۱۵] مروجین اصلی یوگا این مکتب را نه فقط یک ورزش بلکه معبری برای وصول به حقیقت می­دانند.

«مفهوم یوگا بسیار عمیق­تر از آن است که بین عوام شایع است، عده­ای آن را ورزش می­دانند، گروهی فکر می­کنند با یوگا می­توانند به زیبایی و تناسب اندام برسند ـ ولی هدف یوگا متعالی­تر از موارد فوق است، شخص ضمن خودشناسی به سلامت جسم و ذهن نایل گشته و نهایتاً به آرامش درون دست می­یابد.»[۱۶]یوگا در بالاترین سطح به ادعای آگاهی وحدانی عارف اشاره دارد که در آن فرد از من (نفس) خارج می­شود و سرشت روحانی او شکوفا می­شود.[۱۷]

فرایند یوگا را هشت مرحله شمرده­اند:[۱۸]

«یاما (اعمال و رفتاری که عموم باید انجام دهند)، نیاما (اعمال و روش­های شخصی)، آسانا (حرکات)، پرانایاما (کنترل تنفس)، پراتی­ها را (اعمال فکری و کنترل احساسات)، دهارانا (تمرکز)، دیانا (مدی تیشن) و ساما دهی (خودشناسی و حقیقت)[۱۹]

در یوگا انجام سه مورد اول مورد اهتمام همگانی است و باهدف سلامت جسمی و تفکر آگاهی ساز مورد عمل قرار می­گیرد.در مرحله اول (یاما) دسته­ای از دستورات عمومی و همگانی از جمله صداقت، پرهیز از دزدی، محدودیت در عمل جنسی، دوری از مال و ثروت و هواهای نفسانی توصیه می­شود. در قدم دوم (نیاما) مجموعه­ای از قوانین و رفتارهای شخصی که شامل روش­های معین فیزیکی و روانی می­باشدتعقیب می­شود مانند قناعت، ریاضت، خودآگاهی و اعتقاد به خدا. مرحله سوم (آسانا) شامل نگهداری بدندر حالات ویژه به منظور رشد و پیشرفت بدن و آرامش فکر است که پاکیزگی در مجرای کانال­ها و رسیدن به نیروی حیاتی به جسم و ذهن به عنوان هدف در این مرحله مورد نظر است.شرح روش­های یوگا را می­توان در کتاب­های متعدد هندو از قبیل وداها، اوپانیشادها، بهگودگیتا و تانتراها دید.[۲۰]

سه مرحله آخر در یوگا، یوگای درونی[۲۱] نام دارد و ۵  مرحله اول یوگای بیرونی نام گرفته است.تمامی هشت مرحله در یوگا به «آشتانگایوگا» معروف است.[۲۲] روش هشتخوان پتنجلی قرنها چهارچوبی رایج برای تعلیم و تدریس یوگا بوده است.[۲۳]

امروزه در یوگا،  تمرکز فراوانی برحرکات و اعمال و تکنیک های جسمی یوگا (آساناها) صورت می­گیرد که هدف هایی از قبیل انقباض و انبساط شش­ها، انعطاف ستون فقرات، تخلیه مناسب مواد زاید بدن، بالا رفتن مقاومت بدن در مقابل بیماری­ها، تصفیه خون و جریان صحیح خون با این تمرینها مورد لحاظ قرار می­گیرد و طی آن تکنیک­های مختلفی در حالت­های نشسته، شکمی، حرکات دست، حالت دو زانو، حالت سر آموزش داده می­شود. در یوگا زمانی به فرد «استاد» گفته می­شود که بتواند حرکات فیزیکی (آسانا) را بدون حرکت اضافی انجام دهد.[۲۴]

هر چند در سه مرحله اول یوگا اهداف روانی و روحی هم مورد نظر است اما در مرحله پرانایاما[۲۵]چهارمین رکن در راجایوگای پانا نجلی است. اما پرانایامای مطرح شده در هاتایوگا تمرینات تنفسی خاصی است که مقدمه رسیدن به پرانایامای پاتا نجلی است.[۲۶]که یک فرایند تنفسی است نگاه معنوی و عرفانی برجسته می­شود و یوگا خود را به مرز عرفان نزدیک می­کند، در این مرحله هرچند در بدو نظر، ورود و خروج منظم هوا مطرح است اما از نگاه یوگیست­ها با این فرایند تنفسی «نیروی حیات!» کنترل و منظم میشود.[۲۷]به ادعای ایشان پرانا چیزی فراتر از هواست. چیزی است که در حقیقت نیروی حیاتی است و شامل نیروی تحریکی تمام عناصر در زمین می­شود که منشا نیروی اندیشه است و نیروی حیاتی هر موجود زنده است.[۲۸] از همین جاست که پیوستگی میان پرانا و نیروی روح خود را نشان می­دهد و در نهایت این پیوستگی به اتحاد روح با خدا پیوند می خورد. در میان مجسمه های بودا  یک حالت مشهور که همان حرکت لوتوس است بیش از دیگر حالتها مشاهده می شود. این حالت یکی از حالتهای مراقبه پرانا ست که بودای آسوده را نشان می دهد .[۲۹]

ورود به مرحله چهارم (پرانایاما) در یوگا چنان اهمیت دارد که به «جان یوگا» مشهور است. در همین مرحله است که کانال­های انرژی و کسب انرژی مطرح می شوند[۳۰] و سخن از نادی­ها و رب النوع ماه و خورشید گفته می­شود.[۳۱]

ایده های محوری

۱ ـ کندالینی

این واژه به معنای مار آتشین، قدرت مار و نیروی اولیه است و منظور از آنمرکزی حلقه وار است که در حفره ای در پایین ستون فقرات قرار دارد[۳۲]که به اعتقاد یوگی ها  این مرکز دارای نیرویی روحانی است که میتواند تغییرات زیادی دروضعیت روحی و روانی فرد ایجاد نماید.[۳۳]این نیرو نشان دهنده نیروی خلاق خداوند است که در تعالیم هندو به آن شاکتی (تجلی بعد مونث خداوند ) گفته می شود.[۳۴]به اعتقاد ایشان بیداری این نیرو باید تحت نظر یک گورو و مرشد روحانی باشد که خود تجربه گر تمامی مراحل مختلف در این عمل بوده تا بتواند این تحول رابدون اسیب به انجام رساند، چرا که بیدار کردن نابهنگام این نیرو بیشترین خطر را در پی دارد.[۳۵]

از طرف دیگر بدون برانگیختن این انرژی خفته ، سیر روحی و رسیدن به سامادهی که غایت در یوگاست غیرممکن است.[۳۶]این انرژی حیات اگر از ستون فقرات به سمت بالا صعود کند از بالای سر خارج می شود و با انرژی روحانی موجود در جهان هستی آمیخته می شود[۳۷]و در این حالت است که شخص به حالت فرا آگاهی می رسد.[۳۸]فرا آگاهی همان یکی شدن روح فرد با روح جهان یا ابرخود است.[۳۹]به اعتقاد یوگی ها ،رهایی از چرخه تولد و مرگ ( زنجیره رنج وتناسخ ) از نتایج بیداری این نیروست.[۴۰]

علاوه بر مطالبی که در باب تاثیرات روحی و روانی بیداری کندالینی گفته شد به اعتقاد یوگی ها هرگاه کندالینی فعال شود حرکت آن می­تواند بر بسیاری از مراکز بدن هم اثر بگذارد. اولین مرکزی که اثر می­پذیرد دستگاه اعصاب است. همین طور بر معده، قلب و خون اثراتی دارد.[۴۱] یکی از اثراتی که برای بیداری کندالینی بر شمرده­اند تقویت حواس (نگاه ، فکر، ذهن ..) است.[۴۲]

چاکراها و نادی ها

چاکرا گردا­ب هایی هستند که انرژی از طریق آنها به بدن وارد و از آن خارج می­شود. در مباحث مربوط به یوگا معمولاً از ۷ چاکرا نام برده می­شود که محل تجمع انرژی اند. انرژی که این گرداب­ ها را به کار می­اندازد یکی از آنها کندالینی است دیگری نیروی روحانی نهفته در وجود ادمیان است. چاکراها قادر به دریافت انرژی هم هستند[۴۳]چرا که انسان­ها از دیگران انرژی می­گیرند هر چند که این انرژی ممکن است مثبت باشد و به قدرت چاکرا کمک کند و ممکن است نیرومند باشد و بعضی از چاکراها را از کار بیندازد و ممکن است اثر منفی داشته باشد.

نادی­ها هم کانال­های برای ورود و به گردش افتادن نیروی حیات در بدن­اند. (مجرای عصب در بدن ظریف) به عبارتی نادی یعنی رسانه و راه جریان انرژی در بدن [۴۴]نادی به منزله شبکه ظریفی از شریانها هستند (به معنی نی، رگ و …) که وظیفه آن حمل پرانا (انرژی حیاتی) در تمام سیستم انرژی لطیف انسان است. پرانا  همان «انرژی مطلق» است. این انرژی حیاتی جهانی همان است که در زبان چینی و ژاپنی «چی chi» و «کی ki» گفته می­شود. در بعضی از متن­های قدیمی هندی به ۷۲ هزار نادی اشاره شده که مهمترین آنها سوشومنا، آیدا و پینگالا نامیده می­شود.[۴۵] سوشومنا از کندالینی مستقیما به سمت بالا می رود اما دو نادی دیگر به صورت مارپیچ از کندالینی بالا می رود. جایی که دو نادی آیدا و پینگالا به هم می رسند و همدیگر را قطع می کنند «چاکرا» تشکیل می شود.

از طرف دیگر چاکراها از راه­ نادی­ها، انرژی حیاتی را از محیط اطراف و کیهان و از بدن­های لطیف دریافت می­کنند. یوگی­های معتقد به وجود ۸۸ هزار چاکرا در بدن هستند که هفت چاکرای آن اصلی است که در سرتاسر محور قائم میانی و در جلوی بدن قرار دارند (بدن اتری) که به شکل غنچه­های گل شیپوری هستند.[۴۶] غنچه گل نیلوفر نماد چاکراهاست. انرژی های حاصل از سنگ­ها و مواد معدنی و کانی­ها، تاثیرات ویژه­ای بر چاکراها دارند و قدرت شفا و بیدارسازی دارند.[۴۷]در یوگا علاوه بر چاکراهای متعدد و نادی های فراوان، به بدن های مختلف انرژی ( بدن اتری، بدن اختری ، بدن ذهنی، بدن روحانی ) هم اشاره شده است که به اعتقاد ایشان این بدن ها بعد از هر تناسخی دوباره با فرم جدید بدن فیزیکی یکی می شوند.

کتاب هایی که با عنوان چاکراتراپی امروزه منتشر می شود با هدف فعال نمودن و باز کردن چاکرا ها تالیف می شوند . هر چند برای این هدف تکنیک های یوگا را بسیار موثر می دانند اما درکنار آن، درمان از طریق سنگ ها ، کانی ها ، موسیقی و انرژی هم در یوگا بسیار مورد تاکید است.

تامل و کنکاش

۱       ـ برخلاف آن چه که مدعیان یوگا می گویند یوگا  نه مکتبی روان محور و نه مکتبی روح گرا بلکه مسلکی است که اساسا « تن محور» است چرا که این مبنا را یوگا از آیین تانترا گرفته و بدنامی آیین تانترا از این نظر چنان شهره است که ضرب المثل گردیده است، به گونه ای که یکی از علل ناشناخته ماندن تانترا و عدم توجه محققین ادیان هند به این آیین، نگاه ویژه و منحصر به فرد مکتب تانترا، به جسم و تن انسان و آیین های جنسی آن است. این آیین که در قرن چهارم میلادی شروع شد و درقرن ششم تثبیت شد درحقیقت آخرین ورق از کتاب آیین های معنوی هند است. از نگاه هندوها معنویت در تاریخ ( هم چون اعتقادی که به ادوار جهانی و انقراض تدریجی معنویت دارند ) سیر نزولی دارد و آثار تانترا چون مربوط به عصر سقوط معنویت بشر است دین عصر تاریکی[۴۸]نام گرفته است.

در نگاه تانترا چون انسان در عصر تاریکی، آلوده به گمراهی­ها و پلیدی هاست و در لجن­زار مادیات غوطه­ور است، ناچار باید آزادی خود را در همین منجلاب جستجو کند و بنای معنویت خویش را در همین گرداب بنا کند؛ پس لازم است از نیروی شگفت انگیز غریزه جنسی که محرک عصر تاریکی است استمداد جوید. هرچند در آیین­های باستانی هند، جسم انسان بزرگترین مانع صعود معنوی اوست، اما تانترا اهمیت جسم را در حد پرستش بالا می برد و آن را تبدیل به معبد می­کند، به گونه­ای که آورده­اند:

«بدون جسم نه تکاملی است و نه سعادتی … اماکن متبرکه در همین جاست … هیچ محل زیارتی چون جسم خودم نیافتم» [۴۹]

طبق اصل بالا، پرستش اصل مونث و الهه مادر که در تانترا نیروی زاینده حیات است، بسیار  اهمیت می­یابد. مراسم عبادی تانترا که مبنی بر محور قرار دادن روابط جنسی است جهت انعکاس ازدواج خدایانی چون شیوا و شاکتی است. طبیعی است که با این عینک، خوب و بد و خیر و شر همه اموری اعتباری و نسبی دیده می­شوند و آخرین حد نیکی با درجه بالای بدی مساوی جلوه می­کند. آمیزش عبادی جنسی[۵۰]از مراسم های مهم عبادی تانتراست.[۵۱] به طوری که درآثار مقدس تانترا گفته شده:

« همان کرداری که باعث می­شود گروهی در جهنم بسوزند، یوگی آزادی خویش را از همان راه بدست می­آورد»[۵۲]

جهت رسیدن به وحدت از راه آمیزش جنسی است که یکی از خطرناک­ترین روش­های ریاضت مشهور به کندالینی یوگا در تانترا ابداع گردیده است. نیروی خفته کندالینی که از اولین چاکراهای انسان سرچشمه می­گیرد، در مرکزی قرار دارد که بین مقعد انسان و آلت تناسلی اوست که در مرکز آن، آلت تناسلی نر است.در چنین منطقی ـ که جسم مرکز همه چیز است و عالم جسم تنزل یافته همان عالم کبیر است ـ بیشترین توجه به همین جسم فیزیکی معطوف می­شود و همه مطلوب­ها د ر همین جسم و نیروهای نهفته در آن جستجو می­شود. بی­دلیل نیست که بیش از هزار تکنیک در یوگا صرف پرورش جسم و تربیت بدن می­شود.

در نگاه اسلام هر چند به جسم توجه ویژه ای شده و نظافت و پاکی جسم و سلامت وشادابی بدن به صورت برجسته ای لحاظ گردیده است، اما همه این ها بر این مبناست که بزرگان دین، جسم را مرکب روح معرفی کرده اند و اصالت را به روح انسان ـ که نفخه ای الهی است و خلق ویژه خداوند است ـ داده اند و جسم از این نظر که پایگاه روح و حامل آن است کرامت یافته است . این ایده که « همان کرداری که باعث می­شود گروهی در جهنم بسوزند، یوگی آزادی خویش را از همان جا بدست می آورد» در منطق اسلام توهمی بیش نیست و برای پرورش روح، دستوراتی همگانی ومشترک تحت عنوان اوامر ونواهی الهی تشریع شده است و این طور نیست که بی بندوباری جنسی برای بعضی گناه و برای بعضی عامل رستگاری باشد. طبق متون اسلامی هرچند که با نظر به زمینه های ژنتیکی و بستر های اجتماعی، روح انسان ها ممکن است گرایشهای مختلفی پیدا کنند اما روح همه انسان ها برای تکامل و تعالی نیاز به دسته ای از اعمال و رفتارها دارند که نیاز مشترک همگان است وبدون این دسته از اعمال که در حکم اصول و زیربنای پرورش روح است، گرایش های فردی هر انسان راه بر به کمال و سعادت نخواهد بود. این اصول اعمال که تحت عنوان « واجبات و محرمات » نیز از آن ها یاد می شود، برامده از خصوصیت هایی فراگیر و مشترک در روح انسان هاست که باعث جعل دسته ای از قوانین مشترک  برای سیر و تعالی روح گردیده است.

۲ ـ قابل تامل این که الهه مادر که دربسیاری ازآیین های هندی مورد پرستش قرار می گیرد و در یوگا هم مورد توجه است همان است که جلوه نیروهای شر و نمودی از قدرت های شیطانی است به گونه ای که انتوان لاوی پایه گذار شیطان گرایی در عصر مدرن  ومولف انجیل شیطانی از نام های شیوا و دخترش کالی  به عنوان نامهای شیطان (The Infernal Names ) و تجسم شیطان و جلوه آن در کتابش یاد می کند. نام شیوا و کالی به عنوان نام مقدس شیطان در متن زیر از کتاب انجیل شیطانی آمده است.

.

Abaddon   Euronymous O-Yama

Adramelec   Fenriz  Pan

Ahpuch   Gorgo  Pluto

Ahriman  Haborym  Proserpine

Amon  Hecate  Pwcca

Apollyn  Ishtar  Rimmon

Asmodeus   Kali Sabazios

Astaroth  Lilith  Sammael

Azazel  Loki  Samnu

Baalberith  Mammon  Sedit

Balaam  Mania  Sekhmet

Baphomet Mantus  Set

Bast  Marduk  Shaitan

Beelzebub  Mastema  Shamad

Behemoth  Melek  Taus  Shiva

Beherit    Mephistopheles   Supay

Bilé  Metztli  T’an-mo

Chemosh Mictian  Tchort

Cimeries  Midgard  Tezcatlipoca

Coyote Milcom Thamuz

Dagon  Moloch  Thoth

Damballa Mormo  Tunrida

Demogorgon  Naamah Typhon

Diabolus  Nergal  Yaotzin

Dracula  Nihasa  Yen-lo-Wang

Emma-O Nija

گفتنی است که کالی همان الهه سیاه است که در اطراف گردن او گلوبندی از جمجمه های اموات آویخته است.در ایالت بنگال هند او را به نام مادر کل می پرستند و بعضی از بزرگان یوگا مانند راما کریشنا و ویویکاننده زندگانی خود را صرف خدمت به او یا وقف عبادت او کرده اند.[۵۳]

۳ـ در یوگا از یک طرف عنوان گردیده که رسیدن به کمال و رستگاری فقط با بیداری کندالینی امکان پذیر است، از طرف دیگر اعتراف کرده اند که پیروان دیگر ادیان هم ممکن است با انجام مناسک عبادی دین خود به بیداری کندالینی دست یابند و این رستگاری با انجام دستورات خالصانه ادیان دیگر هم محقق گردد.

بعضی از کسانی که خود جز مروجین دسته اول یوگا هستند و سالهای سال جهت بیداری کندالینی ریاضیت­های طاقت فرسارا پشت سر نهاده اند می­نویسد:

«تمرینات زیادی برای رسیدن به مرحله بیداری شاکتی انجام می­دادم. حتی گاه تمرینات بسیار سخت و فشرده مودرا، باندها، و پرانایام رادر حد بسیار وسیع و شدید انجام می­دادم، روزی ۹ ساعت تنها تمرینات پرانایام و سه ساعت مودرا و باندها و انجام دادن مانتراهای مختلف. به مدت سه سال هم زمان به مدیتیشن مداوم در هر موقعیتی و انجام دادن ریاضتهای سخت و خوردن خوراک بسیار ساده و کم بدون هیچ گونه نمک و چاشنی و یا کمی شیر با میوه پرداختم، به طوری که حتی با توجه به اندام لاغر آن زمانم، پانزده کیلو وزن کم کردم.پساز جستجوی های بسیار زیاد، لطف خداوند مرا با گورویی در طریقت شاکتی پات در هیمالیا روبه رو کرد و سرانجام شاکتی پات را از او دریافت کردم. پس از طی حوادثی شگفت و مرموز شش ماه بعد از گورویی دیگر از همان سلسله مجدداً شاکتی پات و انرژی روحانی را دریافت کردم و تجربیات واقعی و زندگی جدیدم شروع شد. تغییرات بسیاری در بدن مادی و افکار و احساساتم به وجود آمد، ولی تغییراتی که در کل آگاهی ام رخ داد مشخص­تر بود».[۵۴]

وی ناخواسته در پایان نوشته خود اذعان نموده :

«بیداری شاکتی تنها مربوط به یوگیهای هند و تمرینات مخصوص کندالینی نیست، بلکه رعایت مقررات روحانی هر مذهبی ممکن است شاکتی (کندالینی ) را در آنها بیدار کند و این تجربیات بدون ذره­ای آگاهی در آنها رخ دهد…هر فردی با هر دینی اگر با خلوص عبادت کند و خداوند را با تمام قلبش بپرستد و عشق و خدمت و بندگی خداوند هدف نهایی زندگی­اش باشد، به لطف الهی، قدرت خدا (کندالینی شاکتی) در او بیدار می­شود.[۵۵]در اثر تحریکاتی مانند نزدیک شدن به مرکزی روحانی مانند معبد، مسجد، کلیسا یا شرکت در مراسم مذهبی و اذکار روحانی مرکز کندالینی مشتعل می­شود.»[۵۶]

حال باید پرسید : با این توصیف چه نیازی به یوگا وجود دارد؟ اگر قرار باشد با دستورات ساده و همگانی ادیان الهی، بیداری کندالینی صورت پذیرد چرا وقت افراد بدون ضرورت صرف تکنیک های پیچیده یوگا گردد؟ اگر می توان با دستوری که فقط چند دقیقه زمان می برد چاکرا را باز کرد چرا انسان روزانه ۹ ساعت صرف وقت نماید که در نهایت چاکرا تراپی صورت گیرد یا نه ؟

۴ـ سوالی که بسیاری از افراد نا آشنا با یوگا می پرسند در مورد ادعاهایی است که در یوگا در مورد  هفت بدن ، هفت چاکرا ، نادی ها و کندالینی آمده است.

این سوال به ذهن هر خواننده و ناظر بی طرفی می رسد. براستی با کدام پشتوانه این ادعاهای به ظاهر روحانی و فلسفی به اثبات رسیده است؟ اگر این گونه عقاید به علوم تجربی متکی است در چه علمی و کدامین آزمایشگاه علمی، این ایده ها به اثبات رسیده است؟ تاکنون هیچ دانشمندی در حوزه علوم تجربی ادله ای بر اثبات آن اقامه ننموده است و هیچ کس مدعی وجود ۷۲ هزار نادی و ۸۸ هزار چاکرا در بدن نبوده است. یکی از دلایل اختلاف نظردرمورد تعداد نادی ها وچاکرا ها در بین یوگی ها همین امر است.

از طرف دیگر دلیل عقلی و برهانی قابل قبولی هم در کتاب های مربوط به یوگا ارائه نشده است. روشن است که دلایل عقلی باید چنان روشن  باشند که درک  آن برای هر عقلی بدیهی وخالی از شک و تردید باشد . اگر دلیلی برای اکثر مردم قابل قبول باشد و تعدادی را به اقناع نرساند این دلیل به ظاهر دلیل بوده است ولی در واقع  در شکل یا محتوا دچار اشکال بوده است؛ به همین جهت  برهان فلسفی و استدلال منطقی محسوب نمی شود، در نتیجه یقین و علم نمی آورد و حداکثر برای مخاطب گمان آور است.

از سوی دیگر در یوگا برای اثبات این گونه ادعاها، دلیل نقلی که برخوردار از پشتوانه وحیانی باشد هم وجود ندارد. چرا که در یوگا اساسا وحی به معنای رایج که خبر از غیب و عالم معنا منظور باشد هم وجود ندارد و آن چه هست حداکثر وجود تجربه ادعا شده از جانب یوگی هاست. بدیهی است که این گونه تجربیات مادامی که برهانی از جانب عقل به کمک آن نیاید و یا دلیلی از منبع غیبی که متکی به پشتوانه عقلی است به تایید او برنخیزد، حجیت ندارد و قابل قبول نخواهد بود . بگذریم که اثبات این ادعاها تاثیری در اثبات حقانیت یوگا در دیگر حوزه ها نخواهد داشت.

بعضی امروزه به خاطر شباهت بعضی از تکنیک های یوگا با رکوع و سجده و تشهد و قیام، سوگوارانه ندای پیوند اسلام با یوگا سر می دهند و شعار یکی بودن عرفان اسلامی و معنویت یوگی ها را تبلیغ می کنند وبه عنوان مرامی برآمده از متن اسلام و حتی به عنوان عرفان اصیل اسلامی از یوگا نام می برند. « آیین یوگا با عرفان اسلامی چنان با هم آمیخته است که تفکیک آنها از هم مشکل است.»[۵۷]

ناگفته نماند که مروجین یوگا بسیاری از کرامات و معجزات اولیای الهی را به نفع خود تبیین می کنند و آن را به گونه ای با کندالینی یا چاکرا و.. پیوند می زنند. چنان که دریکی از این کتاب ها نه فقط معجزه حضرت عیسی از این منظر توجیه شده است بلکه به صلیب رفتن عیسی هم با همین منطق لازم شمرده شده است.

« اثری را که حضرت مسیح (ع) ۲۰۰۰ سال پیش بر مردم می­گذاشت در نظر بگیرید. او از واسطه­ها، یعنی بدن حواریون استفاه می­کرد و آتش کندالینی این حواریون بر اثر حضور فوری حضرت مسیح (ع) تشدید می­گردید. اما همین امر برای بقیه مردم نیز پیش می­آمد، در حالی که آنها تسلط کافی بر خویشتن نداشتند تا در برابر فشار نیروی گسترده کندالینی که از بدن حضرت مسیح (ع) ساطع می­شد مقاومت کنند. چندتن از حواریون این کار را برای رسیدن پیام مسیح به نسل­های آینده انجام دادند، ولی از مردم دیگر در آن زمان هیچ انتظاری وجود نداشت، زیرا این نیرو برای آنها بسیار زیاد بود. زمانی که از وجود چندتن افرادی که بتوانند پیام مسیح (ع) را به نسل­های آینده برسانند، اطمینان حاصل  شد باید بدن مادی حضرت مسیح (ع) نابود می­شد تا بر افراد عادی اثرات بدی گذاشته نشود… در کتاب­های مسیحی از آتش کندالینی به عنوان سه جنبه پدر ، پسر، و روح القدس یاد شده است. » [۵۸]

۵ـ هم چنان که از کتاب های یوگا نقل شد یوگا به عنوان عرفان مطرح است . حال سوال این است که کدام عرفان؟ اگر عرفان به معنی راهی است که به رضایت خداوند (که هم مبدا هستی است و هم برگشت همه چیز به اوست) ختم می شود باید پرسید با چه اطمینانی ادعا می شود که یوگا انسان ها را به این رضایت می رساند؟ گیریم که بیداری کندالینی در بدن حقیقت داشته باشد و قصه چاکرا ها و نادی ها همگی درست باشد و به فرض که انسان بتواند در سایه یوگا، تنش های روانی و استرس های روحی خود را  کاهش دهد و با یادگیری چند هزار تکنیک در یوگا به انظباط ذهنی هم دست یابد، دست آخر چه تضمینی وجود دارد که با این امور رضایت خداوند حاصل شده است؟

و اگر منظور از عرفان رسیدن به قدرت های غیر عادی است که مرتاضان ادعا می کنند که باید گفت اولا این گونه قدرت ها ـ ضمن این که با معجزات و کرامات اولیای الهی از نظر ماهوی تفاوت دارد و از دو سنخ محسوب می شوند ـ  اولا مخصوص یوگی ها و مرتاضان نیست و بعلاوه این گونه قدرت ها به خودی خود دلیل بر هیچ امری نیست و نه حکایت گر راه حقیقت و عرفان ناب و معنویت راستین.

به علت بی ارتباط بودن عرفان ادعایی یوگا با عرفان حقیقی است که یوگا نسبت به « باخدایی» و « بی خدایی» موضعی ندارد و همه کس را می پذیرد وحتی منکر خدا هم می تواند یک یوگی باشد.

«کسی که به خدا اعتقاد ندارد می­تواند از کیش یوگا بهره ببرد با این توضیح که درک مراحل بالای یوگا (سمادهی) برای او راهی است به سوی شادابی و تجدید انرژی یا حالتی است ذهنی که در آن احساس یکی بودن با کائنات در او موج می­زند. بهر تقدیر باور دینی، جنسیت، سن و نژاد هرچه باشد با یوگا همخوان است به تعبیر راماکریشنا: «از طریق یوگا، یک هندو، هندویی بهتر ، یک مسیحی، مسیحی بهتر، یک مسلمان ، مسلمان بهتر و یک یهودی، یهودی بهتری خواهد بود».[۵۹]

۶ـ یوگا هم چون دیگر ادیان و معنویت های هندی، به تناسخ معتقد است. تناسخ به معنی حلول روح انسان به یک کالبد جدید در همین دنیاست.یعنی بعد از مرگ روح انسان به عالم برزخ یاقیامت یا عوالم دیگر منتقل نمی شود، بلکه درهمین عالم در قالب و جسم جدید (مثلا یک جنین یا حیوان یا گیاه یا چیزهای دیگر) وارد می شود و یک حیات جدید را تجربه می کند و همین طور روح در زندگی های مکرر و پی در پی به حیات خود ادامه می دهد. با این تبیین کسانی که معتقد به تناسخ اند به عالم برزخ و رستاخیز اعتقادی ندارند و به زندگانی های مداوم روح ـ بدون این که به قیامت و رستاخیز نیازی باشد و حساب وکتابی لازم بیاید ـ در همین دنیا دل می بندند. پتنجلی در فصل سوم کتابش، سوتره ۱۸، بحث از تناسخ و تولدهای پیشین به میان آورده است.[۶۰]درکتاب های یوگا تولد های پی در پی به عنوان فرصت های بیشتر جهت بیداری کندالینی مورد اشاره قرار گرفته است. «در بعضی حالات ممکن است فرد مشتاق به پیشرفت باشد که نتیجه تولدهای قبلی است ، اما اگر جسم ضعیف باشد و نتواند فشار کندالینی را تحمل کند لازم است که شخص منتظر تولد دیگری باشد تا شاید دارای جسمی قابل انعطاف گردد.»[۶۱]

تناسخ از آموزه هایی است که در ادیان الهی مردود شناخته شده است و در دین اسلام قائل به تناسخ در حکم کافر قلمداد شده است. . بزرگان و متکلمین و فلاسفه اسلامی دلایل متعدد عقلی ونقلی در رد و ابطال تناسخ آورده اند.(در آخر همین کتاب به مبحث تناسخ پرداخته شده است.)[۶۲]

۷ـ دنیای امروز با اموری چون تجارت، شرکت­های بزرگ، بانک­ ها، تلویزیون، اینترنت، رفت و آمدهای متراکم در شهرها پیوند خورده است. زندگی ماشینی به تقاضای بی­پایان آدمیان در جذب ثروت و شهرت دامن زده و از زندگی مسابقه­ای مرگ آور ایجاد نموده است که سرانجام این رقابت، عدم رضایت و ایجاد تنش­های روانی و از دست رفتن آرامش روحی است. استرس­های روانی، فیزیکی، ذهنی و خشکیدن عواطف، ارمغان تمدن جدید است که سایه سنگین خود را بر ابعاد مختلف زندگی فردی و حیات اجتماعی بشر تحمیل نموده است.

شرق هرچند از صدمات روانی زندگی ماشینی، در امان نمانده، اما غرب ـ به علت کنار گذاشتن تعالیم دینی از یک طرف و محرومیت از معنویت شرقی از طرف دیگر ـ در غوغای صنعت و تجارت دست و پا می­زند. در چنین فضایی است که مرامی چون یوگا در غرب با اقبال روبرو می­شود و تعالیم یوگی­ها به سهولت جا باز می­کند. در محیطی که پراکندگی ذهن و مشغولیت های فکری از طریق عرفان راستین و معنویت فطری درمان نشود، آتش تقاضای فنونی تسکین آورو راهکارهایی آرامش بخش شعله می­کشد و بشر دلزده ماشینی، به نام عرفان در دامان یوگا می افتد. تکنیک­های ذهنی یوگا اگرچه به غلط با آرم عرفان عرضه می­شود، اما فرایندی است که می­تواند به ذهن انضباط بخشد و مانع طغیان افکار پراکنده گردد و به طور موقت از افتادن در منجلاب روان پریشی ها و اختلالات روانی جلوگیری کند.

«یوگا می­تواند در زندگی متمدن نقشی فعال داشته باشد. تمرین­هایروزانه یوگا، در مقابل تنش­های بی­شمار محیط شما مانند یک محافظ عمل می­کند. مراقبه از نوع یوگا درمان موثری برای فشار روحی است.»[۶۳]

استقبال از یوگا نه به دلیل برخورداری از جهان بینی منطقی و  نه به علت غنای تعلیمات آن است، بلکه به سبب عطش روحی بشر جدید، و نیاز فوری انسان مدرن به یک مسکن روانی و ذهنی است: به عبارت دقیق تر، هنر یوگا در سامان دادن زندگی دنیوی است و آماده نمودن بشر مدرن برای کامیابی بیشتر در زندگانی امروزی . خدمت یوگا به بشر بحران زده عصر ماشین، نه ارائه یک نظام معقول و جامع از هستی و جهان است و نه دستگیری از انسان برای رساندن به کمالی که مطلوب خالق هستی است و نه ارجاع دادن به تعالیم روحبخش پیامبران الهی؛ بلکه مرامی است همسو با جهان بینی حاکم بر غرب وکمک کار به تمدن جدید غرب  برای فرونشاندن تنش ها و اضطراب های بشر و سر فروبردن در لاک لذت خواهی بشر و درنتیجه دل خوش نمودن و راضی شدن به این که برای درد خداجویی او درمانی رسیده و برای فطرب معنویت طلبی او مرهمی یافت شده است.

« یوگی به زندگی فعال ومتمدن ادامه می دهد اما با آرامش. »[۶۴]

[۱] – yoga

[2]ـ ادیان و مکتب های فلسفی هند ، داریوش شایگان ، ج ۲ ص ۶۲۵ / فرهنگ ادیان جهان ، جان هیلنز، ص ۶۹۵

[۳] گنجینه اسرار یوگا ، موسوی نسب ، مقدمه

[۴]ـ یوگا و تعلیم و تریت کودکان ونوجوانان ، سوامی نیران جاناندا ، جلال موسوی نسب ص ۴۶

[۵] – PATANGLI

[6]ـ تاریخ جامع ادیان ،جان بایر ناس،ترجمه علی اصغر حکمت ۱۳۸۷ ص ۲۶۹ / یوگا سوتره های پتنجلی ، سوامی ساتیاناندا ، جلال موسوی نسب ص ۲۶ /جیمز ـ هویت ، یوگا ص ۱۰

[۷]ـ دم گستری در یوگا، سوامی شیواناندا ، ترجمه فرهاد خالصی مقدم ص۲۳

[۸]ـ فرهنگ ادیان جهان ، جان هیلنز ص ۶۹۵

[۹]ـ یوگا سوتره­های پتنجلی، ساتیاناندار ترجمه موسوی نسب ص ۲۷

[۱۰]ـ یوگای پیشرفته؛ پی دی شارما، ترجمه موحدی نایینی ص ۱۳

[۱۱]ـ دم گستری در یوگا سوامی شیواناندا ترجمه فرهاد خالصی مقدم ص ۸

[۱۲]ـ جیمز هویت یوگا ص ۱۲

[۱۳]ـ تاریخ جامع ادیان ،جان بایر ناس،ترجمه علی اصغر حکمت ۱۳۸۷ ص۲۷۹  / هستی بی­کوشش، الیستر شیرر، پاشایی ص ۱۷

[۱۴]ـ همان ص ۱۹

[۱۵]ـ یوگای پیشرفته، پی دی شارما ص ۱۴

[۱۶]ـ همان ص ۱۴

[۱۷]ـ جیمز هویت ، یوگا ص ۱۲

[۱۸]ـ ر.ک یوگا سوتره های پتنجلی ، سوامی ساتیاناندا ، جلال موسوی نسب ص۲۹

[۱۹]ـ یوگای پیشرفته، پی دی شارما ص ۱۹ / تاریخ جامع ادیان ،جان بایر ناس،ترجمه علی اصغر حکمت ۱۳۸۷ ص ۲۷۰

[۲۰]ـ جیمز هویت، یوگا ص ۲۴

[۲۱]- SAMYAMA

[22]ـ یوگای پیشرفته ص ۲۴

[۲۳]ـ جیمز هویت، یوگا ص ۱۳

[۲۴]ـ یوگا پیشرفته ص ۲۷۱

[۲۵]ـ پرانایاما (توقف خود بخودی تنفس

[۲۶]ـ دم گستری در یوگا ص ۹

[۲۷]ـ چاکرا درمانی، شیلا شارامون، رایمون شهابی ص ۱۸۱

[۲۸]ـ جیمز هویت یوگا ص ۱۰۳

[۲۹]ـ همان ص ۱۱۰

[۳۰]ـ یوگای پیشرفته ص ۲۵۰

[۳۱]ـ همان ص ۲۵۴

[۳۲]ـ کندالینی و چاکراها ، پاولسون ،ترجمه آرام ص ۳۵

[۳۳]ـ جیمز هویت، یوگا ص ۲۰۴

[۳۴]ـ ادیان و مکتب های فلسفی هند ، داریوش شایگان ، ج ۲ ص ۷۱۵ / چاکرا درمانی ، شلبلا شارامون ، ترجمه رایمون شهابی ص ۳۳

[۳۵]کندالینی تجربه امروز، خسرو شریف پور ص ۲۸

[۳۶]دم گستری در یوگا، سوامی شیواناندا ، ترجمه فرهاد خالصی مقدم ص۴۴

[۳۷]ـ کندالینی و چاکراها ، پاولسون ،ترجمه آرام ص ۳، / کندالینی ، خسرو شریف پور ص۵۵

[۳۸]ـ جیمز هویت، یوگا ص ۲۹

[۳۹]ـ جیمز هویت، یوگا ص۲۱۹

[۴۰]ـ همان ص ۶۳

[۴۱]ـ کندالینی ، خسرو شریف پور ص ۶۲

[۴۲]ـ همان ص ۵۲

[۴۳]ـ کندالینی و چاکراها پاولسون، ترجمه آرام ص ۱۱۵

[۴۴]ـ همان ص ۲۹۵ / یوگا، جیمزهویت، ص ۲۳۲

[۴۵]ـ چاکرا درمانی، شیلا شارامون، ترجمه رایمون شهابی ص ۱۵ و ص ۱۹۲

[۴۶]ـ چاکردرمانی شیلا شارامون، ترجمه رایمون شهابی ص ۲۸

[۴۷]ـ همان ص ۲۷۵

[۴۸] – kali-yuga

[49]ـ ادیان و مکاتب فلسفی هند، داریوش شایگان ج۲ ص ۷۱۱

[۵۰]- maithuna

[51] تاریخ جامع ادیان، جان بایر ناس ص ۲۸۱

[۵۲]ـ همان ص ۷۱۳

[۵۳] تاریخ جامع ادیان، جان بایر ناس ص ۲۸۰

[۵۴]ـ کندالینی، خسروشریف پور ص ۷-۹

[۵۵]ـ همان ص ۱۰۸

[۵۶]ـ کندالینی ، خسرو شریف پور ص ۶۱

[۵۷]ـ یوگا سوتره­ های پتنجلی ، سوامی ساتیاندا، ترجمه موسوی نسب ص ۹

[۵۸]ـ همان ص  ۷۲و۷۹

[۵۹]ـ یوگا جیمز هویت ص ۲۴

[۶۰]ـ یوگا سوتره های پتنجلی ، ساتیاناندا ص ۲۹۷

[۶۱]ـ کند الینی/ خسرو شریف پور، ص ۴۹

[۶۲]ـ جهت مطالعه بیشتر مراجعه شود به ابن سینا، الشفاء، کتاب النفس، ص ۳۲۰، و  المبدأ و المعاد، ص ۱۰۷

[۶۳]ـ یوگا، جیمز هویت، ص ۳۱

[۶۴]ـ جیمز هویت ، یوگا ص ۱۶۶

ویدئو‌ی امروز

محبوب‌ترین‌ها

وارد شوید